<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تجلی فردیت من!؟</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/</link>
<description>وبلاگ شخصی و فردی و خصوصی ابوالفضل اقبالی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 18:19:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>عبور از خاتمي را دفتر تحكيم مطرح كرد</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.irdc.ir/storage/images/20090606151401t200-koushki005.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شنيده‎‎ها و اطلاعات اندك ما نسبت به علل پيدايش و ويژگي‎ها و خط‎مشي‎‎هاي انجمن اسلامي دانشجويان در اوايل انقلاب و احساس نسبت به فاصله معنا‎دار اين خط مشي و تغيير در آرمان‎هاي انجمن اسلامي در دهه اخير، ما را بر آن داشت كه مصاحبه‎اي را با يكي از دانشجويان فعال آن دوران انجام دهيم تا از ماهيت و علل اين تغيير رويكرد در انجمن اسلامي آگاه شويم. دكتر محمد صادق كوشكي، استاد دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي است كه فضاي حاكم بر فعاليت‎‎هاي دانشجويي در دوران اوايل انقلاب را براي ما توصيف مي‎كند و معتقد است از سال 1369 به بعد با رحلت امام و تغيير در جهت‎گيري كلي جامعه و...، انجمن اسلامي دانشجويان به‎تدريج دچار تغيير در آرمان‎‎ها و رويكرد‎ها مي‎شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن: مصاحبه ای برای &lt;A href=&quot;http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=112787&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;نشریه پنجره&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 18:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازتاب یک یادداشت</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>یادداشت &lt;A href=&quot;http://eghbaali.blogfa.com/post-167.aspx&quot; target=_blank&gt;معمای زن&lt;/A&gt; را یادتان هست؟ سر بزنید!</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 12:02:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درد تا کی؟</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز حالم از اون بسیجی نمائی به هم خورد که لابد با وضو و ذکر یا حسین(ع) دست روی زن بی دفاع بلند می کرد و در پاسخ به تذکر یکی از دوستان که گفت: برادر عزیز! این رسم اخلاق دینی نیست که اینطوری دست روی یک زن بلند می کنی جواب داد: خفه شو این حرفها رو برو توی کتابا بنویس الان وقت این حرفا نیست!(علاوه بر این دو سه تا ضربه هم به پا و سینه اش زد.)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ای کاش یکی بود که به این جمعیت سبز بگه که اون کسانی که اونطور وقیحانه اقدام به کتک کاری می کردند هیچ نسبتی با ارزشهای بسیج و انقلاب و امام ندارند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 11:21:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چی فکر کردی؟</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;حتی اگر لوی اشتراوس هم باشی بالاخره یه روز می میری!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;درگذشت یکی از بزرگترین انسان شناسان ساخت گرا را به تمامی ساختمندها و ساختمان ها تسلیت عرض می کنم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 05:30:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اطلاعیه</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#00ff00 size=7&gt;&lt;STRONG&gt;من نیز ای دی اس ال مند شدم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: خانم کوخ نشین محترم! اگر امکان دارد با بنده تماس ایمیلی برقرار کنید کارتان دارم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 16:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا وکیلی!؟</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>انصافا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا وکیلی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وجدانا گذشته!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو انتخابات تقلب شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: ها؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 18:28:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سر سگ و سیاست ورزی ماکیاولیستی انسان مدرن!؟</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;وقتي به دنياي مدرن و انسان‎هايي كه در اين دنيا زندگي مي‎كنند مي‎نگريم، در همه شئون زندگي مي‎توانيم فردگرايي و خودخواهي را مشاهده كنيم. انسان مدرن طبق آموزه‎هاي اعتقادي و عادات رفتاري خود و اطرافيانش، امري را فراتر از اميال و خواسته‎هايش براي تعيين و يا تأييد چيزي به رسميت نمي‎شناسد و اگر قرار باشد آرمان يا هدفي را براي خود ترسيم كند و يا رفتاري را از خود بروز دهد، همواره اين عقل حسابگر اوست كه تعيين‎كننده خواهد بود.&lt;BR&gt;اين انسان مدرن وقتي در عالم سياست ورود پيدا مي‎كند، باز هم تعيين‎كنندگي و تصميم‎گيري را با خواسته‎ها و ترجيحات خود مي‎داند و چيزي فراتر از آن را، حتي اگر خواسته‎ها و ترجيحات ديگراني غير از خودش باشد، به رسميت نمي‎شناسد. &lt;BR&gt;البته اين مسئله چندان هم دور از ذهن نيست وقتي كه ما بفهميم جايگاه سياست و قدرت در معادلات انسان مدرن چيست و كجاست؟ انسان مدرن تنها رسالت خود را رسيدن به تمنيات و علايق خويش مي‎داند و در اين راه از هر ابزاري سود مي‎جويد. لذا آن‎چيزي كه در ذهن او مقدس است، همانا تمايلات و خواسته‎هايش بوده و ابزار هر‎چه كه مي‎خواهد باشد، هيچ قداستي ندارد.&lt;BR&gt;انسان مدرن در سياست‎ورزي خود بيش از همه مديون انديشمند و فيلسوف ايتاليايي قرن پانزدهم يعني «نيكولو ماكياولي» است كه رجوع به آرا و انديشه‎هاي وي به‎وضوح منطق سياسي دنياي امروز را شرح مي‎دهد. ماكياولي در كتاب «شهريار» خود عبارتي در باب صفات سياستمدار نمونه دارد كه مي‎گويد: «سئوال اين‎جاست كه آيا داشتن صفات خوب و پسنديده براي حاكمان بهتر است يا تظاهر به اين صفات؟ پاسخ اين است كه تظاهر به‎خوبي و صفات پسنديده بهتر از داشتن آن صفات است زيرا داشتن آن صفات مي‎تواند در مواردي خطر آفرين باشند.»(1) اين عبارت و عبارات مشابه ديگري كه در كتاب «شهريار» ماكياولي آمده، روشنگر چيستي و جايگاه سياست در انديشه انسان مدرن است. &lt;BR&gt;اگرچه بسياري از انديشمندان بعد از ماكياولي، ديدگاه‎ها و نظرات او را در باب سياست نپسنديده و آن‎ها را تقويت‎كننده و حامي استبداد مي‎دانند، اما اين اختلاف‎نظر صرفا در نظرات و ذهنيت‎هاست و آن‎چه در عمل در سياست انسان مدرن پياده مي‎شود، همان انديشه‎ها و وصاياي ماكياولي است. به‎عبارت ديگر، شايد در ظاهر، نظام سياسي جوامع مدرن مبتني بر دموكراسي و احترام به حقوق مردم باشد اما در عمل تنها چيزي كه رعايت نمي‎شود همان حقوق و احترام مردم است.&lt;BR&gt;حال قصد داريم ادامه اين بحث را با نگاهي به اتفاقات و مسايل سياسي جامعه خودمان در چند ماه اخير پي بگيريم.&lt;BR&gt;انتخاباتي پيش روست. &lt;BR&gt;«تفكر مدرن» در پي انتخاب شدن و به قدرت رسيدن است. &lt;BR&gt;نظام سياسي مبتني بر مردم‎سالاري و تعيين‎كنندگي مردم است. &lt;BR&gt;تنها راه حل ممكن و عقلاني كه به‎نظر مي‎رسد همانا عرضه خود به مردم است. مردم زيبايي‎ها و صفات پسنديده را دوست دارند. براي جلب آراي مردم مي‎بايست زيبا و پسنديده و مطلوب بود. ماكياولي به انسان مدرن آموخته است كه «تظاهر به صفات پسنديده بهتر از داشتن آن صفات است.»(2)&lt;BR&gt;«آزادي»، «برابري»، «برادري»، «زنده باد مخالف»، «محبت و صميميت» و... زيبايي‎هايي هستند كه بايد يا به آن‎ها معتقد بود و يا به آن‎ها تظاهر كرد.&lt;BR&gt;انتخابات برگزار مي‎شود و مردم نتيجه‎اي را رقم مي‎زنند كه مطلوب «تفكر مدرن» نيست. اما چه بايد كرد كه مردم اين كار را كرده‎اند؟&lt;BR&gt;مردم؟!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كدام مردم؟&lt;BR&gt;«ديگي كه براي من نجوشه، مي‎خوام سر سگ توش بجوشه.»&lt;BR&gt;«تفكر مدرن» بنا به اعتقاد و عادات رفتاري خود حاضر به پذيرش راي و نظر مردم به‎عنوان ديگراني غير از خودش نخواهد بود.&lt;BR&gt;نتيجه چه مي‎شود؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انكار مردم...&lt;BR&gt;مردم همان‎هايي هستند كه من مي‎گويم.&lt;BR&gt;هركه غير از اين‎ها را هم مردم بداند دروغگو، كودتاچي، متقلب، مستبد، خائن و واجد صفات ديگري از اين قبيل خواهد بود.&lt;BR&gt;ضمنا اين همه ماجرا نيست.&lt;BR&gt;هركسي كه منكر «تفكر مدرن» و اعتقادات و پيروان آن باشد، مستوجب هتك حرمت و تكفير خواهد بود و هر كسي كه با اين رويه سازگاري داشته باشد، داراي شان و اعتبار بوده و بي‎احترامي به او عرش خدا را به لرزه خواهد انداخت!&lt;BR&gt;اگر يك استاد دانشگاه كه تا ديروز شان و جايگاه علمي وي مورد وثوق و داراي اعتبار بود، پايبندي خود را به الزامات «تفكر مدرن» نشان نداده و پرسشي را از اين تفكر مطرح كند، ديگر نه تنها داراي اعتبار و شأن نبوده بلكه هنگام ورود به كلاس درس اگر مورد بي‎احترامي و هتك قرار گيرد هم جاي دارد و تكفير او از اهم واجبات است.&lt;BR&gt;اما اگر ديگران اين كار را با پيروان «تفكر مدرن» آن هم نه با يك استاد و عالم بلكه با يك دانشجو يا يك فرد عادي انجام دهند، مي‎بايست همه رسانه‎ها اين كار را محكوم نمايند.&lt;BR&gt;شعار «زنده باد مخالف» و يا «آزادي انديشه و بيان» تنها و تنها وقتي معنا داشته و قابل‎اجرا هستند كه پاي منافع «تفكر مدرن» در ميان باشد اما اگر قرار است اين شعارها براي منكرين «تفكر مدرن» مصداق پيدا كند، نه تنها قابل‎اعتنا نبوده بلكه بسيار هم مزخرف و بي‎معنا هستند!&lt;BR&gt;آري تفكر مدرن به ما فهماند كه نگاهش به ارزش‎ها و اصول انساني صرفا به‎مثابه ابزاري است كه گاهي خودش براي منافع و سود بردن به آن‎ها تقدس مي‎بخشد، و در واقع هيچ الزامي به آن‎ها نداشته و به‎راحتي مي‎تواند آن‎ها را زير پا بگذارد! زيرا عميقا به اين اعتقاد دارد كه:&lt;BR&gt;«ديگي كه براي من نجوشه، مي‎خوام سر سگ توش بجوشه.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن: این مطلب را در &lt;A href=&quot;http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=85275&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;نشریه پنجره&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; نوشتم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 07:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر کرامات مادر شیخ ما !!؟</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.kalam.se/Bild/haram-mahd-01.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همان طور كه عمرا نمي دانيد عكس فوق متعلق به مخدره ي محترمه سركار خانم مهد عليا والده ي ناصرالدين شاه قاجار است كه در به خاك سياه نشاندن كشورمان نقش بسزائي داشته است. اين خانمي كه تصويرش را مشاهده مي نمائيد همان زني است كه در آن شب باراني معروف به همراه دوست و دلداده صميمي اش ميرزا آقاخان نوري در حالي كه شاه شيرين عقل قاجار در حال مستي به سر مي برد، دستور قتل اميركبير را از وي گرفته و او را در يك اقدام چريكي به قتل رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به گفته شاهدان عيني و ذهني اين حادثه، علت اصلي اين اقدام از سوي اين زن ناشزه ! پافشاري بيش از حد اميركبير به مقابله با غرب و فرهنگ غربي بود. شنيده ها حاكي از آن است كه اين زن هنگام قتل اميركبير در حالي كه دندان هايش را به هم مي فشرد با عصبانيت به وي گفت: تو به من دروغ گفتي! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از مرگ اميركبير نيز همانطور كه در كتاب تاريخ دبيرستان نوشته بود اين زن ميرزاآقاجون نوري را به جاي اميركبير گذاشته و از او خواست با تمام توان تلاش كند تا فرهنگ غربي را وارد كشور كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مورد خود اين عكس بايد به عرضتان برسانيم كه عكاس نشريه ما كمي دير به محل حادثه رسيده بود و متاسفانه موفق به عكسبرداري از وقوع حادثه نشد. لذا ما نيز هم براي خالي نبودن عريضه و هم از لج ناصرالدين شاه قاجار عكس مادرش را در اختيار عموم علاقمندان و جوانان عذب قرار مي دهيم تا درس عبرتي باشد براي همه ي شاهان ناموس پرست!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر باز هم از اين عكس ها مي خواهيد با ما همراه باشيد تا در شماره بعد عكس مادر يكي ديگر از شاهان قاجار را در اختيارتان قرار دهيم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;با تشكر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;موسسه فرهنگي هنري ناموس تصوير&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ.ن: این طنز را برای نشریه دانشجوئی&lt;FONT color=#00ff33&gt; پیچش&lt;/FONT&gt; نوشتم &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 09:26:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معمای زن</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-167.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iust.ac.ir/files/karafarini/feminism10.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در اين نوشتار قصد داريم كه با تشريح و توصيف ديدگاه‎هاي اين دو طيف به مقايسه ميان آن‎ها پرداخته و ابعادي را كه معمولا در تحليل مسايل زنان مورد غفلت واقع مي‎شوند را بيشتر مورد توجه قرار دهيم.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;پ.ن: این مطلب را برای &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&amp;UID=70031&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;شریه پنجره&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; نوشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;پ.ن۲: لینک این مطلب در &lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=68855&quot; target=_blank&gt;سایت تابناک&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8808060774&quot; target=_blank&gt;خبرگزاری فارس&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://jalebnews.com/view-8833.html&quot; target=_blank&gt;جالب نیوز&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://www.womenrc.ir/?sid=1&amp;lang=fa&amp;&amp;action=news&amp;type=2&amp;keyword=&amp;key=37865&quot; target=_blank&gt;دفتر مطالعات و تحقیقات زنان&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://www.etedaldaily.com/1388/7/27/Etedal/1417/Page/7/Index.htm&quot; target=_blank&gt;روزنامه اعتدال&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://www.aftab.ir/articles/applied_sciences/social_science/c12c1256123454_feminism_p1.php&quot; target=_blank&gt;سایت آفتاب&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.montajabnia.com/?cu=4&amp;se=2&amp;mi=0&amp;ki=31&amp;id=3248&amp;sys=1&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 11:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=167</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-167.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جامعه شناسي رستوران هاي مدرن يا تاهلم مبارك!؟</title>
<link>http://eghbaali.blogfa.com/post-166.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت 18 بود كه به ميدان نوبنياد رسيدم. صداي اذان از مناره هاي مساجد متعدد بالاشهر به گوش مي رسيد و مردم فوج فوج به سمت مساجد در حركت بودند تا فريضه نماز اول وقت را به جماعت به جا بياورند! من اما چون با منزل قرار داشتم خدا و پيغمبر را راضي كردم كه بعدا خدمتشان برسم! به سمت محل قرارم با منزل حركت كردم. پس از اندكي انتظار كه طبيعتا براي امثال ما متاهلها(!) يه عمر است، منزل تشريف آوردند و پس از چاق سلامتي مفصل به سمت پارك نياوران حركت كرديم. از انجا كه موضوع اصلي اين نوشتار بحث جامعه شناختي پيرامون رستورانهاي بالاشهر است و نيز پارك رفتن يا نرفتن ما به هيچكسي ربطي ندارد! بحثم را از داخل رستوران شروع مي كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.channel4.com/food/images/mb/Channel4/4Food/ontv/FWord/galleries/series3/restaurant_series3/Fword_series3_gallery_restaurant08--gt_full_width_landscape.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قرار بود شام را با منزل در يك رستوران صرف كنيم. براي انتخاب يكي از رستورانهاي جنب پارك نياوران به همه آنها سر زديم و از هر كدام يك رزومه تقاضا كرديم! و بالاخره يكي از آنها را كه به نظر بهتر بود و انتخاب كرديم. وارد رستوران شديم. يك دفعه ديديم يك آقايي كه بعدا فهميديم خيلي اهلي و مهربان است در حاليكه تا كمر دولا شده است به سمت ما مي آيد. ابتدا من فكر كردم كه قصد حمله به ما را دارد و اين حالت را نيز براي گرفتن زير يك خم و بس كش كردن من گرفته است ابتدا خواستم غافلگيرش كرده و با يك ضربه ي لوكيك پاي راستش را از كار بياندازم اما مقداري كه تعلل كردم ديدم نه تنها قصد حمله ندارد بلكه مي خواهد به ما خوش آمد بگويد و اين حالت تا كمر خم شدگي اش هم دستور مدير رستوران است براي جلب مشتري!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خلاصه پس از اينكه بسيار ما را شرمنده كرد ما را با احترام كامل دعوت به نشستن نمود. كنجكاو شده بودم و مي خواستم از او بپرسم كه آيا او به پدرش هم تا اين حد احترام مي گذارد؟! اما از خيرش گذشتم و بلند شدم كه بروم سفارش غذا بدهم كه يكدفعه ديدم با سرعت به سمت من آمد. اينبار ديگر گارد خودم را گرفتم تا به محض نزديك شدن ضربه اي كاري به او وارد كنم اما باز پشيمان شدم. به من گفت خواهش مي كنم شما بفرمائيد بنشينيد. ابتدا فكر كردم خودش مي خواهد به جاي ما سفارش غذا بدهد اما بعد ديدم كه منوي غذا را كه خيلي جالب تزئين شده بود براي ما آورد. تازه آنجا بود كه فهميدم اي بابا اين رستوران مثل همان رستورانهايست كه در فيلمها ديده بودم! از آنهائي كه حتي براي شستن دست نيز نياز به بلند شدن از ميز غذا نيست و خودشان دست مشتري را شسته و خشك مي كنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غذا را سفارش داديم. جالب اين بود كه در آن رستوران فقط ما يعني من و منزل حضور داشتيم. در تمام طول اين مدت هم يك موسيقي در حال پخش بود كه گمانم ايتاليائي بود زيرا عباراتي شبيه برلوسكوني و روبرتو مالديني در آن بسيار به كار برده مي شد و از طرفي هم اين رستورانها را من بيشتر در فيلمهاي ايتاليائي ديده بودم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غذا را گارسون اهلي و مهربان رستوران با تشريفات خاصي آورد و از ما پرسيد آيا چيز ديگري هم لازم داريد؟ ما هم گفتيم خير ممنون! او نيز با مهرباني شبيه مادر منزل به ما گفت: نوش جان!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غذا را كه نوش جان كرديم من بلند شدم كه بروم پول ميز را حساب كنم كه اين بار هم ديدم همان آقاي مهربان به سرعت به سمت من آمد. اين دفعه ديگر كاملا واقعي آماده دفاع از خودم بودم كه متوجه شدم دليل آمدنش به سمت من حمله نبوده است بلكه مي خواهد به من بگويد بفرمائيد بنشينيد صورتحساب را برايتان مي اورم! صورتحساب را با كلي تشريفات آورد كه ما از ديدن قيمت ناراحت نشويم. با ديدن صورتحساب پيش خودم گفتم: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس اين همه احترام و تشريفات به خاطر چشم و ابروي ما نبود بلكه عقل حسابگر انسان مدرن از اين احترام ها سود مي برد... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ.ن: اين پست را نوشتم تا به صورت علني اعلام نمايم كه من هم قاطي مرغها شده ام...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ.ن2: تبريك نميگيد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ.ن3: اگه تبريك نگيد دعا مي كنم سر خودتون هم بياد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 06:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eghbaali&amp;postid=166</comments>
<dc:creator>eghbaali</dc:creator>
<guid>http://eghbaali.blogfa.com/post-166.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
