تبليغاتX
تجلی فردیت من!؟
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
مروری انتقادی بر مفهوم توسعه روستائی

 چکیده

مقاله حاضر به منظور یافتن ارتباط میان مفهوم توسعه به معنائی که در کشورهای متجدد تکوّن یافته و روستا به معنای خاص خود، در ابتدا به بررسی خاستگاه فکری و زمینه های ظهور مدرنیته در غرب و به دنبال آن بروز بحرانها و مشکلات متعدد ناشی از تسلط انسان عقل گرا بر طبیعت و همچنین ایجاد شدن شکافی عمیق میان کشورهای شمال و جنوب که باعث شکل گیری مفهوم توسعه به عنوان راهکار اصلی حل بحران در کشورهای عقب مانده جهان سوم شده است، می پردازد و پس از تعریف مفهوم توسعه و بیان نظریات مهم مربوط به آن، به بحث انتقادی پیرامون توسعه و شاخصهای آن و معیار اندازه گیری میزان توسعه یافتگی در کشورهای عقب مانده پرداخته و سپس ارتباط واقعی میان توسعه ی غربی و روستا را بیان می کند.در پایان مقاله، نگارنده نوع دیگری از توسعه که متناسب با شرایط جامعه کنونی خودمان است را پیشنهاد می کند.

مقدمه

در قرن پانزده و شانزدهم میلادی که کلیسا بر اروپا حاکم بود،رشد علم و عقلانیت از یک طرف و بروز فساد و بی کفایتی در تدبیر جامعه از سوی کلیسا از طرفی دیگر،باعث شد اعتماد بشر به دین و مذهب کم کم رنگ باخته و منجر به کنار رفتن دین از عرصه مدیریت و تدبیر جامعه شود و پس از آن رابطه هر فرد با خدا به صورت شخصی و در حیطه روابط فردی تعریف شود.

بدین ترتیب انسان در غیاب خداوند، محور و غایت همه چیز قرار گرفت و عقل او ملاک تشخیص حق از باطل تلقی شد و خود در صدد برانداختن طرحی نو برای زندگی خویش برآمد.«انسان نو با چنین ویژگی ای، دست به تاسیس فلسفه، علم، ایدئولوژی و تمدن می زند و در کار ساخت و پرداخت دنیائی برمی آید که خود طراح و معمار آن است»(نصیری،270:1381)

با بوقوع پیوستن چنین اتفاقاتی در غرب،جهان شاهد تغییر و تحولات اساسی در عرصه های متفاوت زندگی شد که تا امروز هم ادامه پیدا کرده و باعث بوجود آمدن تمدنی جدید و متولد شدن انسانی نو با ویژگی خود محوری شده است.«انسان جدید هم در عرصه علم و معرفت و هم در عرصه عمل و انتخاب راهبردهای عملی،خود را بی نیاز و مستقل از خداوند می دید و این به نحو تمام عیار،نقطه مقابل انسان دینی بود که خویش را در وجود و بقا و در همه لحظات و عرصه های حیات،عین ربط و تعلق به خداوند و هدایت تکوینی و تشریعی او می دانست» (نصیری،273:1381)

در این تمدن جدید و با تصویری که انسان خود محور و عقل گرا از جهان ترسیم کرده بود تلاش بیشتر برای داشتن زندگی مرفه و کسب سرمایه و سود از اهم کارها به شمار می رفت و حتی انباشت سرمایه و ساختن زندگی این جهان مقدس شمرده شد و تنها راه رسیدن به سعادت و رضایت خداوند تلقی شد.وبر در کتاب اخلاق پرتستان و روح سرمایه داری به این نکته اشاره می کند که«آموزه های لوتر تاکید بسیار بر این دارد که انجام وظیفه دنیوی در هر موقعیتی، تنها شیوه زندگی مقبول خداست و خواسته خدا فقط این است.بنابراین تمام حرفه های مشروع نزد خدا ارزش یکسانی دارند» (وبر،75:1374)

این تغییر و تحولات در عرصه زندگی و ایدئولوژی بشر،باعث به ارمغان آوردن دستاوردهای بسیار مهم و اساسی برای بشر بود که در حیطه عقل معاش و بهبود بخشیدن به وضعیت معیشت افراد، پیشرفت جدی و چشمگیری را به دنبال داشت.تا پیش از قرن بیستم اندیشه ترقی و پیشرفت انعکاسی به شدت گسترده و امیدوارکننده داشت و آنانی که دستاوردهای آغازین تمدن جدید را لمس کرده بودند آینده ای سرشار از خوشبختی و بهروزی را برای بشریت پیش بینی می کردند اما با ورود به قرن بیستم و بروز برخی از نتایج و پیامدهای تمدن جدید از جمله خلاء معنی در زندگی بشر، تردید در علوم جدید، تخطئه تکنولوژی، تباهی محیط زیست، بحران سلامتی، فروپاشی اخلاقی و اجتماعی، نظامی گری مدرن و رخداد دو جنگ جهانی باعث از بین رفتن حس غرور و خوش بینی به آینده در میان بشر جدید شد.

با خاموش‌شدن آتش جنگ جهاني دوم و شكل‌گيري نظمي عمومي در جهان، این بحران به‌خوبي نمايان شد و ملل مختلف را با اين سوال اساسي مواجه ساخت كه ”چرا بعضي از مردم جهان در فقر و گرسنگي مطلق به سر مي‌برند و بعضي در رفاه كامل؟“.در پاسخ به این سوال،اندیشمندان و متفکران پاسخهای متفاوتی ارائه دادند و در نهایت به این نتیجه رسیدند که حاكم نشدن تفكر مدرنيته بر تمامي اركان زندگي جوامع سنتي عامل به وجود آمدن این شکاف بزرگ در میان جوامع بوده است و تنها راهکار حل این بحران را مدرن شدن به سبک غربی می دانستند و از همین دوران بود که مفهوم توسعه(development) به عنوان راهکاری برای بسط شیوه زندگی غربی در جهان مطرح شد.دکتر داوری در ارتباط با این موضوع می گوید«باید توجه داشت که توسعه،توسعه ی تجدد است زیرا تجدد از ابتدا قرار نبود در یک منطقه جغرافیائی محدود بماند.»(داوري،3:1384)

حال برای روشنتر شدن بحث،در ادامه به تعریف مفهوم توسعه و نیز تبیین مکاتب و نظریات مربوط به آن و معرفی شاخصهای توسعه می پردازیم.

توسعه چیست؟

"توسعه" در لغت به معناي رشد تدريجي در جهت پيشرفته‌ترشدن، قدرتمندترشدن و حتي بزرگ‌ترشدن است (فرهنگ لغات آكسفورد, 2001).

دانشمندان علوم اجتماعی از توسعه تعاریف متعددی ارائه کرده اند که به برخی از آنها اشاره میکنیم.

پیتر دونالدسن در تعریف توسعه می گوید:«توسعه به وجود آوردن تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی،گرایشها و نهادها برای تحقق کامل اهداف جامعه است.»(الن بیرو،17:1366)

دکتر مصطفی ازکیا نیز توسعه را این طور تعریف می کند:«واژه توسعه در لغت به معنی خروج از لفاف است که در قالب نظریه نوسازی،لفاف همان جامعه سنتی و فرهنگ . ارزشهای مربوط به آن است که جوامع برای متجدد شدن باید از این مرحله سنتی خارج شوند.»(ازکیا:1384)

توسعه در تعریف سازمان ملل عبارتست از:وسعت دادن به امکاناتی که فراروی زندگی آدمی قرار می گیرد که علاوه بر مایحتاج زندگی بشر و تغذیه و بهداشت،شامل آموزش و پرورش و برخورداری از حقوق طبیعی و آزادی های سیاسی نیز می شود.(روزنامه کيهان:5/4/85)

به طور كلي توسعه جرياني است كه در خود تجديد سازمان و سمت‌گيري متفاوت كل نظام اقتصادي- اجتماعي را به همراه دارد. توسعه علاوه بر اينكه بهبود ميزان توليد و درآمد را دربردارد،, شامل دگرگوني‌هاي اساسي در ساخت‌هاي نهادي، اجتماعي-اداري و همچنين ايستارها و ديدگاه‌هاي عمومي مردم است. توسعه در بسياري از موارد، حتي عادات و رسوم و عقايد مردم را نيز دربرمي‌گيرد.

باید در نظر داشت که توسعه با رشد اقتصادی متفاوت است زیرا رشد اقتصادي, مفهومي كمي است در حاليكه توسعه مفهومي كيفي است.رشد اقتصادي به تعبير ساده عبارتست از افزايش توليد (كشور) در يك سال خاص در مقايسه با مقدار آن در سال پايه.ولیکن توسعه جریانی چند بعدی است که علاوه بر بهبود در میزان تولید و درآمد،شامل دگرگونی در ساختهای نهادی،اجتماعی،اداری و همچنین نگرشهای عمومی مردم نیز می شود که حتی در بسیاری از موارد عادات و رسوم و عقاید مردم را نیز در بر می گیرد.در بیان تفاوت این دو مفهوم می توان گفت توسعه به معنای جهت گیری کلیه نظامها و ساختارهای اجتماعی،فرهنگی و سیاسی در جهت رشد اقتصادی می باشد.

به‌ هر تقدير, امروز تلقي ما از مفهوم توسعه, فرآيندي همه‌جانبه است كه معطوف به بهبود تمامي ابعاد زندگي مردم يك جامعه (به عنوان لازم و ملزوم) می باشد. ابعاد مختلف توسعه عبارتند از: توسعه اقتصادي, توسعه سياسي, توسعه فرهنگي و اجتماعي, و توسعه امنيتي (دفاعي).

 

مكاتب ونظریات مختلف توسعه

انديشمندان مختلف, متناسب با ذهنيت‌ها, شرايط و بافت اجتماعي جامعه خود يا جوامع مورد مطالعه، مكاتب مختلفي را ابداع نموده و آن را به ديگران پيشنهاد كرده‌اند. از جمله ديدگاه‌هاي نظري در حوزه توسعه مي‌توان به اين مكاتب اشاره كرد:

الف. مكتب تكاملي توسعه

اين مكتب يكي از رايج‌ترين ديدگاه‌هاي حاكم بر علوم اجتماعي در طي قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است. پايه‌گذاران اين طرز تفكر, بيشتر تحت تاثير كشفيات و موفقيت‌هايي قرار داشتند كه در پزشكي و علوم طبيعي بدست آمده بود. براي متفكران اجتماعي و فلاسفه, مفهوم تكامل (همچنان كه در علوم طبيعي بكار برده ‌مي‌شد) مي‌توانست همچون كليدي براي پاسخگويي به سوالات جامعه نيز بكار رود. چوداك مي‌نويسد: "آنان دنيا را چنان توصيف مي‌نمودند كه گويي به سوي موفقيت و وفور كالاها, عقلايي شدن, منتهاي عدالت و حتي خوشبختي كامل, تكامل مي‌يابد".

هاريس نيز در اين‌باره مي‌گويد: "اين بحث‌ها عموماً داراي اين ايده اساسي است كه جامعه به‌مثابه سيستم زنده‌اي فرض شده كه در طول زمان به سوي پيچيدگي و سازمان‌يافتگي در حركت است و به تدريج, سلسله‌مراتب آن افزايش مي‌يابد تا درنهايت حالتي يابد كه ديگر آن سازمان تغيير پيدا نمي‌كند. به عبارت ديگر, سازمان ثبات پيدا كرده و خودگرايي بوجود مي‌آيد".

يكي از صاحبنظران مكتب تكامل اجتماعي به نام هربرت اسپنسر، فرآيند تكامل اجتماعي را حركت از ”سادگي“ به سمت ”پيچيدگي“,‌ يا از ”وحدت“ به ”كثرت“ مي‌داند. به نظر او جامعه انساني با گذشت زمان ”از توحش به تمدن و طي مراحل خاصي به وضعيت كنوني رسيده است و به‌طوركلي جوامع انساني داراي روحيه ستيزه‌جويي و جنگ‌طلبي هستند و تنها از طريق تفوق صنعت,‌ روحيه آرامش بر جامعه حكمفرما خواهد شد“.

ب. نظريه‌هاي نوسازي

نظريه‌پردازان نوسازي, برطبق يك سنت جامعه‌شناختي به يك تقسيم‌بندي دوگانه از جوامع, يعني ”جوامع سنتي“ درمقابل ”جوامع مدرن“ پرداخته‌اند, به طوري كه در يك سو ما با جامعه سنتي و در سوي ديگر با يك جامعه پيشرفته نوين روبرو هستيم.

فرض بر اين است كه تمام جوامع از يك مرحله شبيه به هم (وضعيت سنتي) آغاز كرده‌اند و بالاخره دگرگوني‌هايي را كه در غرب اتفاق افتاده است از سر خواهند گذراند و به صورت جوامع پيشرفته نوين درخواهند آمد. اين عملِ گذار از طريق اشاعه و يا گسترش نظام‌هاي اجتماعي, اقتصادي و سياسي از نوع غربي, بوجود مي‌آيد. اين نظريه‌پردازان, براساس تجربه غرب, بر سه مساله ”ارزش‌هاي انساني“, ”سرمايه“ و ”روحيه كارآفريني“ تاكيد ورزيده‌اند. یکی از این نظریه پردازان ردفیلد است.

رِدفيلد جوامع در حال دگرگونيِ اجتماعي را به دو دسته ”قومي“ و ”شهري“ تقسيم مي‌كند. خصوصيات جامعه قومي اينست كه جامعه‌اي كوچك,‌ منزوي, بدون سواد متجانس و با احساس قومي همراه با انسجام گروهي است و رفتارها, سنتي, خودبه‌خودي و غيرانتقادي و شخصي هستند. گروه خانوادگي, واحد عمل است و معنويت بر ماديت غلبه دارد (اقتصاد از نوع منزلتي است). رِدفيلد جامعه شهري را اجتماعي مجزا تعريف نمي‌كرد بلكه آن را قطب مقابل جامعه قومي مشخص مي‌كرد. وي معتقد بود كه جامعه قومي, در طي يك فرآيند و جريان عمومي, از طريق ادغام در ساخت‌هاي بزرگتري از نوع شهر, تغيير يافته و دگرگون مي‌شود. رِدفيلد ”شهر“ را منبع عمده دگرگوني‌ها دانسته و در مطالعاتش نشان مي‌دهد كه افزايش تاثيرات زندگي شهري, سبب ازهم ‌پاشيدگي شيوه مرسوم و سنتيِ زندگي گرديده و الگوهاي رفتاري فردگرايانه و مادي بيشتر شده است.

دیگر نظریه پرداز این مکتب نیل اسملسر است که نظریه او براساس تفكيك كاركردي عناصر سازنده جامعه استوار است. به نظر وي, در يك جامعه پيشرفته,‌ تفكيك كاركردي عناصر ساختي به طور كامل صورت گرفته است, ولي جامعه توسعه‌نيافته, فاقد چنين تفكيكي است. درواقع تغيير, روي تفكيك متمركز شده و فرآيندي است كه در آن واحدهاي اجتماعي مستقل و تخصصي‌شده به جاي واحدهاي قبلي استقرار مي‌يابند. اِسملسِر معتقد است كه وضعيت تخصصي‌شدن, در زمينه‌هاي مختلفي همچون اقتصاد, خانواده, نظام سياسي و نهادهاي مذهبي به وجود مي‌آيد. به اعتقاد او, توسعه ناشي از اين چهار تغيير است:

_ بكارگيري دانش علمي به جاي ابزار و روش‌هاي سنتي (فناوري)

_ افزايش توليد محصولات كشاورزي با هدف تجارت به جاي صرف معيشت (كشاورزي)

_ جايگزيني ماشين و كارگران به جاي بازوي انسان و حيوان (صنعت)

_ حركت به سمت شهرنشيني به جاي روستانشيني (بوم‌شناسي).

روستو که یکی دیگر از نظریه پردازان این مکتب است به جاي تقسيم‌بندي دوگانه جوامع, و برمبناي بررسي تجربه صنعتي‌شدن انگلستان, بر ”زنجيره‌اي از مراحل توسعه“ تاكيد مي‌ورزد كه باعث گذار از مرحله جامعه سنتي به جامعه صنعتي مي‌شود. اين پنج مرحله عبارتند از: (1) جامعه سنتي, (2) شرايط قبل از خيز اقتصادي, (3) مرحله خيز اقتصادي,‌ (4) مرحله بلوغ, و (5) مرحله مصرف توده‌وار. او تصريح مي‌دارد كه رشد اقتصادي پايدار نيازمند ”انباشت سرمايه“ و وجود ”روحيه كارآفريني“ در جامعه است.

ج. ديدگاه ماركسيستي از توسعه

براي ماركسيست‌ها, نقش بورژوازي در مرحله گذار از فئوداليسم به سرمايه‌داري (در كشورهاي جهان سوم) موضوع اصلي به شمار مي‌رود. مترادف با مفاهيم ”سنتي“ و ”مدرن“, ماركسيست‌ها دو مقوله ”فئودالي“ و ”سرمايه‌داري“ را بكار مي‌برند و از اين بحث مي‌كنند كه آيا مي‌توان از برخي از اين مراحل گذشت و يا آن‌ها را تركيب كرد و يا اينكه مي‌بايست نوعي توالي خطي ثابت از توسعه را دنبال كرد؟ آن‌ها كشورهاي جهان سوم را به فئودالي, سرمايه‌داري ويا حتي نيمه‌فئودالي و نيمه‌سرمايه‌داري طبقه‌بندي كرده‌اند.

طبق اين نظريه, كشورهاي درحال توسعه از دو بخش كاملاً مجزا تشكيل شده‌اند: اول بخش سرمايه‌داري كه پذيراي دگرگوني شده و با سمت‌گيري به سوي بازار به دنبال كسب حداكثر سود است. دوم بخش سنتي كشاورزي كه ايستا بوده و كمتر مازادي براي بازار داشته و علاقه كمتري به كسب حداكثر سود دارد. بيكاري پنهان در سراسر بخش كشاورزي اشاعه دارد و بازده, به علت ناچيزبودن انباشت سرمايه فقط از زمين و نيروي كار حاصل مي‌شود. اما در بخش صنعتي, زمين اهميت چنداني ندارد و رابطه ميان كار و سرمايه مطرح است. برخي محققان معتقدند اين دو بخش كاملاً از هم مجزا هستند و رابطه‌اي با هم ندارند اما محققان ديگري همچون "فرانك" معتقدند كه سلسله سازوكارهايي براي روابط اين دو بخش وجود دارد كه طي آن, بخش مدرن, بخش سنتي را مورد بهره‌كشي قرار داده و سبب توسعه‌نيافتگي آن مي‌گردد. در واقع يك سري روابط استثمارگرانه زنجيره‌اي ميان پيشرفته‌ترين بخش و عقب‌افتاده‌ترين بخش جامعه وجود دارد.

اصلاح شيوه توليد (به عنوان واحد اقتصادي) و ساختارهاي طبقاتي جامعه, كه در فرآيند گذار از جامعه فئودالي به سمت جامعه سرمايه‌داري اتفاق مي‌افتد ايده اصلي اين نظريه محسوب مي‌شود.

شاخص‌هاي توسعه

برای توسعه شاخصهای متعدد و مختلفی ارائه شده است و نیز برای این مفهوم با توجه به تقسیم بندیهائی که از آن در حوزه های مختلف ارائه شده، شاخصهائی را معرفی کرده اند اما سازمان ملل با ایجاد تغییراتی در شاخصها سه شاخص اصلی را به عنوان نشانه ی توسعه یافتگی اعلام کرده که در ادامه به بررسی و نقد آنها می پردازیم.

الف. شاخص درآمد سرانه: از تقسيم درآمد ملي يك كشور (توليد ناخالص داخلي) به جمعيت آن, درآمد سرانه بدست مي‌آيد. اين شاخص ساده و قابل‌ارزيابي در كشورهاي مختلف, معمولاً با سطح درآمد سرانه كشورهاي پيشرفته مقايسه مي‌شود. زماني درآمد سرانه 5000 دلار در سال نشانگر توسعه‌يافتگي بوده است و زماني ديگر حداقل درآمد سرانه 10000 دلار.                                  

ب. شاخص امید به زندگی: امید به زندگی را می‌توان به طور ساده ، میزان متوسط سالهایی که انتظار می‌رود یک فرد در یک کشور به آن عمر برسد ، تعریف کرد.این شاخص با تقسیم تفاضل بالاترین سن مرگ و میر از کوچکترین سن مرگ و میر بر تعداد جمعیت اول سال محاسبه می شود.

ج. میزان باسوادی: این شاخص سطح سواد و کیفیت آموزش در جامعه را نشان می دهد که با محاسبه تعداد باسوادان و میزان دسترسی به امکانات تحصیلی به دست می آید.

بررسی انتقادی توسعه

ما در دو بخش به بررسی انتقادی توسعه و لوازم آن در کشورهای جهان سوم می پردازیم.ابتدا به بررسی شاخصهای توسعه به عنوان معیار و ملاک پیشرفت جوامع و بعد از آن به بحث پیرامون ضرورت توسعه به عنوان تنها راه پیشرفت و تکامل در جوامع توسعه نیافته می پردازیم.

1. نقد شاخصها

اولین انتقادی که به این شاخصها وارد است کمی بودن این شاخصها می باشد که برای اندازه گیری آنها تنها از اعداد و ارقام و داده های قابل اندازه گیری تجربی و ریاضی استفاده می شود.به طور مثال در اندازه گیری شاخص امید به زندگی،تنها مواردی لحاظ می شود که قابل اندازه گیری کمی باشند مانند تعداد سالهای عمر شده و یا سن مرگ و میر و یا تعداد تختهای بیمارستان و وضعیت بهداشت و مواردی از این قبیل.در حالیکه شاخص امید به زندگی تنها محدود به این موارد نیست و در این اندازه گیریها میزان رضایت از زندگی،میزان مفید و یا غیر مفید گذراندن عمر و موارد کیفی اینگونه که باعث میشود پیران جوان و جوانان پیر موضوعیت پیدا کنند لحاظ نمی شود و یا به عنوان نمونه دیگر،برای اندازه گیری میزان سرانه مصرف کاغذ به ازای هر فرد در جامعه تنها چیزی که لحاظ می شود کمیت و داده های آماری و ارقامی است و اگر هر چه قدر میزان مصرف سرانه کاغذ به ازای هر فرد در جامعه بیشتر باشد میزان باسوادی در آن جامعه بیشتر است و اصلا به این نکته توجه نمی شود که نوع استفاده از آن کاغذ به چه ترتیب است و این میزان کاغذ صرف نوشتن مقالات و تحقیقات علمی میشود و یا صرف نوشتن چیزهای بی ارزش!

دومین انتقادی که به این شاخصها وارد می باشد اینست که در اندازه گیری این شاخصها و محاسبه میزان توسعه یافتگی کشورها معیار اندازه گیری، کشورهای غربی و مدرن می باشند و کشورهای در حال توسعه باید تا می توانند خود را به این استاندارد نزدیکتر کنند حال آنکه این نوع اندازه گیری خواه ناخواه به سیطره و تسلط کشورهای غربی بر اقتصاد و فرهنگ کشورهای جهان سوم می انجامد.این نوع اندازه گیری به این دلیل باعث تسلط فرهنگ غرب بر جوامع درحال توسعه می شود که غرب مدرن و متجدد به عنوان آرمانشهر تلقی شده و راههای طی شده توسط جوامع غربی تنها راه قهری و مسلم توسعه قلمداد خواهد شد و اینجاست که برای تحقق این امر دانش غربی، صنعت پیشرفته و فرهنگ مدرنیته به عنوان ابزارهای این مهم نقش آفرینی خواهند کرد. لذا با این نگاه است که ترجمه در میان قشر علمی و دانشگاهی ما اصالت می یابد و تحصیل در دانشگاههای اروپا، درجه بالائی از فضل و کمالات را برای اساتید دانشگاههای ما به ارمغان می آورد.اینگونه است که کندوکاو و تحقیق و پژوهش در فرهنگ بومی و میراثهای کهن جامعه خودی به منظور تولید علم بومی از ارزش چندانی برخوردار نیست و کسی این گونه تلاشها را ارج نمی نهد.به عنوان مثال شاخص میزان باسوادی را در نظر بگیرید.برای اندازه گیری این شاخص، معیارها و استانداردها تحصیلات آکادمیک است و هر فردی برای باسواد خطاب شدن باید تحصیلات آکادمیک داشته و به معنای اخص کلمه "دانشگاه رفته" باشد و خود را با این نظام آموزشی که کاملا مدرن و غربی است وفق دهد.کامپیوتر،زبان انگلیسی و حفظ کردن نظریات غربی موجود در رشته های مختلف از نشانه های باسوادی به شمار میروند.غیر از این نظام آموزشی نظام دیگری برای تحصیل سواد متصور نیست و افرادی که در نظامهای آموزشی دیگری غیر از دانشگاه نظیر حوزه علمیه و یا مکتب خانه و یا هر نظام دیگری تحصیل علم کرده اند باید معادل مدرک دانشگاهی بگیرند تا باسواد قلمداد شوند.طلبه حوزه علمیه مادامی که مدرک معادل  دانشگاهی نگرفته باشد با این شاخص بی سواد و توسعه نیافته محسوب میشود.با این شاخص دکتر معین که از مفاخر و بزرگان ادبیات کشورمان است اگر از دانشگاه تهران مدرک دکتری نمی گرفت فردی بی سواد محسوب میشد.لذا وقتی میبینیم پایان نامه دکتری استاد معین با داوری مستشرقان دفاع می شود به این نکته پی می بریم که این شاخص باعث شده تمامی فرهنگها ذیل فرهنگ غربی ترجمه و تعریف شوند و این غربی ها هستند که توسعه یافته را از توسعه نیافته تشخیص می دهند. بی جهت نیست که طلبه های حوزه علمیه و روحانیون وقتی می خواهند در جمع دانشگاهیان حضور پیدا کنند حتی اگر تحصیلات دانشگاهی نداشته باشند پیشوند "دکتر" را به ابتدای نام خود اضافه می کنند و خود را حجت الاسلام و المسلمین دکتر فلانی خطاب می کنند.آری اینگونه است که با توسعه «دیگری»ناپدید می شود و همه چیز در داخل مدرنیته هضم شده و جهانی واحد با ویژگیهای مدرن شکل می گیرد.

«ولف گانگ ساکس» که از صاحبنظران توسعه است توسعه را ابزاری در دست سیاستمداران، صاحبان سرمایه و کشورهای پیشرفته می داند که از همان ابتدای امر هدفی جز دسترسی به منابع بیشتر و در نتیجه کسب سود بیشتر نداشتند(sachs,1992).در فرایند توسعه اگرچه کشورهای جهان سوم حرکت خود را به سمت پیشرفت و تکامل سرعت بخشیدند ولی کشورهای توسعه یافته آنها را با فاصله زیادی پشت سر گذاشتند.«در سال 1960کشورهای پیشرفته 20برابر ثروتمندتر از کشورهای عقب مانده بودند و این نسبت در سال 1980به 46برابر رسید.»(همان)

در عرصه فرهنگ نیز این تسلط و غلبه غرب بر فرهنگ و هویت کشورهای جهان سوم را می توانیم به وضوح مشاهده کنیم.تغییر در معماری شهرها و گسترش مدهای لباس و پوشش غربی،رواج سبک زندگی به شکل مدرن و به فراموشی سپردن میراثهای کهن زبان و آداب رسوم ملتها همه و همه از موهبات روی آوردن به توسعه در کشورهای جنوب است.ساکس در این باره می نویسد«از همان آغاز هم دستور کار پنهان توسعه چیزی به جز غربی کردن جهان نبود و حاصل آن لطمه شدیدی است که به تنوع وارد شده است.ساده سازی در معماری،لباس و مسائل روزمره در سراسر جهان چشم را آزار می دهد و در کنار آن فراموش شدن زبانهای مختلف،آداب و رسوم،حالت و ژست هائی قرار دارد که اکنون کمتر به چشم می خورند و همسان ساختن آرزوها و رویاها عمیقا در ناخودآگاه جوامع روی می دهند.(همان)  

نکته دیگری که در ارتباط با شاخصها به نظر می رسد اینست که این شاخصها که تعیین کننده میزان توسعه یافتگی و یا عقب ماندگی کشورها به شمار می روند برخاسته از دل یک فرهنگ و پارادایم معنائی خاص می باشند که در درون پارادایم و فرهنگ دیگر تعریف نشده هستند.این شاخصها تنها در فضای مدرنیته و تجدد معنا می یابند و لذا قابل تعمیم به کشورهای دیگر و فرهنگهای مختلف دیگر نمی باشند و به نظر می رسد مفهوم توسعه و شاخصهای متناسب با آن باید برای هر کشور و هر فرهنگی معنای خاصی داشته باشد.به طور مثال شاخص امید به زندگی که به نظر میرسد هر چه بیشتر باشد نشان دهنده توسعه یافتگی بیشتر است شاخصی کاملا اومانیستی و متناسب با جامعه مدرن و انسان محور غربی است زیرا امید به بیشتر ماندن در این جهان تنها برای انسان منقطع از خدا و جهان آخرت معنا دارد و این شاخص در یک فرهنگ دینی و سنتی که معتقد است "دنیا محل عبور است و نه جای ماندن" مسلما نمی تواند شاخص پیشرفت و توسعه یافتگی تلقی شود.دکتر سروش جمله ای را در جائی نقل کردند که به نظرم بسیار جالب و پر مغز مینماید و آن اینکه "تفکری که دنیا را مسافرخانه می داند هرگز نمی تواند دست به ساختن تمدن بزند" این جمله به ما می فهماند که در گفتمان دینی ساختن دنیا برای ماندن و دل بستن به تمتعات و لذتهای آن امری نامعقول به نظر می آید. البته این بدان معنا نیست که انسان دینی کاملا منقطع از دنیا بوده و از موهبات این دنیا دل بریده است.پر واضح است که انسان دینی دنیا و تمامی آنچه را که در آن است برای ساختن آخرت خود به بهترین نحو ممکن می خواهد چرا که معتقد است "الدنیا مزرعه الاخره"

2. نقد توسعه

با اندک تاملی در روند شکل گیری و متولد شدن مفهوم توسعه در جوامع غربی که در ابتدای این مقاله نیز به اختصار مرور شد در می یابیم که این تحول نتیجه روندی منحصر به فرد و مخصوص جوامع غربی و مدرن بوده است و چه بسا این روند،در سایر کشورهای توسعه نیافته اتفاق نیافتاده و موضوعیتی نداشته باشد لذا نباید شرایط و موانع موجود در راه توسعه در غرب را با موانع و شرایط موجود جوامع جهان سوم مقایسه کنیم.دکتر مرتضی فرهادی مردمشناس و پژوهشگر معاصر کشورمان در مقاله "صنعت بر فراز سنت و یا در برابر آن"به این نکته اشاره کرده و معتقد است:«کم توجهی به روند توسعه در غرب و تفاوتهای آن با شرایط فعلی جهان توسعه نیافته موجب شده است تا اغلب اوقات روشنفکران و دانشمندان علم توسعه،قرار دادن سنت در برابر صنعت را امری بدیهی به شمار آورند.»(فرهادی،3:1376) و همچنین دکتر رضا داوری در همین زمینه می گوید:«اگر طرح توسعه با احساس کندی در سیر تجدد مورد پیدا کرد،ناتوانی بسیاری از کشورها در اجرای برنامه های توسعه،محققان و پژوهندگان را به این فکر انداخت که قائدتا باید چیزی که به چشم نمی آید و در برنامه قابل پیش بینی نیست،مانع راه باشد.این مانع را معمولا "سنت"می نامند.» (داوری،7:1384)

نکته دیگری که در بحث از توسعه به نظر می رسد اینست که متاسفانه پژوهشگران و کارشناسان کشورمان با بی توجهی به مبانی فکری تمدن جدید و توسعه،اینطور فکر می کنند که تنها راه رسیدن به پیشرفت و رفاه در جوامع توسعه نیافته کنار گذاشتن سنت و پیمودن مسیری است که سالها پیش جوامع غربی از آن گذر کرده اند .دکتر فرهادی در این باره می گوید:«اگر چه جوامع صنعتی امروز در مقایسه با روزگار سنتی بودنشان تفاوتها و تضادهائی دارند اما بذر و جوانه های این جوامع صنعتی در دل همان جوامع سنتی رشد کرده است حال آنکه این مسئله با همه بدیهی بودنش نه تنها مورد غفلت واقع می شود بلکه چنین تبلیغ می شود که جوامع سنتی برای راه یابی به توسعه،باید رها از جامعه سنتی خود،راه امروزین جوامع توسعه یافته را دنبال کند.به عبارتی سنت که روزگاری سکوی پرتاب کشورهای صنعتی بوده است اکنون به عنوان بزرگترین مانع توسعه قلمداد می شود.»(همان:4)

نکته دیگری که در این مورد می توان به آن اشاره کرد این است که توسعه به مثابه دامی است که کشورهای قدرتمند برای رسیدن به اهداف و منافع خود در کشورهای توسعه نیافته گسترده می شود دکتر فرامرز رفیع پور در کتاب "توسعه و تضاد" در تائید این نکته می گوید:«دام و سراب توسعه در پی احساس حقارت و عقب افتادگی کشورها با نام"رشد" برای آنها گسترده می شود. این واژه که به معنی "وسعت" در "سطح" و نه در "عمق" است کاملا متناسب با برخی از روشهای ظاهر سازانه و تخریب کننده نظام اجتماعی کنونی است که طی آن پول های زیادی برای اقدامات نامتناسب با نیازهای واقعی مردم صرف می شود و از آن طریق از یک طرف احساس"خود کم بینی" برخی ارضاء و از طرف دیگر منافع برخی از شرکتها تامین می گردد»(رفیع پور،541:1376)

حال پس از بحث در مورد توسعه و شناخت از ماهیت آن برای یافتن ارتباط آن با روستا به تعریف روستا و توسعه روستائی می پردازیم.

تعریف روستا:

«روستا, عبارت از محدوده‌اي از فضاي جغرافيايي است كه واحد اجتماعي كوچكي مركب از تعدادي خانواده كه نسبت به هم داراي نوعي احساس دلبستگي, عواطف و علائق مشترك هستند, در آن تجمع مي يابند و بيشتر فعاليت‌هايي كه براي تامين نيازمندي‌هاي زندگي خود انجام مي‌دهند, از طريق استفاده و بهره‌گيري از زمين و در درون محيط مسكوني‌شان صورت مي‌گيرد. اين واحد اجتماعي كه اكثريت افراد آن به كار كشاورزي اشتغال دارند در عرف محل, ده ناميده مي‌شود» (نیک خلق،124:1381)

توسعه روستايي چيست؟

از چند سده اخير و با رشد پرشتاب صنعت و فناوري در جهان, عقب‌ماندگي مناطق روستايي بيشتر عيان گرديده است. از آن‌جاييكه عموماً روستاييان نسبت به شهرنشينان داراي درآمد كمتري هستند و از خدمات اجتماعي ناچيزي برخوردار هستند, اقشار روستايي فقيرتر و آسيب‌پذيرتر محسوب مي‌شوند كه بعضاً منجر به مهاجرت آنان به سمت شهرها نيز مي‌شود. علت اين امر نيز پراكندگي جغرافيايي روستاها, نبود صرفه اقتصادي براي ارايه خدمات اجتماعي, حرفه‌اي و تخصصي‌نبودن كار كشاورزي (كم‌بودن بهره‌وري), محدوديت منابع ارضي (در مقابل رشد جمعيت), و عدم‌مديريت صحيح مسؤولان بوده است. به همين جهت, براي رفع فقر شديد مناطق روستايي, ارتقاي سطح و كيفيت زندگي روستاييان, ايجاد اشتغال و افزايش بهره‌وري آنان, تمهيد ”توسعه روستايي“ متولد گرديد.

«بنا بر تعريف, برنامه‌هاي توسعه روستايي, جزئي از برنامه‌هاي توسعه هر كشور محسوب مي‌شوند كه براي دگرگون‌سازي ساخت اجتماعي- اقتصادي جامعه روستايي بكار مي‌روند. اينگونه برنامه‌ها را كه دولت‌ها و يا عاملان آنان در مناطق روستايي پياده مي‌كنند, دگرگوني اجتماعي براساس طرح و نقشه نيز مي‌گويند. اين امر در ميان كشورهاي جهان سوم كه دولت‌ها نقش اساسي در تجديد ساختار جامعه به منظور هماهنگي با اهداف سياسي و اقتصادي خاصي به عهده دارند, مورد پيدا مي‌كند. از سوي ديگر توسعه روستايي را مي‌توان عاملي در بهبود شرايط زندگي افراد متعلق به قشر كم‌درآمد ساكن روستا و خودكفاسازي آنان در روند توسعه كلان كشور دانست» (ازکیا،153:1381)

استراتژي‌هاي توسعه روستايي

كشورها و مناطق مختلف جهان, متناسب با شرايط و اولويت‌ها, رويكردها و استراتژي‌هاي توسعه روستايي متفاوتي را در پيش گرفته‌اند که به دلیل حوصله این مقال به چند نوع از این رویکردهای به طور مختصر اشاره ای می کنیم.

الف:رویکرد اقتصادی

1.استراتژي انقلاب سبز

اين استراتژي داراي دو معناي به‌نسبه متفاوت است: يكي به معني دگرگوني كلي در بخش كشاورزي است به طوريكه اين تحول باعث كاهش كمبود مواد غذايي در كشور و مشكلات كشاورزي گردد. ديگري به معني بهبود نباتات خاص (بويژه گسترش انواع بذرهاي اصلاح‌شده گندم و برنج) و توليد زياد آنان است. براساس مطالعات ميسرا, انقلاب سبز باعث كاهش مهاجرت‌هاي روستايي نشده است و بعضاً باعث بروز اخلافاتي مابين نواحي روستايي (بخاطر بازده متفاوت زمين‌ها در اين محصولات اساسي) نيز شده است (توضيحات بيشتري در بخش استراتژي‌هاي توسعه اقتصادي آمده است).

2. استراتژي اصلاحات ارضي

اكثر كشورهاي جهان, براي گذار از يك ساخت ارضي به ساختي ديگر, اصلاحات ارضي را در برنامه‌ريزي‌هاي توسعه روستايي خود گنجانده‌اند. به عبارت ديگر, تجديد ساختار توليد و توزيع مجدد منابع اقتصادي را از اهداف عمده برنامه‌هاي توسعه روستايي خويش قلمداد نموده‌اند. از ديدگاه بسياري از صاحبنظران امر توسعه (همچون ميردال و تودارو), اصلاحات ارضي كليد توسعه كشاورزي است. البته در بعضي موارد نيز, به دليل ساماندهي نامناسب خدمات پشتيباني و تخصيص اعتبارات موردنياز, چيزي به درآمد زارعان خرده‌پا افزوده نمي‌شود.

3. استراتژي صنعتي‌نمودن روستاها

اگرچه در اين استراتژي, توسعه كشاورزي در فرآيند توسعه روستايي حايز اهميت است اما در عين حال بايد با توسعه فعاليت‌هاي صنعتي همراه شود. در بسياري از كشورها (بخصوص آسيايي‌ها) صرفاً زراعت نمي‌تواند اشتغال كافي و بهره‌ور ايجاد نمايد (ظرفيت زمين نيز محدود است) بدين جهت بايد به ايجاد اشتغال سودآور غيرزراعي نيز پرداخت تا تفاوت درآمد شهرنشينان و روستانشينان افزايش نيافته و مهاجرت روستاييان به شهر كاهش يابد. در اين راستا بايد اقدامات ذيل صورت پذيرد:

الف:ايجاد مشاغل غيرزراعي و فعاليت‌هاي درآمدزا

ب:رواج مراكز روستايي دست پايين.

اهداف عمده اين استراتژي را مي‌توان اينگونه برشمرد:

_ ايجاد اشتغال غيركشاورزي براي روستاييان بيكار يا نيمه‌بيكار در يك منطقه

_ همياري در جلوگيري از جريان مهاجرت به مراكز شهري

_ تقويت پايه‌هاي اقتصادي در مراكز روستايي

_ استفاده كامل از مهارت‌هاي موجود در يك ناحيه

_ فرآوري توليدات كشاورزي محلي

_ تهيه نهاده‌هاي اساسي و كالاهاي مصرفي براي كشاورزان و ديگر افراد محلي

بيشتر اينگونه صنايع روستايي در كسب‌وكارهاي خرد شكل مي‌گيرند كه مي‌تواند بخش عمده‌اي از آن را صنايع دستي تشكيل دهد. اين صنايع دستي مي‌توانند از ابزارهاي پيشرفته‌تر براي كار خود بهره برده و بدليل سادگي و مقبوليت بيشتر در جوامع روستايي و امكانات اشتغالزايي بيشتر, كمك بيشتري به بهبود وضعيت روستاييان انجام دهند.

4. استراتژي رفع نيازهاي اساسي

اين استراتژي در جستجوي اتخاذ شيوه‌اي است تا براساس آن نيازهاي اساسي فقيرترين بخش از جمعيت روستايي را به درآمد و خدمات (در طول يك نسل) برطرف نمايد. نيازهاي اساسي شامل درآمد (كار مولد) و هم خدمات موردنياز زندگي مي‌شود. محورهاي اصلي اين استراتژي عبارتند از:

_ تغيير معيار برنامه‌هاي اجرايي از ”رشد“ به سمت ”نيازهاي اساسي“ كه از طريق اشتغال و توزيع مجدد صورت مي‌گيرد (به عبارت ديگر از ”رشد اقتصادي“ به ”توسعه اقتصادي“).

_ چرخش از اهداف ذهني به سمت اهداف عيني و واقعي

_ كاهش بيكاري

از اين رو رفع نيازهاي اساسي تهيدستان, در كانون مركزي اين استراتژي قرار مي‌گيرد و اهداف رشدمحور جاي خود را اهداف مصرفي مي‌دهند كه در مناطق روستايي با سرمايه و واردات كمتري (نسبت به بخش شهري) قابل انجام هستند.

ب:رويكرد اجتماعي- فرهنگي

1.استراتژي توسعه اجتماعي

استراتژي توسعه اجتماعي محلي (جامعه‌اي), اهداف توسعه اقتصادي-اجتماعي را تواماً شامل مي‌شود و نويد مي‌دهد كه هم پايه‌هاي نهادهاي دموكراتيك را بنا نهد و هم در تامين رفاه مادي روستاييان مشاركت نمايد.

2. استراتژي مشاركت مردمي

از اين ديدگاه, مردم هم وسيله توسعه هستند و هم هدف آن. طرح‌هاي توسعه روستايي چه به لحاظ ماهيت طرح‌ها و چه به خاطر محدوديت امكانات و منابع دولتي, نيازمند مشاركت مردم در ابعاد وسيع هستند. در اين استراتژي بايد با تلفيق مناسب رويكردهاي بالا به پايين و پايين به بالا, امكان مشاركت گسترده مردم را در فرآيند توسعه روستايي فراهم آورد. محورهاي اصلي اين استراتژي عبارتند از:     

_ تاكيد بيشتر بر نيازهاي مردم

_ تشويق و افزايش مشاركت مردم در هر مرحله از فرآيند برنامه‌ريزي

_ بسط و ترويج سرمايه‌گذاري‌هاي كوچك, كه مردم قادر به اجراي آن باشند

_ كاهش هزينه‌هاي مردم و در مقابل افزايش درآمدهاي آنان

_ تشويق مردم در جهت تداوم و نگهداري پروژه‌هاي توسعه (افزايش آگاهي‌هاي مردم و كاهش زمان و هزينه طرح‌ها و پروژه‌ها)

مشاركت در حكم وسيله‌اي براي گسترش و توزيع دوباره فرصت‌ها با هدف اتخاذ تصميم‌هاي جمعي, همياري در توسعه و بهره‌مندي همگاني از ثمرات آن است. اين مشاركت مي‌تواند در تمامي مراحل مختلف تصميم‌گيري, اجرا (عمليات, مديريت و اطلاع‌رساني), تقسيم منافع, و ارزيابي وجود داشته باشد.

نسبت توسعه و روستا

مسأله این است که مدرنیته ذاتاً شهری است؛ در شهر متولد شده و در آن تداوم می یابد. بنابراین،

روستاو زندگی روستایی با مدرنیسم نسبتی ندارد و به دوره سنت و ماقبل مدرنیسم تعلق دارد و لاجرم باید به سمت نوسازی متحول شود. همه دگرگونی ها و آشوب ها و انقلاب ها در جوامع سنتی یا عقب مانده، دگرگونی از روستا به سمت شهر بوده است.باید توجه داشت که روستا و شهر در این جا صرف یک مکان نیست بلکه سکونتگاهی است که از سبک زندگی سنتی یا مدرن برخاسته است.

خیلی واضح است که نه سبک زندگی روستایی و نه مدرن هیج یک تقدیس یا تکفیر نمی شوند بلکه سخن این است که اگر مشکلات یا محدودیت هایی در شیوه زندگی سنتی و روستایی به چشم می خورد از کجا ناشی می شود؟ و راه حل آن چیست؟ چاره این مشکلات توسعه یا دموکراسی است؟ یا اینکه این نحوه چاره جویی خود حاصل یک جهان بینی مستقل است و ما بیگانه با سنت و محیط زندگی آن برای آن نسخه می نویسیم.

واقعیت این است که ما میخواهیم از نگاه مدرنیسم به درمان مشکلات سنت بپردازیم.آیا واقعا دقت کرده ایم که آیا این اصرار ما بر صنعتی کردن روستا چه نسبتی با دردها و مشکلات واقعی روستاییان از نگاه خودشان دارد؟ آیا مشکل آنها واقعاً اینترنت و پست بانک یا حتی آسفالت و بزرگراه است؟ یا چون روستا تبدیل به «انبار غله شهر» شده و مصرف انبوه خاصیت شهر است باید روستا نیز محل تولید انبوه شود؟ واقعا در کل جهان سوم چند تحقیق بومی و مشاهده همدلانه انجام شده و در کشور خود ما چند نفر از برنامه ریزان و نسخه نویسان توسعه تاکنون بدون نیت برنامه ریزی از بالا، به میان مردم رفته اند تا بهتر بتوانند مشکلات روستایی را درک کنند؟ تعداد تک نگاری های واقعاً بومی _ و نه توسط مستشرقین _ در جامعه ما مانند همه کشورهای جهان سوم ناچیز و کم شمار است. پیداست که فرآیند توسعه روستایی در حقیقت چیزی جز شهر کردن روستا برای دوام مدرنیته نبوده و نیست.

خلاصه کلام آنکه توسعه با ماهیت غربی آن ماهیتی کاملا اقتصادی و سودانگارانه داردکه تنها جنبه مادی حیات بشر را در نظر می گیرد و سایر ابعاد وجودی بشر را نیست می پندارد.لذا تجویز این نسخه توسط کشورهای غربی برای جهان سومی ها نه تنها هیچ کمکی به آنه نمی کند بلکه روزبه روز بر فقر و وابستگی آنها می افزاید.

درست این است که خود کشورهای توسعه نیافته(به قول غربی ها)فکری به حال پیشرفت خود کرده و نگاه امید به کشورهای مدرن نداشته باشند.راه حل مشکل این کشورها علی الخصوص جامعه ما برنامه ریزی برای توسعه ای بومی متناسب با فرهنگ و هویت خود می باشد.«توسعه ای که در آن انسان ابزار انگاشته نشده و تامین لذات یک گروه به بهای رنج و الم گروهی دیگر صورت نبندد»(رشاد،52:1379).مطلوب ما توسعه ی جامع،معتدل و متوازن است.به قول مرتضی آوینی«در نظام اعتقادی ما توسعه ای معتبر است که بر تعالی روح بشر تکیه دارد و تعالی روح بشر نیز به پرهیز از فزون طلبی و تکاثر و منع اسراف و تبذیر و پیروی از یک الگوی مصرف متعادل منتهی می شود نه به رشد اقتصادی محض»(آوینی،21:1383)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 منابع:

_ آوینی، سید مرتضی. توسعه و مبانی تمدن غرب، تهران: ساقی،1383

_ ازکیا ، مصطفی و غفاری، غلامرضا. توسعه روستائی با تاکید بر جامعه روستائی ایران، تهران: نی،1383

_ ازکیا ، مصطفی و غفاری، غلامرضا. جامعه شناسی توسعه،تهران:کیهان،1384

_ ازکیا ، مصطفی. جامعه‌شناسي توسعه و توسعه‌نيافتگي روستايي ايران،تهران: اطلاعات، 1381

_ تودارو، مايكل. توسعه اقتصادي در جهان سوم, ترجمه غلامرضا فرجادي، موسسه عالي پژوهش در برنامه‌ريزي وتوسعه, 1382

_ داوری اردکانی، رضا. رساله ای در باب سنت و تجدد، تهران: ساقی،1384

_ رشاد، علی اکبر. نقش و سهم تفکر دینی در توسعه، نمایه پژوهش،شماره هفت و هشت،1379

_ رفیع پور، فرامرز. توسعه و تضاد،تهران: دانشگاه شهید بهشتی ،1379

_ زاکس، ولف گانگ. نگاهی نو به مفاهیم توسعه، ترجمه فریده فرهی، تهران: مرکز،1377

_ سیف، احمد. استعمار پسامدرن، تهران: دیگر،1383  

_ فرهادی، مرتضی. صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن، فصلنامه فرهنگ،شماره دوم و سوم،1376

_ گريفين، كيت. راهبردهاي توسعه اقتصادي،ترجمه حسين راغفر و محمدحسين هاشمي تهران: ني،1382

_ متوسلي، محمود. توسعه اقتصادي، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت)،1382

_ نصیری، مهدی. اسلام و تجدد، تهران:کتاب صبح،1381

_ نيك‌خلق، علي‌اكبر. جامعه‌شناسي روستايي، تهران: چاپخش،1381

_ وبر، ماکس. اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت)، 1371

 

 - sachs, Wolfgang. The development Dictionary, guide to knowledge as power,Routledge, Londen,1992

 

این مطلب در روزنامه سیاست روز چاپ گردیده است

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 0:0 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar