تبليغاتX
تجلی فردیت من!؟
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ما نیز صاحبنظرانیم!

اخيرا بحثي ميان دو دوست عزيز و متشخص من امید باقرپور و سید مرتضی هاشمی مدنی درباره مهمترين پديده چند وقت اخير جهان! يعني انتخابات ايران در گرفته است كه من هم نياز ديدم براي ايضاح حقيقت! وارد اين بحث و گفتگو بشوم.

ابتدا به طور خلاصه موضوع هر دو طرف را مروري مي كنم و سپس نظر خودم را نيز هم!

در اين انتخابات همانطور كه شبكه هاي خبري مهم جهان اعلام كردند آقاي اميد باقرپور موضعي ممتنع نسبت به دو كانديداهاي مطرح يعني جناب آقاي محمود احمدي نژاد و جناب آقاي ميرحسين موسوي داشتند و البته زمزمه هائي بود كه ايشان آقاي محسن رضائي را شايسته تر براي راي دادن مي دانستند. اما طبق گفته منابع معتبر خبري ايشان راي سفيد را براي انداختن به صندوق انتخاب كردند. استدلال ايشان در اين باره اين بود كه نتوانسته است بين اين دو اصلح را تشخيص دهد و به گفته وي هر دو طرف ملغمه اي از حق و باطل هستند كه اتفاقا هر دو نيز براي نظام اسلامي خطرهائي را به همراه دارند. ايشان طي صحبت هايي كه با هم داشتيم معتقد بودند كه آقاي احمدي نژاد نماينده مفهوم اسلام متحجر و آقاي موسوي نماينده مفهوم اسلام مدرن هستند كه انتخاب بين اين دو امري سخت و طاقت فرسا! و چيزي شبيه جيوه و دماسنج و از اين حرفها كه دقيقا يادم نيست، است!

آقاي سيد مرتضي هاشمي مدني هم طبق گزارشات عديده وزارت اطلاعات در اين انتخابات جانب مهندس ميرحسين موسوي را گرفته بود و معتقد بود مهندس موسوي هر چيزي هم كه هست بالاخره فاشيست نيست!!! و لذا كاري نداريم كه برنامه هاي وي چيست و چه كساني از او حمايت مي كنند. همين كه وي فاشيست نيست ثبت ولايه علي بن ابي طالب!

در اين ميان هم بحثي كه در فضاي مجازي صورت گرفته بود اين بود كه سيد عزيز خطاب به اميد عزيز با صداي بلند گفته بود ترديد بد است و به اين دليل كه تو نمي داني كدام را بايد انتخاب كني امام حسين(ع) كشته شد!

اميد هم پاسخ هايي را به متن ايشان نوشته است كه بنده به دليل ضيق حس و حال از نوشتن آنها خودداري مي كنم.

حال ابراز وجود ما!

بنده در اين گفتگوي مجازي كه بين اين دو عزيز شكل گرفته است با نظر سيد مرتضي بيشتر موافقم كه ترديد نه تنها كاري را از پيش نمي برد بلكه خود قدمي در راه باطل برداشتن است. اما در مورد موضعي كه اين دو در انتخابات اتخاذ كرده بودند، موضع اميد را در قبال دركي كه از منافع نظام دارم كم ضررتر مي دانم(يعني موضع هر دو را براي مصالح نظام مضر مي دانم اما موضع اميد را كه حداقل به ميرحسين راي نداده است كم ضررتر مي دانم)

سوال من از موضع اميد:

من تنها مشكلم با موضع اميد عزيز كه بارها نيز به او نظرم را گفتم اين بود كه من هم مي پذيرم كه در اين دو طرف حق مطلق يافت نمي شود و هر دو آميزه اي از حق و باطل را در خود دارند اما اين را نمي فهميدم كه چطور ممكن است بين دو گزينه موجود كه اتفاقا از زمين تا زيرزمين تفاوت داشتند براي انتخاب دچار بهت و سردرگمي آن هم با اين شدت بشويم كه بگوئيم انتخاب ميان اين دو مانند جيوه در دماسنج يا دماسنج در جيوه يا جيوه و دماسنج هر دو در يك چيز ديگر است؟!

احمدي نژاد فردي است قلدر، غالبا بي تدبير، يك دنده، دشمن تراش، دوستدار مشائي! و داراي نقاط ضعف بسيار. و آقاي موسوي نيز داراي يك سري ويژگيها و نقاط ضعف هاي ديگر. و سر جمع اين است كه مي گوئيم هر دوي اينها به درد لاي جرز هم نمي خورند. اما من اين را نمي فهمم كه چطور نمي توان ترجيح داد؟ من اصلا الان اين را نمي گويم كه چرا احمدي نژاد را ترجيح ندادي يا چرا موسوي را ترجيح ندادي؟ بلكه مي گويم چرا اساسا يكي را به ديگري ترجيح ندادي؟ آيا اين دو انقدر به هم نزديك بودند كه تو در انتخاب يكي از انها در تنگنا قرار گرفته بودي؟ يا شايد تو سنگ محك مناسبي براي سنجش نداشتي و لذا فرقي برايت نمي كرد احمدي نژاد و موسوي يا جنتي و كاندولزارايس!! و سوال دوم كه تكراري است اما من هنوز جوابي نگرفته ام اينكه مواضع رهبري در كجاي تحليل تو جاي دارد؟

سوال من از موضع سيد مرتضي:

من همانطور كه گفته بودم علت ترجيح آقاي احمدي نژاد در نگاهم، نه مديريت فوق العاده و بيش از حد علمي او ! و نه نگاههاي جذاب و تحليلي او در سطوح كلان فرهنگي ! و نه ايجاد وحدت بي سابقه او ميان اصولگرايان و مهره هاي اين نظام ! و نه خيلي چيزهاي ديگر نبود. مهمترين دليل ترجيح آقاي احمدي نژاد براي من، وجود رقيبي به نام ميرحسين موسوي بود. البته نه ميرحسيني كه هشت سال نخست وزير اين نظام در سالهاي بحراني جنگ بود، نه ميرحسيني كه به عنوان يك نخبه و سياستمدار و مدير و فرد باتجربه، به سياست ها و عملكرد اين دولت انتقاد داشت، بلكه تنها و تنها آن ميرحسيني كه با سازمان مجاهدين انقلاب و جبهه مشاركت و نهضت آزادي و خيلي از كساني كه نسبتشان با نظام اسلامي حداقل براي من قابل درك نبود، هم عهد و پيمان شده بود. آن ميرحسيني كه در بيش از 6 ماه فعاليت انتخاباتي فشرده، تنها سخناني تكراري در نقد دولت موجود به زبان مي راند و سخني اثباتي در تبيين برنامه هاي خود مطرح نمي كرد. آن ميرحسيني كه بارها و بارها با نگاهي كوچك انگارانه با مردم و حتي نخبگان مواجه مي شد و گوئي كه مردم نيز بيست سال است از دنيا بي خبرند! آن ميرحسيني كه مي گفت در اين چهار سال احساس خطر كرده است و آرمانهاي امام و انقلاب را بر باد رفته مي ديده است و آمده تا پيامبرگونه آنها را به دامان انقلاب بازگرداند و من اما نمي فمهميدم كه وي در زمان رياست جمهوري خاتمي كه چيزي از ارزشهاي اسلامي را به ياد ندارم كه مورد هجوم واقع نشده باشد، كجا بوده است و نه اينكه كجا بوده است بلكه از چه چيزي لذت مي برده است؟!

من به عنوان يك جواني كه ميرحسين موسوي از بدو كودكي من با فضاي سياسي كشور خداحافظي كرده است چطور بايد او را مي شناختم و به او اطمينان مي كردم؟ آيا جز اين راهي داشتم كه ببينم اطرافيان ميرحسين چه كساني هستند؟ آخر شنيده بودم كه اگر مي خواهي كسي را بشناسي ببين دور و بريهايش چه كساني هستند. شايد اين راه آنطور كه بايد متقن نيست اما براي من كه هيچ دست آويز ديگري براي شناخت ايشان نداشتم حتي سخنان خودش، غنيمت بود.

حال سوالم از سيد عزيز اين است كه تو وقتي يك انتخابي را مي كني قطعا معتقدي كه انتخابت درست است و وقتي مي پذيري كه انتخابت درست است قطعا اين را نيز مي پذيري كه انتخاب ديگري غلط است(البته اين حرف صرفا در فضاي انتخاب بين دو يا چند گزينه صادق است) يعني نمي شود اين را گفت كه هم انتخاب احمدي نژاد درست است و هم انتخاب موسوي! قطعا حتي اگر هر دو نيز خوب باشند انتخاب يكي درست تر است نه هر دو. و قطعا وقتي مي پذيري انتخاب ديگري به جز انتخاب خودت غلط است عقل حكم مي كند كه انتخاب خودت را براي ديگران هم تبليغ كني و دلايلت را براي اقناع آنها تبيين كني.

اكنون به من بگو در قبال اين نقاط تاريك ذهن من درباره آقاي موسوي چه اقدامي مي تواني برايم انجام دهي؟ چگونه مي تواني ذهن تاريك من را نيز مانند ذهن خودت نسبت به ايشان روشن كني؟

ممنون از هر دوي شما عزيزان

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 13:55 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar