تبليغاتX
تجلی فردیت من!؟
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
عبور از خاتمي را دفتر تحكيم مطرح كرد

شنيده‎‎ها و اطلاعات اندك ما نسبت به علل پيدايش و ويژگي‎ها و خط‎مشي‎‎هاي انجمن اسلامي دانشجويان در اوايل انقلاب و احساس نسبت به فاصله معنا‎دار اين خط مشي و تغيير در آرمان‎هاي انجمن اسلامي در دهه اخير، ما را بر آن داشت كه مصاحبه‎اي را با يكي از دانشجويان فعال آن دوران انجام دهيم تا از ماهيت و علل اين تغيير رويكرد در انجمن اسلامي آگاه شويم. دكتر محمد صادق كوشكي، استاد دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي است كه فضاي حاكم بر فعاليت‎‎هاي دانشجويي در دوران اوايل انقلاب را براي ما توصيف مي‎كند و معتقد است از سال 1369 به بعد با رحلت امام و تغيير در جهت‎گيري كلي جامعه و...، انجمن اسلامي دانشجويان به‎تدريج دچار تغيير در آرمان‎‎ها و رويكرد‎ها مي‎شود.

پ.ن: مصاحبه ای برای نشریه پنجره


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 21:50 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سر سگ و سیاست ورزی ماکیاولیستی انسان مدرن!؟

وقتي به دنياي مدرن و انسان‎هايي كه در اين دنيا زندگي مي‎كنند مي‎نگريم، در همه شئون زندگي مي‎توانيم فردگرايي و خودخواهي را مشاهده كنيم. انسان مدرن طبق آموزه‎هاي اعتقادي و عادات رفتاري خود و اطرافيانش، امري را فراتر از اميال و خواسته‎هايش براي تعيين و يا تأييد چيزي به رسميت نمي‎شناسد و اگر قرار باشد آرمان يا هدفي را براي خود ترسيم كند و يا رفتاري را از خود بروز دهد، همواره اين عقل حسابگر اوست كه تعيين‎كننده خواهد بود.
اين انسان مدرن وقتي در عالم سياست ورود پيدا مي‎كند، باز هم تعيين‎كنندگي و تصميم‎گيري را با خواسته‎ها و ترجيحات خود مي‎داند و چيزي فراتر از آن را، حتي اگر خواسته‎ها و ترجيحات ديگراني غير از خودش باشد، به رسميت نمي‎شناسد.
البته اين مسئله چندان هم دور از ذهن نيست وقتي كه ما بفهميم جايگاه سياست و قدرت در معادلات انسان مدرن چيست و كجاست؟ انسان مدرن تنها رسالت خود را رسيدن به تمنيات و علايق خويش مي‎داند و در اين راه از هر ابزاري سود مي‎جويد. لذا آن‎چيزي كه در ذهن او مقدس است، همانا تمايلات و خواسته‎هايش بوده و ابزار هر‎چه كه مي‎خواهد باشد، هيچ قداستي ندارد.
انسان مدرن در سياست‎ورزي خود بيش از همه مديون انديشمند و فيلسوف ايتاليايي قرن پانزدهم يعني «نيكولو ماكياولي» است كه رجوع به آرا و انديشه‎هاي وي به‎وضوح منطق سياسي دنياي امروز را شرح مي‎دهد. ماكياولي در كتاب «شهريار» خود عبارتي در باب صفات سياستمدار نمونه دارد كه مي‎گويد: «سئوال اين‎جاست كه آيا داشتن صفات خوب و پسنديده براي حاكمان بهتر است يا تظاهر به اين صفات؟ پاسخ اين است كه تظاهر به‎خوبي و صفات پسنديده بهتر از داشتن آن صفات است زيرا داشتن آن صفات مي‎تواند در مواردي خطر آفرين باشند.»(1) اين عبارت و عبارات مشابه ديگري كه در كتاب «شهريار» ماكياولي آمده، روشنگر چيستي و جايگاه سياست در انديشه انسان مدرن است.
اگرچه بسياري از انديشمندان بعد از ماكياولي، ديدگاه‎ها و نظرات او را در باب سياست نپسنديده و آن‎ها را تقويت‎كننده و حامي استبداد مي‎دانند، اما اين اختلاف‎نظر صرفا در نظرات و ذهنيت‎هاست و آن‎چه در عمل در سياست انسان مدرن پياده مي‎شود، همان انديشه‎ها و وصاياي ماكياولي است. به‎عبارت ديگر، شايد در ظاهر، نظام سياسي جوامع مدرن مبتني بر دموكراسي و احترام به حقوق مردم باشد اما در عمل تنها چيزي كه رعايت نمي‎شود همان حقوق و احترام مردم است.
حال قصد داريم ادامه اين بحث را با نگاهي به اتفاقات و مسايل سياسي جامعه خودمان در چند ماه اخير پي بگيريم.
انتخاباتي پيش روست.
«تفكر مدرن» در پي انتخاب شدن و به قدرت رسيدن است.
نظام سياسي مبتني بر مردم‎سالاري و تعيين‎كنندگي مردم است.
تنها راه حل ممكن و عقلاني كه به‎نظر مي‎رسد همانا عرضه خود به مردم است. مردم زيبايي‎ها و صفات پسنديده را دوست دارند. براي جلب آراي مردم مي‎بايست زيبا و پسنديده و مطلوب بود. ماكياولي به انسان مدرن آموخته است كه «تظاهر به صفات پسنديده بهتر از داشتن آن صفات است.»(2)
«آزادي»، «برابري»، «برادري»، «زنده باد مخالف»، «محبت و صميميت» و... زيبايي‎هايي هستند كه بايد يا به آن‎ها معتقد بود و يا به آن‎ها تظاهر كرد.
انتخابات برگزار مي‎شود و مردم نتيجه‎اي را رقم مي‎زنند كه مطلوب «تفكر مدرن» نيست. اما چه بايد كرد كه مردم اين كار را كرده‎اند؟
مردم؟!

كدام مردم؟
«ديگي كه براي من نجوشه، مي‎خوام سر سگ توش بجوشه.»
«تفكر مدرن» بنا به اعتقاد و عادات رفتاري خود حاضر به پذيرش راي و نظر مردم به‎عنوان ديگراني غير از خودش نخواهد بود.
نتيجه چه مي‎شود؟

انكار مردم...
مردم همان‎هايي هستند كه من مي‎گويم.
هركه غير از اين‎ها را هم مردم بداند دروغگو، كودتاچي، متقلب، مستبد، خائن و واجد صفات ديگري از اين قبيل خواهد بود.
ضمنا اين همه ماجرا نيست.
هركسي كه منكر «تفكر مدرن» و اعتقادات و پيروان آن باشد، مستوجب هتك حرمت و تكفير خواهد بود و هر كسي كه با اين رويه سازگاري داشته باشد، داراي شان و اعتبار بوده و بي‎احترامي به او عرش خدا را به لرزه خواهد انداخت!
اگر يك استاد دانشگاه كه تا ديروز شان و جايگاه علمي وي مورد وثوق و داراي اعتبار بود، پايبندي خود را به الزامات «تفكر مدرن» نشان نداده و پرسشي را از اين تفكر مطرح كند، ديگر نه تنها داراي اعتبار و شأن نبوده بلكه هنگام ورود به كلاس درس اگر مورد بي‎احترامي و هتك قرار گيرد هم جاي دارد و تكفير او از اهم واجبات است.
اما اگر ديگران اين كار را با پيروان «تفكر مدرن» آن هم نه با يك استاد و عالم بلكه با يك دانشجو يا يك فرد عادي انجام دهند، مي‎بايست همه رسانه‎ها اين كار را محكوم نمايند.
شعار «زنده باد مخالف» و يا «آزادي انديشه و بيان» تنها و تنها وقتي معنا داشته و قابل‎اجرا هستند كه پاي منافع «تفكر مدرن» در ميان باشد اما اگر قرار است اين شعارها براي منكرين «تفكر مدرن» مصداق پيدا كند، نه تنها قابل‎اعتنا نبوده بلكه بسيار هم مزخرف و بي‎معنا هستند!
آري تفكر مدرن به ما فهماند كه نگاهش به ارزش‎ها و اصول انساني صرفا به‎مثابه ابزاري است كه گاهي خودش براي منافع و سود بردن به آن‎ها تقدس مي‎بخشد، و در واقع هيچ الزامي به آن‎ها نداشته و به‎راحتي مي‎تواند آن‎ها را زير پا بگذارد! زيرا عميقا به اين اعتقاد دارد كه:
«ديگي كه براي من نجوشه، مي‎خوام سر سگ توش بجوشه.»

 

پ.ن: این مطلب را در نشریه پنجره نوشتم

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 11:18 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
معمای زن

در اين نوشتار قصد داريم كه با تشريح و توصيف ديدگاه‎هاي اين دو طيف به مقايسه ميان آن‎ها پرداخته و ابعادي را كه معمولا در تحليل مسايل زنان مورد غفلت واقع مي‎شوند را بيشتر مورد توجه قرار دهيم.

پ.ن: این مطلب را برای نشریه پنجره نوشتم.

پ.ن۲: لینک این مطلب در سایت تابناک، خبرگزاری فارس، جالب نیوز، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، روزنامه اعتدال، سایت آفتاب و اینجا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:13 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پاشنه آشیل"آسیب شناسی مطالبات دانشجوئی"

روحيه آرمان‎خواهي و بلندپروازي را شايد بتوان مهمترين خصيصه و ويژگي عمومي دانشجويان در دوران دانشجويي دانست؛ روحيه‎اي كه باعث مي‎شود رفتار مطالبه‎گري در دانشجويان به‎عنوان يك خصيصه بارز ظهور پيدا كند. اين روحيه ارتباط مستقيمي با شرايط اين نوع زندگي (زندگي دانشجويي) دارد.
فرصت انديشه و تحليل فضاي جامعه و به‎دنبال آن، انتقاد كردن از شرايط موجود و مطالبه عدالت براي آنان فراهم است.
وجود روحيه مطالبه‎گري و آرمان‎خواهي در دانشجويان في‎نفسه امري پسنديده و مبارك است و مي‎تواند سر منشا خير و بركت زيادي براي جامعه همچون برقراري عدالت در زمينه‎هاي مختلف شود. رهبر معظم انقلاب نيز همواره دانشجويان را به‎خاطر داشتن چنين روحيه‎اي ستوده و بارها و بارها آنان را به حفظ و گسترش چنين روحيه‎اي تشويق كرده‎اند: «هميشه گفته ام، بايد از روزي بترسيم كه جوان و دانشجوي ما انگيزه طرح مسئله و سؤال را نداشته باشد، كه به ياري پروردگار امروز اين چنين نيست و همه بايد توان و تلاش خود را به‎كار گيريم تا روحيه خواستن و مطالبه در نسل جوان به ويژه جوانان علمي و دانشگاهي هرچه بيشتر گسترش يابد.» و يا «بدانيد كه مطالبات و پي‎گيري‎هاي شما، ثمربخش و سودمند خواهد بود؛ همچنان كه اگر جوانان مؤمن و مسئوليت‎شناس دانشگاهي در سال‎هاي گذشته، پرچم عدالت‎خواهي را در جامعه بلند نمي‎كردند، مسير حوادث و جهت‎گيري‎هاي انتخاباتي مردم به‎روي كار آمدن دولتي عدالت‎خواه و حاكميت گفتمان عدالت‎طلبي در جامعه، منجر نمي‎شد.» البته بايد در نظر داشت كه اگرچه وجود اين روحيه در دانشجويان مورد ستايش رهبري عظيم‎الشأن انقلاب است، اما اين مسئله نيز به نوبه خود مي‎تواند با آسيب‎ها و انحرافاتي مواجه گردد كه ماهيت آن را به‎كلي تغيير مي‎دهد.
از جمله اين آسيب‎ها و انحرافات، وابسته شدن بدنه دانشجويان به جناح‎هاي سياسي و گرايش‎هاي مختلف حزبي در عالم سياست است. شايد بتوان گفت روحيه مطالبه‎گري در دانشجويان، آن‎گاه كه به‎صورت خودجوش و نشئت گرفته از درد و تألم خاطر دانشجويان از فضاي بحران‎زده جامعه و در قالب مطالبات دانشجويي ظهور مي‎كند، براي جامعه و جلوگيري از انحراف حكومت و مسئولان از مسير، مفيد ‎باشد؛ اما آن‎گاه كه اين روحيه تبديل به ابزاري در دست يك جناح يا گرايش سياسي خاص براي مطرح كردن مطالبات خاص همان جريان مي‎شود، مي‎توان ادعا كرد كه اين روحيه آسيب ديده و منحرف شده است. البته داشتن موضع سياسي و حمايت از يك جريان خاص در رقابت‎هاي سياسي توسط دانشجويان امري طبيعي و غير‎قابل اجتناب است و اين مسئله نه تنها براي جامعه دانشجويي آسيب به‎شمار نمي‎آيد، بلكه به پويايي شبكه‎هاي دانشجويي و به تبع آن پويايي بدنه جامعه منجر مي‎شود. اما آن چيزي كه در اين ميان مي‎تواند اين بدنه را با آسيب مواجه سازد، همانا ورود بدون بصيرت دانشجويان و بدنه دانشجويي به عرصه سياست و پيروي كوركورانه آنان از يك جريان سياسي خاص و بدل شدن به تريبون آن جريان سياسي در دانشگاه و در جامعه است.
رهبر معظم انقلاب نيز در ضرورت فعاليت سياسي فعالان دانشجويي و نخبه‎پروري سياسي مي‎فرمايند: «تشكل هاي دانشجويي بايد با پرورش نخبه هاي سياسي، فضاي مباحثه و استدلال را گسترش دهند و با محكم كردن پايه هاي فكري ـ سياسي و تقويت روحيه اميد در آنان، محيط را به‎گونه اي شكل دهند كه مجموعه دانشجويي در سال هاي آينده نيز همواره در اين فضا تنفس و در جهت اهداف بلند و آرمان هاي والا حركت كنند.»
بي ترديد مراد و منظور از نخبه پروري سياسي در كلام حكيمانه سكان دار انقلاب به هيچ‎وجه اين نيست كه نخبگان دانشجو در حيطه سياست ورزي، تابع معادلات و جريانات احزاب چپ و راست باشند، چون در اين مفهوم، نخبه پروري معنايي كه ندارد هيچ، بلكه دقيقا مخالف اصل قضيه است. در حقيقت، نخبه پروري سياسي نه تنها يك خواسته، بلكه فراتر از آن، يك ضرورت اجتناب ناپذير براي محيط هاي دانشجويي و به ويژه تشكل هاي فعال سياسي آن است.
به عبارت ديگر، بايد گفت برخلاف عده اي كه معتقدند نبايد دانشجو وارد مباحث و مسايل سياسي شود، بيانات مقام معظم رهبري خود مؤيد نظر گروه ديگري است كه معتقدند در كنار توجه به مسايل علمي و پژوهشي، برخورداري از درك و بينش مناسب سياسي از اوضاع كشور براي دانشجويي كه مي خواهد با سلاح دانش، راهبر جامعه خود باشد، گاه از نان شب براي او واجب تر است! بي شك، نخبه‎ پروري سياسي ارتباط تنگاتنگي با آرمان خواهي و آرمان گرايي دانشجو دارد و دقيقا از اين منظر، دور شدن از آرمان ها يكي از مهم ترين آفات جنبش دانشجويي است كه خطر سياست زدگي را به‎دنبال خواهد داشت. نكته مهم‎تر آن كه اساس جنبش دانشجويي مبتني بر رهايي از وابستگي‎هاي گوناگون حزبي و سياسي و نيز عدالت طلبي و آرمان گرايي بدون مصلحت سنجي است. آسيب‎زا بودن ابزاري شدن مطالبات دانشجويي به اين دليل است كه وقتي پشتوانه و منشا يك مطالبه همان روحيه آرمان‎خواهي و عدالت‎طلبي دانشجويي باشد، طبيعي است كه در اكثر قريب به اتفاق موارد، اين مطالبه منطبق بر خواست عمومي و برآمده از بطن جامعه است كه از زبان دانشگاه و دانشجو بيان مي‎شود.
اما اگر اين مطالبه داراي يك منشا سياسي بوده و پشتوانه آن منافع حزبي يك جريان خاص باشد، طبيعي است كه فاصله معنا‎داري با خواست عمومي جامعه داشته و يا حداقل بيانگر خواست محدودي از جامعه است كه از زبان بدنه دانشجويي بيان شده و اين يعني دور افتادن از ورطه آرمان‎خواهي. بدنه دانشجويي مي‎بايست آزادانه و به‎دور از پرداختن به حواشي، به مطالبه و بيان ديدگاه‎هاي خود در زمينه‎هاي مختلف بپردازد نه اين‎كه با همراه شدن و هم‎صدا شدن با يك جريان سياسي خاص، ماهيت دانشجويي و آرمان‎خواهانه اين مطالبات را از آن سلب كنند.
از ديگر آسيب‎هايي كه جنبش‎هاي دانشجويي و مطالبات آرمان‎خواهانه آنان را متوجه خود مي‎سازد، همانا وارد شدن به مصاديقي خاص در مطالبه است كه رهبر معظم انقلاب نيز بارها بر روي آن تأكيد كرده‎اند. وارد شدن به مصاديق خاص از سوي دانشجويان و سؤال كردن از مسئولين در اين زمينه‎ها معمولا راه درستي براي نتيجه گرفتن نيست؛ زيرا مسئولين در اين مواقع با دادن آمارها و ارقام از دادن پاسخ درست به دانشجويان طفره مي‎روند و امر بدون نتيجه باقي مي‎ماند. از سوي ديگر، بخشي از موضوعاتي كه جنبش دانشجويي در مطالبه عدالت با آن‎ها مواجه مي‎شود، مصاديقي هستند كه در طرفين آن‎ها اشخاص با گرايش‎هاي سياسي حضور دارند.
اين پرونده‎ها معمولا پرونده‎هاي پيچيده‎اي هستند. چراكه اولا طرف متهم مدعي است قانوني عمل كرده و اين ادعا را نه‎تنها نمي‎توان به آساني رد كرد بلكه مستلزم ورود دقيق به قوانين و بررسي‎هاي حقوقي است. ثانيا امكان احاطه اطلاعاتي دانشجويان بر مسئله دشوار است. يعني مسايل داراي سابقه‎هاي تاريخي، جلسات و اتفاقات متعدد و روندهاي پيچيده است و اگر امكان احاطه نظري دانشجويان بر آن‎ها وجود داشته باشد، امكان احاطه اطلاعاتي بسيار دشوار به‎نظر مي‎رسد و همان‎طور كه رهبري فرمودند امكان خطا هم بالاست. ثالثا با فرض اين‎كه دانشجويان امكان احاطه اطلاعاتي داشته باشند، اصل اين‎كار مورد ترديد است. اين‎كه دانشجويان بيش از حد معقول درگير كارهاي اطلاعاتي شوند با روح فضاي دانشجويي همخواني ندارد. همين نكته پاشنه آشيل تشكل‎ها در ورود به مصاديق است؛ چراكه از عدم اشراف اطلاعاتي دانشجويان در كنار آرمان‎خواهي و صداقت به‎راحتي مي‎توان براي بهره‎برداري‎هاي سياسي استفاده كرد و يك جريان دانشجويي را بازيچه دست احزاب سياسي قرار داد.
رهبر معظم انقلاب در اين زمينه خطاب به دانشجويان مي‎فرمايند: « اولاً وقتي شما سؤال مي‏كنيد و پاسخ مي‏خواهيد، بايد سؤالي بكنيد كه پاسخ آن - از سوي هر كسي – قابل‎تشخيص و ارزيابي كمي باشد؛ والا اين‏كه شما بگوييد: آيا مي‏دانيد كه از قِبل بي‎كاري چه مشكلاتي پيش مي‏آيد؟ جوابش اين است كه بله، مي‏دانيم. چه‏كار مي‏كنيد؟ همين كارهايي كه مي‏بينيد، داريم مي‎كنيم. اين‏طور طرح پرسش، چيزي عايد نخواهد كرد. يا از قوه قضاييه بپرسيد: شما براي رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه كار كرديد؟ آن‎ها چند صفحه به شما آمار خواهند داد كه اين كارها را كرده‏ايم. پاسخگويي مقوله بسيار حساسي است.»

پ.ن: این مطلب را برای هفته نامه پنجره نوشتم

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 5:8 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پیغمبری دوباره مگر از در آمده
پیغمبری دوباره مگر از در آمده

یا سامری به چهره پیغمبر آمده؟!

از آسمان مسیح به امداد ما رسید

یا از میان خاک یهودا برآمده؟!

از این مسیر سبز سلیمان انقلاب

آسیمه با نشانه انگشتر آمده

معلوم نیست شیفته یا تشنه از چه روست

با پای رفته بود ولی با سر آمده

بهر نجات خلق به امر خود خدا

از عرش مستقیم به این کشور آمده!

هر هفته سوره ای به جهان عرضه می کند

با این کتاب قصه قرآن سرآمده

از بین معجزات تمام پیمبران

با اژدهای شعله دم نه سر آمده

بنشسته تند و طرف کله هم نهاده کج

دیگر چه جای شبهه و شک٬ سرور آمده!

بنگر چه معنویتی آورده با خودش

تکبیر کی ز کاخ نشینان برآمده؟!

سوی نماز جمعه برای رضای حق

آمیخته به هم پسر و دختر آمده

ایران من! بشارت آزادی ات رسید

بار دگر ز باختر اسکندر آمده

در اردویی که رنگ سیادت لوای اوست

در حیرتم ز شام چرا لشکر آمده؟!

هر چند آشناست نمی دانمش چرا

با اجنبی به معرکه همسنگر آمده؟!

***

بیهوده نیست وحدت پیغمبران رنگ

حیدر به عزم قلعه خیبر درآمده

این لیلة المبیت و دم امتحان ماست

از هر قبیله توطئه را خنجر آمده

گشتند لشکر خس و خاشاک هم قسم

هیزم دوباره جمع به پشت در آمده 


بعدآ سرود: 

بر تندی ام مگیر که دست خودم نبود

آهی فسرده بود که از دل برآمده

 

پ.ن: شعر فوق سروده دوست عزیزی به نام سید حسین شهرستانی است که ما فکرش رو هم نمی کردیم که ایشان چنین انسانی باشند.

پ.ن۲: لذا سعی کنید خیلی پیش خودتان در مورد کسی فکر نکنید!!!

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 10:33 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
در باب اعترافات سعید حجاریان

بنده به ضرس قاطع معتقدم اگر سعید حجاریان پس از رهائی از زندان از حرفهای خود برنگردد و از سوی دیگر اگر نظام اسلامی ذره ای تدبیر و عرضه از خود نشان دهد می تواند سعید حجاریان را به یکی از بزرگترین پشتوانه های تجربی و استراتژیک این نظام تبدیل کند.

واقعا سعید حجاریان فعلی از نعمتهای الهی به این نظام است اگر قدر دانسته شود...

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 9:57 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ديدار با رهبري و يك بحث تئوريك!

مقتداي شيعه

چهارشنبه ديدار رهبري با دانشجويان بود. دومين سالي بود كه به اين مجلس صميمي مي رفتم. اما باز هم همان شوقي كه سال گذشته داشتم با من همراه بود. دوست داشتم از جائي كه پارسال نشسته بودم نزديك تر بنشينم تا بهتر بتوانم چهره ي مقتدايم را زيارت كنم. اينگونه بود كه موقع گذر از مراحل امنيتي و ورود به داخل حسينيه، به تمام كساني كه جلوتر از من بودند حسودي مي كردم!

هر چند جائي كه گيرم آمد از جاي پارسالم استراتژيك تر! بود اما بديش اين بود كه يك انسان قد بلند مزاحم در مقابلم نشسته بود و من براي رسيدن به هدفم مي بايست روي زانوهايم مي نشستم و اين كار را به دليل ذيق وزن! و حقوق پشت سري ها نمي توانستم بيش از يك دقيقه انجام دهم.

تقريبا حسينيه پر بود. دانشجويان در حال زمزمه كردن اشعاري زيبا با لحني زيباتر بودند. من نيز به همراه آنان اين اشعار را زمزمه مي كردم. يكي از اشعاري كه در اين حين به گوشم رسيد و من نيز بي اختيار تكرار كردم اين بود:

مصراع اولش تو اين مايه ها بود كه در ركاب او مردن خوش است...(از دوستاني كه دقيق اين عبارت را سراغ دارند به من بگويند.)

و مصراع دومش هم دقيقا اين بود كه:

كار خود را به دست او سپردن خوش است..

من همانطور كه داشتم اين شعر را زمزمه مي كردم پيش خودم گفتم عجب شعر جالبي است و شاعرش هم چقدر انسان عميقي بوده است. اگر مي پرسيد چرا؟ ادامه مطلب را بخوانيد:

دليل من براي ادعاي عمق اين مصراع اين است كه من معتقدم انسانها بالذات زياده طلب و حسابگر هستند و هميشه دنبال اين هستند كه بهتر از اين چيزي را كه در حال حاضر دارند، داشته باشند. مثلا اگر قصد من اين باشد كه از يك نقطه اي در شهر تهران به نقطه اي ديگر از اين شهر بروم و وسيله من دوچرخه باشد، قطعا دوست دارم به جاي اين دوچرخه، يك موتور و يا حتي يك ماشين پر سرعت داشته باشم كه مرا راحت تر و سريع تر و مطمئن تر به مقصدم برساند. و طبيعتا هر كسي هم كه اينطور نباشد خر است!!!

اين مثال من در همه زمينه ها صدق مي كند و انسان هميشه دوست دارد براي رسيدن به هدف و مقصود، از بهترين و مطمئن ترين و سريع ترين ابزار استفاده كند و اساسا ابزار براي انسانها اصالت ندارد بلكه كيفيت و اعتماد به آن ابزار است كه براي وي اصالت دارد.

حال كمي عيني تر به نكته اي كه مي خواهم اشاره كنم مي پردازم:

حدود دو صفحه مطلب نوشتم تا به شما بفهمانم كه چرا معتقدم كه اين شعر عميق است؟ اما باز حرفم ناقص ماند و لذا پاكش كردم و حال مي خواهم با زبان لري به شما بگويم كه چرا اين شعر از نظر من عميق است؟

من قرار است در اين جامعه به اهداف و مقاصدي اعم از كلي و جزئي برسم. براي اين منظور هم ابزارهائي در اختيار دارم مانند عقل و تجربه و دانش و ... اما هر چقدر در مسائل زندگي ام نظر مي كنم به اين نتيجه مي رسم كه در اين بحبوحه ي ابهامها و مسائل نمي توانم به مدد اين ابزارها راه به جائي ببرم و دنبال ابزار ديگري مي گردم كه بتوانم به آن اعتماد كرده و از آن در جهت بهتر و سريعتر و مطمنتر رسيدن به مقاصدم استفاده كنم.

نمي خواهم بحث هاي فلسفي و نظري كنم كه چرا معتقدم اين ابزار و وسيله همان دين و خدا و پيغمبر و از اين حرفهاست چون همه تون از بس شنيديد كه كم كم براتون لوث شده و معتقديد كه اين استدلالها چيپ است و بايد برويم سراغ بحث هاي جديدتر و عميق تر!

اما من به اين نتيجه رسيده ام كه اگر گوش به فرمان دين و نماينده آن در حال حاضر كه همان ولي فقيه است بدهم برايم به صرفه تر است تا اينكه بخواهم با استناد به ابزارهاي محدود و ناقص خودم و از روي تعصب و خودخواهي به نظرات و درك خودم از مسائل، زندگي خودم را به پيش ببرم.

لذا با اين استدلال است كه من براي دست به انتخاب زدن براي گزينش يك فرد در جايگاه رياست جمهوري و اداره كشورم، به عقل و درك و آگاهي خودم اكتفا نمي كنم و سراغ منبعي به نام ولي فقيه كه ابزارهاي در اختيار او از ابزارهاي من كاملتر و جامع تر است ميروم و گوش به نظرات او مي دهم.

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 19:15 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
مانيفست من!

اينجانب ابوالفضل اقبالي نويسنده بلامانع اين وبلاگ قصد دارم موضع و نگرش خود را در مورد مسائل مهمي از جمله چند مساله مهم ! براي خوانندگان وبلاگم و نيز مردم جهان روشن كنم. لذا از شما مي خواهم با دقت و شدت اين پست را خوانده و در صورت لزوم دنبال نمائيد.

مانيفست بنده متشكل از دو بخش عمده و شامل عناوين زير مي باشد:

1- من و سياست         2- من و ارزشها و اعتقادات 

قسمت اول این متن را در این پست می خوانید

من و سياست:

بنده به طور كلي در زمينه سياست خود را صاحبنظر نمي دانم اگر چه در حيطه و سطح خودم نظراتي دارم كه فكر مي كنم درست است و گرنه آنها را نمي داشتم!

به لحاظ مفهومي و نظري معتقدم كه سياست به هيچ وجه كثيف نيست اما به شدت معتقدم كه در حال حاضر به كثافت كشيده شده است!

رابطه دين و سياست را رابطه اي از نوع عموم و خصوص مطلق مي دانم. يعني هر آنچه در آن است در اين هم هست ولي هر آنچه در اين است لزوما در آن نيست!!!

اصلا قائل به جدائي دين از سياست نيستم زيرا معتقدم تنها راه تطهير سياست و در چارچوب مشخصي قرار دادن آن، دين است. هر چند بارها و بارها از صميم قلب به خيلي از سياستمداران به اصطلاح ديندار چيزهائي را نثار نموده ام كه در اين مقال نمي گنجد!

در حال حاضر ميان انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي تمايز قائل هستم و معتقدم جمهوري اسلامي در حال حاضر از معاني بلند و آرمانهاي انقلاب اسلامي فاصله هاي جدي گرفته است كه البته نتايج يك روند سي ساله بوده است و نه يك شبه!

تنها حبل المتين بنده در سياست و موضع گيري هاي سياسي، ولي فقيه زمانم بوده و هست و خواهد بود و فرقي نمي كند كه اين ولي فقيه زمانه من چه كسي باشد. زمان امام خميني(ره) را كه متاسفانه تجربه نكرده ام اما در حال حاضر به طور مشخص رهنمودهاي حضرت آيت الله العظمي خامنه اي را دستاويز خود براي موضع گيري هايم قرار مي دهم.

با عقل و تحليل نيز قهر نيستم و معتقدم استناد به رهنمودهاي فردي باتدبير و با كفايت و عالم و با تجربه تر از خودم در اظهارنظر كردن، اتفاقا نشانه بهرمندي از عقلي پخته است زيرا من در هر حوزه اي عاقلانه تصميم مي گيرم كه به متخصص و شايسته تر از خودم در آن حوزه رجوع كنم.

اگر دموكراسي به معناي حق مردم در پذيرش يا عدم پذيرش يك نوع خاصي از حكومت است با اين تعريف مشكلي ندارم و معتقدم اين تعريف با اسلام قابل جمع است. اما اگر به اين معنا باشد كه هر آنچه مردم مي گويند بهترين گزينه است و عقلا و شرعا مطاع مي باشد به شدت با اين تعريف مخالفم.

به عبارت واضحتر معتقدم نقش مردم در تعيين سرنوشت خود صرفا به آري يا خير گفتن آنها خلاصه مي شود و تعيين بهترين يا بدترين بودن يك مدل خاص از عهده آنان خارج است و لذا مردم مختارند كه يا بدترين مدل حكومتي را انتخاب كنند يا بهترين مدل آن را.(در توضیح این بند به دلیل سوالات عده ای از دوستان مجبورم به زبان لری توضیح بدهم که منظور من از این عبارت این است که مردم از تعیین صلاح و مصلحت خود عاجزند و نمی توانند در مورد این اظهار نظر کنند که چه چیزی برای خود و جامعه آنها مصلحت است و چه چیزی عدم مصلحت است و آنها صرفا حق دارند که انتخاب کنند که قاعدتا در این انتخاب یا خوب را انتخاب می کنند یابد را. مثالی هم می زنم کهدیگر جای ابهام نماند. فرض کنید شما در مورد خوردن یا نخوردن یک دارو مخییر هستید. من معتقدم ک شما صلاحیت تشخیص مفید یا مضر بودن این دارو را ندارید و شما صرفا می توانید انتخاب کنید که بخورید یا نخورید و طبیعتا این خوردن یا نخوردن شما یا برایتان خوب است یا بد. خوب یا بد بودن را باید کسی دیگر بهشما بگوید و شما صرفا انتخابگر هستید. واضح است آیا؟؟)

در انتخابات اخير تنها و تنها به دليل دفع افسد به فاسد مجبور بودم كه به آقاي احمدي نژاد راي داده و براي ايشان در مقابل رقيبش تبليغ كنم. اگر مجددا اين انتخابات با همين كانديداها تكرار شود باز طبق همان قاعده اما اينبار با دلزده گي بيشتري نسبت به آقاي احمدي نژاد، هم به ايشان راي ميدهم و هم برايش تبليغ مي كنم.

تا سه چهار ماه قبل از انتخابات خيلي سعي كردم كه بتوانم صفت اصولگرائي را به ميرحسين موسوي بچسبانم و با راي دادن به او خود و مملكتم را از دست بي تدبيري هاي آقاي احمدي نژاد نجات دهم اما نتوانستم زيرا آقاي ميرحسين موسوي همه چيز بود الا اصولگرا!

با دكتر محمود احمدي نژاد خيلي زاويه دارم و هر چقدر بيشتر در ايشان دقيق مي شوم بيشتر به مظلوميت جبهه حق در طول تاريخ پي مي برم. به نظر من ايشان اصلا گزينه مناسب و ايده آلي براي نشر آرمانهاي انقلاب اسلامي نيستند و بي تدبيري هاي ايشان در حفظ و نزديكي جبهه انقلاب اسلامي خيلي به نظام ضربه زده است.

البته آقاي احمدي نژاد از نظر من تنها گزينه موجود در جبهه اصولگرائي بوده و امثال لاريجاني و قاليباف در پايبندي به اصول و ارزشهاي انقلاب قطعا در رده هاي بعد از او قرار مي گيرند.

شجاعت، تعهد به ارزشهاي انقلاب، صداقت، دلسوزي، تلاش بي وقفه، افتخار به خادمي ملت، صراحت، غيرت و... از ويژگي هاي مثبت دكتر احمدي نژاد و نيز بي اعتمادي، لجاجت، خود حق بيني، بي كلاسي، بي تدبيري، مشائي پرستي(!) و ... از ويژگي هاي منفي ايشان مي باشد. البته از نظر من!

آقاي هاشمي رفسنجاني را يكي از ستون هاي انقلاب اسلامي مي دانم كه البته متاسفانه مقداري در استحكام اين ستون ترك برداشته خلل ايجاد شده است.

جبهه اصلاحات را هم داراي نقاط مثبت و هم داراي نقاط منفي مي دانم كه البته نقاط منفي اش بر نقاط مثبتش تا الان چربيده است.

به جز مقام معظم رهبري به عنوان ولي فقيه زمان، روي سر هيچ سياستمداري قسم نمي خورم! و در مواجه با همه آنها براي راي و نظر خودم استقلال قائلم.

معترضين به نتايج انتخابات اخير را به عنوان شهروند و هم ميهن خودم به رسميت مي شناسم و به آنان احترام مي گذارم اما فحوا و نيز نوع بروز اعتراضشان را به هيچ وجه قبول ندارم.

متعلق به همه مردم شريف ايران هستم البته به نوبت!!!

پ.ن: استثنائا در اين پست به هرگونه سوال و يا ابهامي پاسخ خواهم داد.

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 0:6 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نامه یک نسل سومی به منتجب نیا

قائم مقام محترم حزب اعتماد ملي

جناب آقاي حجت الاسلام و المسلمين رسول منتجب نيا

سلام عليكم!

يادداشت جنابعالي را در روزنامه وزين اعتماد ملي خواندم. نكات و احتمالا سوالاتي به ذهنم خطور كرد كه دوست دارم به عنوان يك نسل سومي با شما در ميان بگذارم.

1- در بخش اول اظهارات خود در مورد شايعات فرموده بوديد كه: " بحث اول، ماجراي بازداشت ‌شدگان اخير كه به دليل اعتراض به چگونگي برگزاري انتخابات راهي زندان شده‌اند؛ اين بازداشت‌ها سبب ايجاد بحث‌ها و گفت‌وگوهايي در ميان مردم شده است، داير بر اينكه در اين برهه ‌عده‌اي مورد ضرب ‌و شتم، شكنجه يا حتي آزار جنسي قرار گرفته‌اند. اين اخبار و زمزمه‌هاي ميان مردم در سطح گسترده‌اي مطرح شده و اختصاص به جامعه نخبگان يا حتي معترضان به شرايط نيز ندارد."

حال سوال بنده از شما اين است كه شما اين سطح گسترده را از كجا درآورديد؟ آيا اين سطح گسترده از مردم منظور همان هائي هستند كه حسين كروبي فرزند «شيخ كبير اصلاحات» اذعان داشتند كه در تماس هاي تلفني به دفتر روزنامه وزين اعتماد ملي اين اطلاعات را ارائه كرده اند؟ يا اينكه اين سطح گسترده مفهوما به همان معنايي است كه باعث به اشتباه افتادن مهندس موسوي در تخمين آرائش شد؟!

2- در قسمتي ديگر از يادداشت خود پس از اشاره به افشاگريهاي نماينده مردم نسبت به بعضي از رجال سياسي، فرموده بوديد: " شكي نيست كه افرادي كه اكنون نوك پيكان تخريب اين رسانه‌ها به سوي آنها نشانه رفته است، هر يك سوابق طولاني در نظام اسلامي دارند و همه عمر خود در خدمت مبارزه براي انقلاب و اسلام بوده‌اند و سهم بزرگي در پيروزي انقلاب و تثبيت نظام داشته‌اند و با پايداري و استواري در خدمت امام خميني (ره) بوده‌اند. اما در مقابل اين افراد كه هر يك ستوني از نظام به شمار مي‌روند و انقلاب روي گرده‌هاي آنان و به رهبري امام راحل شكل گرفته است، شاهد حضور جريان نوآمده‌اي هستيم. چهره‌هاي نوآمده‌اي كه يك شبه مدعي انقلابي‌گري شده‌اند و ادعاي دلسوزي براي نظام دارند، اما كارنامه آنها تا همين چهار سال پيش در هاله‌اي از ابهام فرو مانده است. آن هم در شرايطي كه در روزهاي سرنوشت‌ساز كشور يا هنوز به سن قانوني نرسيده بودند و در دبيرستان‌ها و حوزه‌ها مشغول تحصيل بودند و لحظه‌اي در انقلاب حضور نداشتند يا آن روزگار موافق انقلاب نبودند و در خط امام راحل جايي نداشتند"

اتفاقا تمام اختلاف مردم و دولت برآمده از آن، همين است كه شما به آن اشاره كرديد. مردم دقيقا اين را مي فهمند كه ارزش و ملاك ارزيابي افراد، طبق گفته امام راحل(ره) حال آنهاست و نه گذشته و سابقه و يا حتي آباء و اجداد آنها!

آقاي منتجب نيا!

شما كه لباس پيامبر(ره) را به تن كرده ايد بد نيست كه به تاريخ زمان پيامبر هم مراجعه نمائيد و ببينيد عاقبت كساني را يك شبه سعادتمند مي شدند و يا يك شبه گمراه و شقي مي گشتند. تاريخ اسلام پر است از طلحه ها و زبير ها و همچنين سلمان ها و ابوذر ها. اما پيامبر نه به سلمان اعتراض كرد كه تو را كه مجوس بودي چه به «منا اهل البيت» بودن؟ برو دنبال كارت! و يا به اميرالمومنين علي (ع) به زبير كه نسبت به او و عدالت او مرتد شده بود نگفت عيبي ندارد تو زمان پيامبر «سيف الاسلام» بودي!

آقاي منتجب نيا!

ما نيز مي پذيريم كه «هاشمي ها» ، «موسوي ها» ، «كروبي ها» و «خاتمي ها» در زمان حضرت امام(ره) يار و همراه ايشان بوده اند اما سوال ما از شما اين است كه بر طبق كدام استناد تاريخي، عقلي و شرعي معتقديد اين بزرگواران هنوز هم در سبيل امام(ره) هستند؟ اساسا به چه دليل در خط امام خميني(رة9 بودن را براي اينان ارزش تلقي مي كنيد؟ آيا غير از اين است كه پيرو امام بودن جز به اين دليل كه ايشان ولي فقيه زمانه و جانشين امام معصوم(ع) هستند، معنا و ارزشي ندارد؟ آيا اين عزيزاني كه شما آنها را پيرو ولي فقيه(در زمان امام راحل يعني بيش از 20 سال پيش) مي دانيد، اكنون هم كه مصداق ولي فقيه تغيير كرده است(مصداق و نه اصل آن) باز پيرو ولي فقيه زمان و جانشين امام معصوم(ع) مي باشند؟

3- و نيز در ادامه يادداشت خود فرموده ايد: " كوتوله‌هاي سياسي كه اصلي‌ترين هدفشان به حاشيه‌راندن چهره‌هاي خدوم انقلاب است... آيا تخريب چهره‌هاي سابقه‌دار و انقلابي كه نامشان با انقلاب ايران گره خورده است، دقيقا با چه هدفي صورت مي‌گيرد؟ چه سودي متوجه آنها مي‌شود كه اينچنين «هاشمي‌ها»، «خاتمي‌ها»، «كروبي‌ها» و «موسوي‌ها» را تخريب مي‌كنند؟ ... نكند اين رويكرد تازه ماموريتي است از سوي دست‌هاي پنهان تا ياران امام را به كناري بزنند و طبيعي است وقتي ديگر كسي از آن روزگار نماند، مي‌توان رفته‌رفته گفته‌هاي امام را هم تحريف كرد و به جايي برسند كه يك روز حتي انديشه‌هاي امام را هم انكار كنند؟"

آقاي منتجب نيا!

شما را ارجاع مي دهم به دوران اصلاحات و حكومت دوستان عزيز شما در دولت و مجلس و به شما يادآوري مي كنم كه در آن زمان بود كه بيشترين هجمه هاي فكري، اعتقادي، رفتاري و حتي تلاش هاي براندازانه ي سخيف از سوي دوستان شما همچون سروش، كديور، گنجي، حجاريان، آغاجري، سازگارا، مهاجراني و ساير شركاء ! عليه آرمان هاي امام و انقلاب صورت مي گرفت. چرا شما در آن روزگار دم از كوتوله هاي سياسي نزديد؟

قائم مقام محترم حزب اعتماد ملي!

كوتوله هاي سياسي امثال گنجي ها هستند كه در دولت اصلاحات از بيت المال مسلمين روزي مي خورند و بر عليه امام سخنراني مي كنند و مي گويند «انديشه هاي امام بايد به تاريخ سپرده شود» و جالب است كه از سوي رئيس دولت وقت نه تنها مورد مواخذه قرار نمي گيرد كه حتي دوست نيز خطاب مي شود!

كوتوله هاي سياسي امثال دوستان شما هستند كه بدون توجه به نداي ملت ايران و عدم همراهي با آراء و نظرات اين ملت، اكنون به مصداق آيه شريفه «كونو قرده خاسئين» در شبكه هاي تلويزيوني خارجي بر عليه انقلاب و نظام به عنوان كارشناس! در برنامه ها حضور پيدا مي كنند.

آقاي منتجب نيا!

بنده يك جوان نسل سومي هستم. نه امام عزيز(ره) را درك كرده ام و نه سابقه اين بزرگواران را از نزديك ديده ام و تنها از آن دوران شنيده ها و مطالعاتي دارم كه البته تمام آنها مدعيات شما را اثبات نمي كند! اما دوست داغرم خود را لحظه اي به جاي من بگذاريد و با دريچه نگاه من نسل سومي به اين عزيزان نگاه كنيد. آيا مني كه وقتي مهندس ميرحسين موسوي را نخست وزير ايران بود حتي آب دماغم را هم نمي توانستم بالا بكشم! از كجا و بر اساس چه استناداتي بايد ايشان را بشناسم؟ آيا مني كه در دوران همراهي امام توسط آقاي هاشمي حتي تصميمي براي به دنيا آمدنم وجود نداشت! چگونه بايد بفهمم كه ايشان كيست و چه نسبتي با من و آرمانهايم دارد؟ آيا مني كه از شيخ اصلاحات چيزي در گذشته به ياد نمي آورم از چه راهي نسبت به ايشان شناخت حاصل نمايم؟

آقاي منتجب نيا!

چرا به من حق نمي دهيد كه سواي شنيده ها و مطالعاتم از ايشان، به تحليل و ارزيابي رفتار و عملكرد و رويكردهاي اين عزيزان در زمان حال بپردازم؟ آيا صرف اينكه كسي همچون شما كه من نه چيز خاصي از او در زمان قبل از انقلاب مبني بر يار امام بودن شنيده ام و نه در زمان بلوغ فكري و عقلي خودم، نسبت به ديدگاههاي شما و هم رزمانتان! دل خوشي دارم(حتي در جلسه ي مناظره شما و آقايان حسينيان، باهنر و اطاعت در دانشگاه تهران به خاطر ... از شما دلسرد شدم)، از اين آقايان تعريف و تمجيد كند و آنها را يار باوفاي امام و انقلاب بنامد، براي من كه يك نسل سومي هستم كافي و متقن به نظر مي رسد؟

آقاي منتجب نيا!

هر چقدر هم كه شما سعي كنيد اين بزرگواران را يار صديق امام معرفي نمائيد باز نمي توانيد حافظه تاريخي ما نسل سومي ها را ناديده بگيريد. چرا كه ما نيز هر كدام به اندازه اي كه سن مان كفاف مي دهد ديدگاهها و عملكردها و رفتارهاي اينان را از نزديك ديده و تجربه كرده ايم.

ما تعارض هاي اساسي و مبنائي ديدگاههاي اقتصادي و فرهنگي آقاي هاشمي را در دولت سازندگي با آرمانهاي اسلام و انقلاب و امام راحل ديده ايم. ما معناي عدالت را هم از زبان و رفتار و مديريت اميرالمومنين علي(ع) ديده ايم و هم نمودش را در دولت آقاي هاشمي!

ما اختلافات فاحش را ميان ديدگاههاي سياسي آقايان خاتمي و كروبي را با اصول اساسي نظريات سياسي امام راحل ديده ايم. ما عزت و سرافرازي انقلاب در بين جهانيان را كه در زمان امام راحل شنيده بوديم در دولت اصلاحات سراغ نداريم.

ما نافرماني ها و سرپيچي هاي مكرر در رفتارهاي سياسي مهندس موسوي را از دستورات مقام عظماي ولايت حضرت آيت الله خامنه اي و نيز تعارض ديدگاهها و گفتارهاي آقاي موسوي را با رهنمودهاي مقام معظم رهبري درك كرده ايم.

ما آقاي كروبي را با چشمان خودمان ديده ايم!!

... و لذا اينگونه است كه ما در يار راستين امام خواندن اين بزرگواران مانند شما عجول و حريص نيستيم.

پ.ن: راستی کسانی که این صفحه را می خوانند اگر حال خوشی بهشان دست داد و احیانا دلشان شکست مرا لینک کنند و به من اطلاع دهند تا من هم آنها را لینک کنم.

  

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 17:23 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پاسخی به چند ابهام!

 

در پست "سوالاتي از مستبدين بالقوه" دوستاني با نام هاي "اهميتي ندارد" و "يك بنده خدا" براي بنده كامنت گذاشتند و نكاتي را مطرح كردند كه بنده لازم مي دانم در اين پست به پاسخ آن ها بپردازم.

ابتدا به پاسخ كامنت دوست عزيزم "يك بنده خدا" مي پردازم:

سلام دوست من!

از كامنتي كه براي من گذاشته بوديد تشكر مي كنم و در اينجا سعي مي كنم در مورد بند بند آن توضيح بدهم.

فرموده بوديد:

" اگر از طرفداران احمدی نژاد هستید. باشد.

اگر به او رای دادید و به آن افتخار می کنید. باشد.

اگر الآن به پیروزی او افتخار می کنید باشد.

اگر اعتقاد دارید تقلبی نشده . باشد.

ولی سعی نکنید هر کاری که می کنند را توجیه کنید . حداقل وجدان خود را نفروشید."

بايد خدمتتان عرض كنم كه اگر با من آشنائي داشته باشيد و حداقل مطالب من را مطالعه كرده باشيد متوجه مي شويد كه بنده به هيچ عنوان خود را عاشق چشم و ابروي دكتر احمدي نژاد نمي دانم و در مورد اشتباهات ايشان هميشه رويه نقد را در پيش گرفته ام. لذا از بابت فروش وجدانم خيالتان راحت باشد!.

در ادامه فرموديد:

" لو دادن!

چه کسی ، چه کسی را لو داده؟ حرفهایی که این آقایان زده اند چیز جدیدی نبود چون یک ماه و اندی است که صدا وسیما دارد آن را جار میزنند. دیگه ما که این حرفها را حفظ شده ایم."

بايد به عرضتان برسانم كه درست است كه صدا و سيما و حتي بسياري از مردم قبل از اعترافات ابطحي و عطريانفر، ماجرا را به نوعي حدس مي زدند و يا صريحا اعلام مي كردند اما خودتان قضاوت كنيد كه اين حرفها اگر از دهان ابطحي كه يكي از مهمترين عناصر جبهه اصلاحات است خارج شود برد بيشتري دارد يا از زبان اغيار؟ حتي اگر صدا و سيما سه سال هم اين مباحث را جار ميزد آن قدري برد نداشت كه يكي از مهمترين عناصر جبهه اصلاحات ولو يكبار بر زبان مي اورد.

جاي ديگري گفته بوديد:

"شکنجه!

باورم نمیشه شکنجه را توجیه می کنید؟

شکنجه بد بود چون رژیم پهلوی می کرد؟ حالا اگر این شکنجه را ما بکنیم می شود عین عبادت؟"

دوست عزيز!

چه كسي شكنجه را توجيه كرد؟!!!

چرا حرف در دهان من مي گذاريد؟! بنده كجاي حرفهايم گفتم كه شكنجه را اگر نظام اسلامي انجام دهد عبادت است؟

نمي دانم از كدام عبارت من اين برداشت نادرست را كرده ايد اما حدس ميزنم از اين عبارت اين استفاده را كرده ايد كه من گفته ام:

"اگر قرار بود بدون شكنجه اعترافي در كار باشد كه اساسا چرا مي بايست اينها دستگير مي شدند؟"

عزيزم اين جمله معنايش اين نيست كه آفرين به بازجويان وزارت اطلاعات كه با شكنجه هايشان حتي از خرگوش هم حرف مي كشند!! بلكه منظور اين جمله آن است كه آقاياني چون ابطحي و عطريانفر كه اسرار جبهه اصلاحات را در سينه دارند و خود را متعلق به جبهه حق اصلاحات مي دانند حق ندارند حتي در زير شكنجه اسرار خود را لو بدهند همانطور كه در زمان انقلاب عناصر نظام اين كار را انجام ندادند و شكنجه ها را تحمل كردند.

حالا اينكه آيا وزارت اطلاعات حق دارد كه آنها را شكنجه كند بحث ديگري است كه ربطي به مطلب من ندارد.

در ادامه فرموديد:

"شما هنوز نفهمیده اید که احمدی نژاد اشتباه کرد که مخالف را تحقیر کرد؟"

بايد عرض كنم كه چرا! من هم معتقدم كه ايشان بي تدبيري كردند كه اين عبارت را به كار بردند هر چند اين عبارت را در مورد حاميان موسوي به كار نبردند اما صرف به كار بردن اين عبارت آن هم در يك فضاي بحراني و ملتهب اشتباه بود.

و باز فرموده ايد:

"خدا را شکر می کنید که فعلا چماق با شماست و مخالف را می کوبید؟؟؟؟؟؟؟

خوب است اندکی نامه امام علی علیه السلام را به مالک اشتر بخوانید.

این رفتار برگرفته از کجای اخلاق اسلامی است؟

ببین تا کجا دارد هدف وسیله ات را توجیه می کند؟ این یعنی بی اخلاقی.

اگر معتقدی آنها اشتباه می روند ببین خودت به کجا می روی؟"

عزيزم!

كسي خدا را به اين دليلي كه شما عرض كرديد شكر نمي كند! بنده از اين بابت خدا را شكر مي كنم كه خداوند چماق را به دست مستبدين بالقوه نداد تا مانع بالفعل شدن استبداد دروني انها شود. وگرنه بنده همانطور كه قبلا هم گفته ام مخالف سركوب نظرات «قائده مند» مخالفان هستم.

در ضمن بنده سر اين عبارت و استفاده اي كه از آن مي شود بحث دارم. لطفا به من بگوئيد يعني چي كه هدف وسيله را توجيه نمي كند؟

در مورد جمله پاياني شما هم چشم بررسي خواهم كرد.

از حضور شما ممنون!

و حالا در ادامه مطلبم به توضيح در مورد كامنت دوست ديگرم "اهميتي ندارد" مي پردازم.

سلام دوست عزيزم!

از اينكه مطلب مرا خوانده اي و نظرت را برايم ارسال نمودي تشكر مي كنم. اما به نظرم مي رسد لازم است در مورد چند نكته در كامنت شما توضيح بدهم.

شما در كامنتتان فرموديد:

"چقدر شما بانمکید"

البته! تازه باباي مرا نديديد!

در ادامه فرموديد:

"احتمالا امام رضا (ع) هم، به راه و ارزشهایش ایمان نداشت چرا که از ترس جانش وزارت مامون را پذیرفت... برخی از یاران پیامبر هم همینطور..."

اولا كه خوب بود تاريخ را دقيقتر از اين مطالعه مي كرديد. شما چطور به خود اجازه مي دهيد كه رفتار امام معصوم را با ذهن ناقص خودتان تحليل كرده و حكم صادر كنيد؟ دليل پذيرش ولايتعهدي از سوي امام رضا دليلش ترس از جان مباركشان نبود چرا كه اگر اين بزرگواران قرار بود در مورد جانشان بيمناك باشند اساسا كربلائي به وقوع نمي پيوست. لذا امام رضا در كنار هزار و يك دليلي كه فهمش براي عقل ناقص من و شما ناممكن است ولايتعهدي مامون را پذيرفتند كه شايد يكي از اين دلايل حفظ جان شيعيان در آن موقعيت حساس تاريخي بوده باشد و نه ترس از جان خود.

دوما بحث من تناقضي با تقيه و تدبير و مصلحت انديشي ندارد. من هم اين را مي دانم كه براي حفظ جان و مال و آبرو و ناموس و... مي توان تقيه كرد و اعتقادات خود را بروز نداد. اما برخلاف شما كه گويا به اين موضوع علم نداريد اين را هم مي دانم كه اگر تقيه باعث به خطر افتادن اسلام گردد نه تنها جايز نيست بلكه حرام هم هست.

عزيزم!

چه كسي گفته كه رفتار ابطحي(اعتراف بر عليه آئين و كيش قبلي خودش) تقيه محسوب مي گردد؟ اين كار او باعث به خطر افتادن و زير سوال رفتن آئين و كيش سابق خودش شد و اين با تقيه تفاوت دارد. شما به هيچ عنوان حق نداريد براي حفظ جان خود اسلام را زير سوال ببريد بلكه فقط اجازه داريد اسلام خودتان را بروز ندهيد تازه اگر اين كار شما به اسلام ضرر نزند.

در ادامه فرموده بوديد:

"آنجایی که در مدح و ثنای شکنجه گفتید..."

پاسخ شما در بخش پاسخ به نظرات دوست قبلي نوشتم.

و نيز در پايان فرموده بوديد:

" چند ساعتیست دارم با خودم کلنجار می روم که واقعا نظر گذاشتن برای این فکاهی ها، ارزشش را دارد یا نه...

واقعا که این وبلاگ به درد همان چند عزیزی می خورد که هر ازگاهی بیایند برایتان هورا بکشند و چشمانتان را به روی این موجود بی نوایی که دارید از خودتان می سازید کاملا ببندند"

از شما و ديگر دوستاني كه هر از گاهي به اين وبلاگ سر مي زنيد و با انتقادات خود مانع از اين اتفاق ناگوار مي گرديد واقعا متشكرم و حضور شما را در وبلاگم ارج مي نهم.

با تشكر.

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 19:49 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سوالاتي از مستبدين بالقوه!

وقتي اعتراضات مالباختگان و بي حيثيت شدگان را به اعترافات تكان دهنده ابطحي و عطريانفر مي ديدم بر آن شدم تا نكاتي را در اين باره بنويسم.

دوست داشتم كساني كه مي گويند صداوسيما دورغگوست و اين اعترافات تحت شكنجه و تهديد گرفته شده است و هيچ اعتباري ندارد، به اين سوالات من پاسخ مي دادند:

دوستان گرامي!

شما كه مي گوئيد اين اعترافات تحت شكنجه گرفته شده است آيا مي دانيد كه شما داراي علم غيب هستيد؟! من واقعا به شما افتخار مي كنم! خب اگر قرار بود بدون شكنجه اعترافي در كار باشد كه اساسا چرا مي بايست اينها دستگير مي شدند؟ اصلا اگر قرار بود اين آقايان به كارهاي خودشان اعتراف كنند خب چرا اساسا آن كارها را انجام دادند كه الان بخواهند در دادگاه اعتراف كنند؟! ها؟!

متفكران عزيز!

آيا تا به حال به اين فكر كرده ايد كه زير شكنجه اعتراف كردن چه معنائي دارد؟ آيا شما شكنجه هاي قبل از انقلاب توسط ساواك را به ياد داريد؟ يا حداقل در تاريخ مطالعه كرده ايد؟ در زمان قبل از انقلاب ساواك تمام عناصر اصلي انقلاب را دستگير كرده بود و آنها را شكنجه داده بود. پس چر اآنها هر آنچه كه مي دانستند را بر طبق اخلاص نگذاشتند؟!! چرا آنها چيزي يا كسي را لو ندادند؟ چرا ابطحي و عطريانفر و ساير رفقاي شما اين كار را كردند؟ آيا به غير از اين است كه آنها به راهشان ايمان داشتند و لو ندادن بعضي از اسرار ولو به قيمت زير شكنجه مردن را براي خود سعادت مي دانستند؟ و اين آقايان ترجيح مي دهند كه هر چه مي دانند را بگويند اما يك سيلي كمتر بخورند؟! آيا از اينجا نمي توان تشخيص داد كه چه كسي حق است و چه كسي حق نما؟

اگر ابطحي و عطريانفر راست مي گويند كه حق با آنهاست چرا حاضر نشدند زير شكنجه «شهيد» شوند اما هر آنچه را كه مي دانند بر زبان نياورند؟(اصرار بر استفاده عبارت از شهيد را بر كشته گان خودتان قطعا نمي توانيد انكار كنيد)

تيزهوشان گرامي!

آيا مي دانيد استبداد يعني چه؟ آيا مي دانيد استبداد صرفا مربوط به حوزه ميليتاريستي نمي شود و و تفكر هم استبداد وجود دارد؟ آيا مي دانيد استبداد نظري يعني چه؟ يعني اينكه شما هر آنچيزي را كه به جز نظر خودتان باشد نفي مي كنيد و آن را خوار مي شماريد. آيا مي دانيد كه اتفاقا اين نوع استبداد ريشه تمام انواع استبداد هم هست؟ اينقدر همه چيز را كه برخلاف ميل شماست انكاركردن چه معنائي دارد؟ چرا وقتي مي بينيد مسائلي كه باب ميل شما نيست از صدا و سيما پخش مي شود زود ترش مي كنيد و به تخريب اين رسانه مي پردازيد؟ آيا چون اين رسانه حرفهاي شما چند ميليون آدم(اشاره به مفهوم نغز خس و خاشاك!) را به حرفهاي 60 ميليون آدم ترجيح نمي دهد "رسانه ملي" نيست؟

باور كنيد استبداد چيزي جز اين نيست! يقين داشته باشيد كه اگر شما قدرت داشتيد همين كار را با ما و مخالفان خودتان مي كرديد. خوب شد كه شما چماق نداريد و لذا خدا خر را شناخت كه به او شاخ عطا نكرد!!!

مستبدين بالقوه عزيز!

هميشه كه نميشود عيب و ايراد را به گردن ديگران انداخت و مقصر را در بيرون از خود جستجو كرد. خب يك بار هم براي رضاي خدا كه شده مشكل را در درون خود جستجو كنيد و خود را بازبيني نمائيد. به خدا ضرر ندارد!!

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 12:0 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آیا شما این ملت را می شناسید؟

امروز ساعت 18 برنامه مستندي با عنوان "شعله هاي رنگارنگ" درباره انقلاب هاي رنگين(مخملي) از رسانه ملي پخش شد. من چون قبلا اين مستند را ديده بودم(البته كاملتر از اين بود و سانسور نداشت!) به خيلي از دوستانم پيامك زدم كه آنها هم ببينند...

بعد از پايان اين برنامه يكي از دوستان كه به او هم پيامك زده بودم به من اينطور جواب داد:

" بسياري از ملت روزهاست رسانه ي دروغگو و مضحك را تحريم كرده اند. داستان اين مزخرفات دروغ جز براي عده اي حقوق بگير تمام شده است. مردم احمق نيستند..."

من هم در جواب ايشان گفتم:

" اينها را به كساني بگوئيد كه فقط خودشان را مردم مي دانند..."

ايشان جواب دادند:

" ... همه مردمند جز همان حقوق بگيران منتسب به نظام و دولت كه منافعشان پاي رسانه ملي نشاندنشان..."

پاسخ دوباره ايشان را موكول به وبلاگم كردم و حالا قصد دارم پاسخ ايشان را بدهم.

اين مساله اعتراض به نتايج انتخابات از سوي بسياري از ملت(!) براي من خيلي جالب شده است. چند وقت پيش هم در وبلاگ فرعی یکی از صمیمی ترین دوستان و همفکران همين دوستي كه اين پيامك ها را به من داده بود مطلبي را با اين مضمون خواندم كه مخاطبان را به شركت در انتخابات دعوت مي كرد تا با شركت در اين انتخابات، كاري كنند كه اشتباه(!) 4 سال پيش ملت تكرار نشود.

براي من سوالاتي در اين باره پيش آمده است كه با وجود پرسيدن از اين عزيزان تا به حال جوابي از آنان دريافت نكردم.

سوال اول:

اين "بسياري از ملت" كه مي گوئيد كجا هستند؟ آنها را بايد چگونه ديد؟ چگونه درك كرد؟ از كجا و با چه وسيله اي مي توان آن ها را شمرد؟

سوال دوم:

اگر بگوئيد انتخابات. من مي پرسم كدام انتخابات؟ اگر انتخابات مطابق ميل شما نباشد چه؟ اعتراض؟ اگر مخالف ميل ما باشد چه؟ لابد باز هم اعتراض ديگر؟!

سوال سوم:

"اشتباه ملت" يعني چه؟ اين حرف چگونه با دموكراسي كه شما سنگ آن را به سينه مي زنيد قابل جمع است؟ چون نتيجه انتخابات 4 سال پيش مخالف ميل شما بود اشتباه است؟ اين ملت كيستند؟ شما و همفكران شما؟!

سوال چهارم:

اگر حقوق بگيران دولت، ملت نيستند پس چيستند؟ هويج؟!! اين همه حقوق بگير دولت داريم چگونه مي شود گفت آنها ملت نيستند؟! لابد چون شما دستتان به هيچ مركز و اداره دولتي بند نيست ملت هستيد و ملاك ملت بودن هم فعاليت غير دولتي داشتن است؟!!

سوال پنجم:

نكند منظور شما از حقوق بگير دولت مشخصا من هستم؟ اگر اينطور باشد بايد به شما عرض كنم كه بنده از دولت حقوقي نمي گيرم بلكه دريافتي من از پول ملت است!!!

سوال ششم:

راستي آنها كه با ضايع كردن حقوق ديگران و استفاده از رانت و غيره(!) در دانشگاه قبول مي شوند چه؟ آيا آنها ملت هستند؟ يا اينكه ملت كساني هستند كه براي قبولي در دانشگاه از تلاش و زحمات شبانه روزي در درس خواندن استفاده مي كنند و نه از نعمات الهي!!!

سوال هفتم:

ما این همه مستندات برای اعایمان مبنی بر سازماندهی شدن این وقایع و اعتراضات ارائه کردیم و اینکه بحث تقلب کاملا ساختگی و از پیش تعیین شده بود و این هم یک نمونه اش و این هم یک نمونه دیگرش

آیا شما به جز گفتن Where is my vote و شعار الله اکبر حرف دیگری به مردم زده اید؟

سوال اخر:

اساسا اگر مردم احمق نيستند پس اين جمعيتي كه بعد از اعلام نتايج انتخابات به خيابانها مي ريختند چه بودند؟!!!!!!!!!!!!

خانم محترم

به دوست عزیز و محترمتان هم قبلا عرض كردم كه:

دروغگو كساني هستند كه راي مردم را تا جائيكه با راي و نظر خودشان هم جهت و هماهنگ باشد، محترم مي شمارند و اگر مخالف نظر آنان باشد يا به وسيله چسباندن برچسب هائي از قبيل "تقلب" ، "راي به سيب زميني" و غيره آن را انكار مي كنند و يا آن را اشتباهي بزرگ قلمداد مي كنند كه از روي نفهمي آنها صورت گرفته است.

 مرتبط با این مطلب در وبلاگ دکتر انتظاری

پ.ن: من مي دانم سوالاتم جوابي نخواهد داشت لذا نوشتم كه براي ديگران نيز سوال شود.

پ.ن2: بيچاره مردم كه همه دغدغه آنان را دارند!!!

پ.ن3: روح الاميني، باغ قلهك، بهشت زهرا، تقلب، نتايج آزمون سراسري، محسن ثلاثي

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 19:56 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اندر فاشیست خطاب شدن احمدی نژاد

به یاد دارم جمله ای را از بزرگان دین که می گفتند وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور می کند و اداره جامعه مسلمین را به عهده می گیرند مردم به دلیل دور شدن از اسلام واقعی، وقتی با احکام حقیقی اسلام که توسط امام معصوم در جامعه جاری و ساری می گردد، مواجهه می شوند لب به اعتراض گشوده و امام معصوم را به بدعت گذاری در دین خدا محکوم می کنند!

قصد مقایسه ندارم زیرا امام معصوم کجا و عملکرد یک انسان عادی در مقام اداره یک جامعه اسلامی کجا.

اما دوست دارم مروری بر علت فاشیست خطاب شدن آقای احمدی نژاد و یار مهربان خطاب شدن آقای خاتمی و موسوی داشته باشم.

بعد از آنکه امام خمینی(ره) با صلابت تمام انقلاب اسلامی را بنیانگذاری کرده و احکام خداوند را بدون هیچ تساهل و تسامحی در جامعه پیاده کردند تصویری درست و حقیقی از اسلام ناب و تفاوت آن با اسلام آمریکائی در ذهن مردم جامعه ما شکل گرفت. اما خمینی(ره) همواره به این نکته اشاره می کرد که اساس دین و از جمله اسلام، مقابله با ظلم و استکبار است و مسلمانی که در برابر ظلم و ستم فریاد برنیاورد در اسلام خود می بایست شک کند.

سالها گذشت و امام خمینی(ره) دار فانی را وداع گفت...

16 سال بعد از امام افرادی بر سر کار آمده بودند که امام را قابل تفسیر می دانستند و معتقد بودند که جملات و رهنمودهای امام قابل تفسیر و انعطاف پذیر هستند و میتوان شرایطی را نیز تصور کرد که رهنمودهای امام در اداره مملکت چندان کارائی نداشته باشد!

دولت سازندگی اسلام پابرهنگان را در عمل تحقیر می کرد و دولت اصلاحات اسلام سیاسی را بر نمی تابید.

دولت سازندگی مفهوم عدالت را مبهم و قابل تفسیر شدن می دانست و دولت اصلاحات سازگاری با قدرتمندان و زورگویان را راه نجات می دانست.

کم کم کار به جائی رسید که اسلام امام خمینی(ره) می بایست خود را با شرایط زمانه و ارزشهای جامعه مدرن وفق می داد و گرنه حضورش در جامعه مورد تردید قرار می گرفت. توسعه، آزادی های اجتماعی، عرفی شدن جامعه، تغییر رفتار با بازیگران قدرتمند در نظام جهانی و... ارزشهائی تلقی شدند که می بایست دین آنها را به رسمیت بشناسد وگرنه دایره نفوذ خود را محدودتر کند.

این دوران نیز تمام شد و مردم علی الخصوص نسل سومی که امام را ندیده بودند باورشان شده بود که اسلام واقعی همان است که در این 16 سال به آنها گفته شده است. مردم به این اعتقاد رسیده بودند که اسلام با مدرنیته، با سرمایه داری، با رعایت مناسبات قدرت(شما بخوانید ظلم پذیری) با آزادی های غربی، با تضاد طبقاتی با... هیچ تضادی ندارد بلکه حتی اسلام واقعی مروج اینها نیز می باشد!

دوره ای فرا رسید که مردی با آرمانها و تفکرات و نظرات کاملا متفاوتی پا به عرصه گذاشت و معتقد بود که می بایست به آرمانهای امام(ره) بازگشت کرد. او هیچ نسبت و تعلق خاطری به ارزشهای کنونی جامعه که توسط دولتهای قبل بر مردم دیکته شده بود نداشت و تلاش می کرد نظرات امام خمینی(ره) را در اداره جامعه پیاده کند.

او با روحیه سرمایه داری در اقتصاد مبارزه کرد.

او با قدرتمندان زورگو به مقابله ایستاد.

او کاخ نشینی را در بدنه حاکمیت تکفیر کرد.

او ولنگاری و بی بند و باری را در جامعه به اسم آزادی اجتماعی نفی کرد.

او در ارزشهای دینی و شناساندن اسلام واقعی به مردم تساهلی به خرج نداد.

او حاضر نبود برای زیبا و جذاب معرفی کردن دین به جوانان با دختران جوان دست بدهد و پیشانی آنها را ببوسد.

او حاضر نبود به قیمت حق السکوت آمریکا و اسرائیل و انگلیس، از منافع ملی کشور عقب نشینی کند.

او حاضر نبود...

اینگونه است که چنین مردی برچسب فاشیست بودن و متحجر بودن را می خورد و متهم به نفی ارزشهای انسانی و آزادی افراد می گردد.

پ.ن: حتما یک روز به طور مفصل در این باره قلم خواهم زد...

پ.ن۲: کافه پیانو. حمید مولانا. سقوط هواپیما. مسابقات بین المللی قران کریم. معاون اول

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 14:35 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
و اما اهاشمي...

قبل از اينكه نظر خودم را به تفصيل در مورد ايشان عرض كنم ابتدا اين را بگويم كه با نظرات رجا نيوز در مورد هاشمي ميانه خوبي ندارم...

بنده معتقدم موضع رهبري در مورد آقاي هاشمي اصلا هم از روي تدبير و محافظه كاري نيست و اينكه ايشان مي خواهند با تعاريف و تمجيدهاي خاص از ايشان دلداري كرده تا نگذارند ايشان به جبهه غيرخودي روي بياورند. من معتقدم حضرت آقا واقعا تصور و نظر خود را نسبت به هاشمي بيان كردند و هاشمي واقعا براي نظام و انقلاب است و زحمات غيرقابل انكاري كشيده و مي كشد اما در بعضي موارد كه اتفاقا بسيار هم مهم هستند با مواضع رهبري فاصله دارند.

به نظرم هاشمي نه دست نشانده غرب است و نه مانند منتظري ساده لوح! بلكه ايشان صرفا فهم درستي از آرمانهاي امام و انقلاب در بعضي از زمينه ها ندارند و به اشتباه افتاده اند. هر چند كه بر اشتباه خود پا فشاري هم مي كنند.

در مورد بيانات هفته گذشته ايشان هم به نظرم هاشمي خود هاشمي بود و در قالب هيچكدام از دو طرف جاي نگرفت. هاشمي با مدل مختص به خودش طوري در آن خطبه ها سخنراني كرد كه نه اصولگرايان و حاميان رهبري را خوشنود كرد و نه طوري سخن راند كه به اصطلاح آتو دست غير خودي ها بدهد. و تفاسير هر دو طرف در مورد سخنان ايشان كمي افراطي بود.

البته اين به نظر من خيلي بد است كه يك فرد مانند هاشمي سعي دارد خود را فراجناحي و بالاتر از طرفين اين اختلافات جلوه دهد در حاليكه اين نوع موضع گيري و در نقش پدر ملت ظاهر شدن فقط در قاموس رهبري است و افرادي هر چند بزرگ مانندذ هاشمي نيز مي بايست زير علم رهبري سينه بزنند نه اينكه خودشان را در كنار رهبري بگذارند و هيچكدام از طرفين را تائيد يا رد نكنند. بالخره ما معتقيدم در اين اتفاقات يك طرف به حقيقت و مواضع رهبري نزديكتر بود و هاشمي مي بايست مواضع آن طرف را تا حدودي تائيد مي كرد اما چه مي توان كرد كه هاشمي هاشمي است...

پ.ن: در ضمن خاک به تدبیر احمدی نژاد که باعث میشه آقا مشائی رو برکنار کنه

پ.ن۲: کمپین. بابک احمدی. آخوند. کیارستمی. جی اس ام. قوچانی

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 19:59 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پستی برای "یک نفر" بزرگوار

در پست قبلي دوست عزيز و بزرگواري پرسشي را مطرح كرده بودند و از بنده خواسته بودند كه دلايل آن را برايشان تبيين كنم. سوال در مورد ارتباط شوراي نگهبان قانون اساسي، مجلس خبرگان و رهبري بود كه اين مقوله در نگاه اول دور محسوب مي شود. من نيز نكاتي را كه به ذهن حقير مي رسد در پاسخ به ايشان مي نويسم.

ابتدا به نظرم مي آيد كه بايستي به فلسفه وجودي هر يك از اينها نگاهي مختصر بياندازيم تا بعد از آن به نحوه قرار گرفتن اينها در كنار هم و شكل گرفتن ارتباط ميان آنها بحث كنيم.

در مورد فلسفه وجودي مقوله رهبري نظام اسلامي كه احتمالا ابهام خاصي وجود ندارد زيرا براي همه واضح است كه جامعه اسلامي براي نيل به سعادت و تعالي جامعه و تك تك افراد آن نياز به هادي و رهبري دارد كه در شرايط سخت و بحراني بتواند با اتخاذ تدابير صحيح جامعه را به درستي رهنمون گردد.

اما در مورد مقوله خبرگان رهبري بايد گفت كه در زمان غيبت معصوم(ع) كه رهبر و امام بي چون و چراي شيعيان است، قطعا جامعه اسلامي و تك تك افراد مسلمان قادر به برقراري ارتباط با ولي غايب خود را ندارند و نياز است كه زمام امور و رسيدگي به مسائل جامعه اسلامي در دست فردي باشد كه قادر به استخراج نظر دين در مسائل و حوادث واقعه مسلمين و جامعه اسلامي باشد و اين فرد به اصطلاح، همان «رواه حديث» يا فقيه دين شناس است كه در احاديثي كه از حضرت مهدي(عج) نقل شده است مي باشد. حال مساله اينجاست كه تشخيص و شناخت اين فقيه دين شناس براي سپردن امر زمامداري حكومت اسلامي بر عهده چه كسي است؟ آيا تعيين اين امر از عهده تك تك افراد جامعه بر مي آيد؟ يا اين اظهار نظر نياز به داشتن تخصص و شناختي فراتر از آحاد جامعه دارد؟

قطع يقين پاسخ اين است كه تعيين رهبري به عنوان فردي كه تخصص در حوزه دين دارد و نيز فردي است كه داراي شرايط خاص يك رهبر جامعه اسلامي از جمله عدالت، شجاعت و تدبير و كفايت است از عهده همه بر نمي آيد و لذا مي بايست متخصصيني مرتبط با اين حوزه ها در مورد تعيين رهبري اظهار نظر كنند. و لذا اينگونه است كه اجماع افرادي دين شناس و عالم و عادل براي اظهارنظر در اين باره تحت عنوان «مجلس خبرگان رهبري» موضوعيت مي يابد.

در مورد مقوله شوراي نگهبان نيز بحث اين است كه در نظام جمهنوري اسلامي كه امام خميني(ره) به عنوان يك فقيه جامع الشرايط بنيان گذار آن بوده است دو ركن اساسي وجود دارد كه هر دو ركن آن مي بايست در كنار هم و در عرض يكديگر قرار بگيرند و آن دو ركن عبارتند از: «جمهوريت» و «اسلاميت»

جمهوريت به اين معناست كه مردم به عنوان افرادي كه در جامعه اسلامي زندگي مي كنند حق دارند در مورد آينده و سرنوشت جامعه خود تصميم بگيرند و راي و نظر آنها در اداره جامعه موضوعيتي غيرقابل انكار دارد. و نيز يكي از پايه هاي قانونگذاري در اين نظام اسلامي نظر نمايندگان مردم است كه در مجلس شوراي اسلامي مصداق پيدا مي كند.

اسلاميت نيز به اين معناست كه اين انتخاب مردم مي بايست با رعايت چارچوب دين بوده و تمامي مسائل و رويدادهايي كه در جامعه اسلامي به وقوع مي پيونند در حوزه بايد و نبايدهاي دين اسلام باشد و امري فراتر از آن و يا برخلاف آن در جامعه اسلامي تعريف نشده است(اينجا شايد اين سوال پيش بيايد كه اگر مردم بخواهند چه؟ كه پاسخ اين است كه مردم يا بايد اسلاميت نظام را بپذيرند و به آن راي دهند و اگر راي دادند همه الزامات آن را تمكين كنند و يا اينكه اساسا اسلاميت نظام را نپذيرند كه بحث آن نيز مي تواند در يك مقال جداگانه پرداخته شود). و نيز ركن ديگر قانونگذاري در اين نظام اسلامي، اسلاميت اين نظام است كه مشخص مي كند نظرات نمايندگان مردم نبايد در برابر نظرات دين قرار بگيرد. كه البته شوراي نگهبان علاوه بر تطبيق نظرات نمايندگان مردم با دين اسلام وظيفه تطبيق آن با قانون اساسي اين مملكت كه آن هم بر آمده از نظرات مردم و دين اسلام است را نيز بر عهده دارد.

حال اگر قرار باشد انتخاب مردم در چارچوب دين صورت بگيرد، مساله اي پيش مي آيد كه تعريف و تعيين اين چارچوب ديني بايد چگونه و توسط چه كسي صورت بگيرد؟ مثالي را برايتان ذكر مي كنم: فرض كنيد قرار است در اين مملكت انتخاباتي صورت گيرد. به اين معني كه مردم قرار است فرد يا افرادي را براي تصدي مسئوليتي در نظام اسلامي برگزينند. حال اين بحث مطرح است كه آن افراد يا به اصطلاح كانديداهاي متقاضي براي تصدي مسئوليت در يك نظام اسلامي مي بايست چه شرايطي را داشته باشند؟ آيا اصلا نيازي هست كه آنها داراي يك شاريط خاصي باشند يا نه هر كسي با هر ويژگي اي مي تواند مورد انتخاب مردم قرار گيرد؟ پاسخ يقينا اين خواهد بود كه در هر كشوري كه مشاهده كنيم افرادي كه داوطلب تصدي مسئوليت در آن كشور هستند مي بايست خصوصياتي را از جمله التزام به قانون اساسي آن كشور، سرسپردگي و دلدادگي به منافع مردم و مصالح آن كشور و ... داشته باشد. در نظام اسلامي نيز علاوه بر همه اينها مي بايست به دليل اسلامي بودن حكومت اين كشور، داوطلبين تصدي مسئوليت در اين كشور، التزام به دين اسلام و اركان اساسي اين نظام اسلامي داشته باشند. و لذا براي تشخيص اين امر در داوطلبي و نامزدها نياز به يك مرجعي براي تطبيق اين افراد و خصوصيات آنها با دين اسلام و قانون اساسي احساس مي شود. البته تشخيص و تعيين اين مرجع نه توسط مردم و نمايندگان آنها صورت مي گيرد و نه توسط دين شناسان و خبرگان رهبري بلكه به دليل حساسيت و جايگاه مهم اين مرجع در نظام اسلامي، اعضاي اين شورا يا مرجع توسط شخص رهبري تعيين مي گردد(در مورد چگونگي اين اظهار نظر هم قطعا سوال زياد است كه مي توانيم در پست هاي جداگانه در صورت نياز به آن بپردازيم.)

حال بحث اصلي ما اين است كه اين سه ركن چگونه بايد در كنار يكديگر قرار گرفته و ارتباطشان با هم تنظيم شود كه به اصطلاح دور ايجاد نشود.

گفته مي شود كه اعضاي شوراي نگهبان را رهبري تعيين مي كند و شوراي نگهبان نيز مجلس خبرگان را مشخص مي كند! و مجلس خبرگان نيز رهبري را انتخاب مي كند و اين در نگاه اول كاملا دور به نظر مي رسد.

پاسخ به اين سوال اين است كه چه كسي گفته است كه مجلس خبرگان را شوراي نگهبان تعيين مي كند؟ اعضاي شوراي نگهبان توسط خود مردم و در يك انتخابات سراسري مشخص مي گردند. اما همانطور كه در ابتدا گفتم همه كساني كه داوطلب تصدي مسئوليتي در نظام اسلامي اعم از شوراي شهر، نمايندگي مجلس، رياست جمهوري و يا مجلس خبرگان رهبري مي باشند مي بايست از فيلتري به نام شوراي نگهبان عبور كنند تا التزام آنان به شرع اسلام و قانون اساسي اين مملكت مشخص شود. و اين بدان معنا نيست كه شوراي نگهبان دارد آنها را انتخاب مي كند. اگر اينطور باشد كه رئيس جمهور اين مملكت را نيز شوراي نگهبان انتخاب مي كند! نمايندگان مردم را نيز شوراي نگهبان انتخاب مي كند!!! حتي شوراهاي شهرها و محلات كوچك را نيز همين شوراي نگهبان انتخاب مي كند. حتي با يك واسطه خود رهبري را نيز شوراي نگهبان انتخاب مي كند(علامت بزرگ تعجب) پس به جاي اينكه اسم اين نظام را جمهوري اسلامي بگذاريم بهتر است بگذاريم نظام مقدس احمد جنتي!!!

بحث اين است كه در ضرورت وجود شوراي نگهبان ترديدي نيست(كه البته اگر هست بگوئيد تا بحث كنيم) و اظهار نظر اين شورا در مورد داوطلبان انتخابات به منزله انتخاب آنان براي تصدي مسئوليت نيست بلكه به اين معناست كه : مردم عزيز! اينها با اسلام شما و قانون اساسي مملكتتان كه براي آن خون داده ايد مخالفت و تضادي ندارند. حالا هر كدامشان را كه دوست داريد انتخاب كنيد. اگر قرار بود شوراي نگهبان انتخاب كند كه معني نداشت در همين انتخابات هم احمدي نژاد و هم موسوي تائيد صلاحيت شوند. چون اين دو زمين تا آسمان با يكديگر تفاوت داشتند.

پ.ن: ببینید من چقدر خوبم که با داشتن کلی مشغله کاری برای سوالفردی که او را هم نمی شناسم این همه مطلب نوشتم!!!!!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 13:27 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ما نیز صاحبنظرانیم!

اخيرا بحثي ميان دو دوست عزيز و متشخص من امید باقرپور و سید مرتضی هاشمی مدنی درباره مهمترين پديده چند وقت اخير جهان! يعني انتخابات ايران در گرفته است كه من هم نياز ديدم براي ايضاح حقيقت! وارد اين بحث و گفتگو بشوم.

ابتدا به طور خلاصه موضوع هر دو طرف را مروري مي كنم و سپس نظر خودم را نيز هم!

در اين انتخابات همانطور كه شبكه هاي خبري مهم جهان اعلام كردند آقاي اميد باقرپور موضعي ممتنع نسبت به دو كانديداهاي مطرح يعني جناب آقاي محمود احمدي نژاد و جناب آقاي ميرحسين موسوي داشتند و البته زمزمه هائي بود كه ايشان آقاي محسن رضائي را شايسته تر براي راي دادن مي دانستند. اما طبق گفته منابع معتبر خبري ايشان راي سفيد را براي انداختن به صندوق انتخاب كردند. استدلال ايشان در اين باره اين بود كه نتوانسته است بين اين دو اصلح را تشخيص دهد و به گفته وي هر دو طرف ملغمه اي از حق و باطل هستند كه اتفاقا هر دو نيز براي نظام اسلامي خطرهائي را به همراه دارند. ايشان طي صحبت هايي كه با هم داشتيم معتقد بودند كه آقاي احمدي نژاد نماينده مفهوم اسلام متحجر و آقاي موسوي نماينده مفهوم اسلام مدرن هستند كه انتخاب بين اين دو امري سخت و طاقت فرسا! و چيزي شبيه جيوه و دماسنج و از اين حرفها كه دقيقا يادم نيست، است!

آقاي سيد مرتضي هاشمي مدني هم طبق گزارشات عديده وزارت اطلاعات در اين انتخابات جانب مهندس ميرحسين موسوي را گرفته بود و معتقد بود مهندس موسوي هر چيزي هم كه هست بالاخره فاشيست نيست!!! و لذا كاري نداريم كه برنامه هاي وي چيست و چه كساني از او حمايت مي كنند. همين كه وي فاشيست نيست ثبت ولايه علي بن ابي طالب!

در اين ميان هم بحثي كه در فضاي مجازي صورت گرفته بود اين بود كه سيد عزيز خطاب به اميد عزيز با صداي بلند گفته بود ترديد بد است و به اين دليل كه تو نمي داني كدام را بايد انتخاب كني امام حسين(ع) كشته شد!

اميد هم پاسخ هايي را به متن ايشان نوشته است كه بنده به دليل ضيق حس و حال از نوشتن آنها خودداري مي كنم.

حال ابراز وجود ما!

بنده در اين گفتگوي مجازي كه بين اين دو عزيز شكل گرفته است با نظر سيد مرتضي بيشتر موافقم كه ترديد نه تنها كاري را از پيش نمي برد بلكه خود قدمي در راه باطل برداشتن است. اما در مورد موضعي كه اين دو در انتخابات اتخاذ كرده بودند، موضع اميد را در قبال دركي كه از منافع نظام دارم كم ضررتر مي دانم(يعني موضع هر دو را براي مصالح نظام مضر مي دانم اما موضع اميد را كه حداقل به ميرحسين راي نداده است كم ضررتر مي دانم)

سوال من از موضع اميد:

من تنها مشكلم با موضع اميد عزيز كه بارها نيز به او نظرم را گفتم اين بود كه من هم مي پذيرم كه در اين دو طرف حق مطلق يافت نمي شود و هر دو آميزه اي از حق و باطل را در خود دارند اما اين را نمي فهميدم كه چطور ممكن است بين دو گزينه موجود كه اتفاقا از زمين تا زيرزمين تفاوت داشتند براي انتخاب دچار بهت و سردرگمي آن هم با اين شدت بشويم كه بگوئيم انتخاب ميان اين دو مانند جيوه در دماسنج يا دماسنج در جيوه يا جيوه و دماسنج هر دو در يك چيز ديگر است؟!

احمدي نژاد فردي است قلدر، غالبا بي تدبير، يك دنده، دشمن تراش، دوستدار مشائي! و داراي نقاط ضعف بسيار. و آقاي موسوي نيز داراي يك سري ويژگيها و نقاط ضعف هاي ديگر. و سر جمع اين است كه مي گوئيم هر دوي اينها به درد لاي جرز هم نمي خورند. اما من اين را نمي فهمم كه چطور نمي توان ترجيح داد؟ من اصلا الان اين را نمي گويم كه چرا احمدي نژاد را ترجيح ندادي يا چرا موسوي را ترجيح ندادي؟ بلكه مي گويم چرا اساسا يكي را به ديگري ترجيح ندادي؟ آيا اين دو انقدر به هم نزديك بودند كه تو در انتخاب يكي از انها در تنگنا قرار گرفته بودي؟ يا شايد تو سنگ محك مناسبي براي سنجش نداشتي و لذا فرقي برايت نمي كرد احمدي نژاد و موسوي يا جنتي و كاندولزارايس!! و سوال دوم كه تكراري است اما من هنوز جوابي نگرفته ام اينكه مواضع رهبري در كجاي تحليل تو جاي دارد؟

سوال من از موضع سيد مرتضي:

من همانطور كه گفته بودم علت ترجيح آقاي احمدي نژاد در نگاهم، نه مديريت فوق العاده و بيش از حد علمي او ! و نه نگاههاي جذاب و تحليلي او در سطوح كلان فرهنگي ! و نه ايجاد وحدت بي سابقه او ميان اصولگرايان و مهره هاي اين نظام ! و نه خيلي چيزهاي ديگر نبود. مهمترين دليل ترجيح آقاي احمدي نژاد براي من، وجود رقيبي به نام ميرحسين موسوي بود. البته نه ميرحسيني كه هشت سال نخست وزير اين نظام در سالهاي بحراني جنگ بود، نه ميرحسيني كه به عنوان يك نخبه و سياستمدار و مدير و فرد باتجربه، به سياست ها و عملكرد اين دولت انتقاد داشت، بلكه تنها و تنها آن ميرحسيني كه با سازمان مجاهدين انقلاب و جبهه مشاركت و نهضت آزادي و خيلي از كساني كه نسبتشان با نظام اسلامي حداقل براي من قابل درك نبود، هم عهد و پيمان شده بود. آن ميرحسيني كه در بيش از 6 ماه فعاليت انتخاباتي فشرده، تنها سخناني تكراري در نقد دولت موجود به زبان مي راند و سخني اثباتي در تبيين برنامه هاي خود مطرح نمي كرد. آن ميرحسيني كه بارها و بارها با نگاهي كوچك انگارانه با مردم و حتي نخبگان مواجه مي شد و گوئي كه مردم نيز بيست سال است از دنيا بي خبرند! آن ميرحسيني كه مي گفت در اين چهار سال احساس خطر كرده است و آرمانهاي امام و انقلاب را بر باد رفته مي ديده است و آمده تا پيامبرگونه آنها را به دامان انقلاب بازگرداند و من اما نمي فمهميدم كه وي در زمان رياست جمهوري خاتمي كه چيزي از ارزشهاي اسلامي را به ياد ندارم كه مورد هجوم واقع نشده باشد، كجا بوده است و نه اينكه كجا بوده است بلكه از چه چيزي لذت مي برده است؟!

من به عنوان يك جواني كه ميرحسين موسوي از بدو كودكي من با فضاي سياسي كشور خداحافظي كرده است چطور بايد او را مي شناختم و به او اطمينان مي كردم؟ آيا جز اين راهي داشتم كه ببينم اطرافيان ميرحسين چه كساني هستند؟ آخر شنيده بودم كه اگر مي خواهي كسي را بشناسي ببين دور و بريهايش چه كساني هستند. شايد اين راه آنطور كه بايد متقن نيست اما براي من كه هيچ دست آويز ديگري براي شناخت ايشان نداشتم حتي سخنان خودش، غنيمت بود.

حال سوالم از سيد عزيز اين است كه تو وقتي يك انتخابي را مي كني قطعا معتقدي كه انتخابت درست است و وقتي مي پذيري كه انتخابت درست است قطعا اين را نيز مي پذيري كه انتخاب ديگري غلط است(البته اين حرف صرفا در فضاي انتخاب بين دو يا چند گزينه صادق است) يعني نمي شود اين را گفت كه هم انتخاب احمدي نژاد درست است و هم انتخاب موسوي! قطعا حتي اگر هر دو نيز خوب باشند انتخاب يكي درست تر است نه هر دو. و قطعا وقتي مي پذيري انتخاب ديگري به جز انتخاب خودت غلط است عقل حكم مي كند كه انتخاب خودت را براي ديگران هم تبليغ كني و دلايلت را براي اقناع آنها تبيين كني.

اكنون به من بگو در قبال اين نقاط تاريك ذهن من درباره آقاي موسوي چه اقدامي مي تواني برايم انجام دهي؟ چگونه مي تواني ذهن تاريك من را نيز مانند ذهن خودت نسبت به ايشان روشن كني؟

ممنون از هر دوي شما عزيزان

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 13:55 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نشان دهید فی سبیل الله خنجر می زدید!


خداوند در آیه 29 سوره محمد(ص) می فرمایند

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ ﴿29)

آیا کسانی که در دلهایشان مرضی هست، پنداشته اند که خدا کینه هایشان را آشکار نمی کند!؟

.

این روزها خیلی چیزها در حال تغییر است

نمی گویم ورق دارد برمی گردد

نه نمی گویم

چون همان زمانی هم که جمعیت از انقلاب به آزادی درحال حرکت بود

همان تجمع آرام!

 که وقتی به شریف رسیدند و دیدند ما در دانشگاه پرچم احمدی نژاد گرفتیم

با سنگ و چوب به جانمان افتادند

یا همان زمان که پشت بام های شما یک صدا، نوای الله اکبر بود

یا همان زمان که بوق بنزها و تویوتاهایتان گوش فلک را کر کرده بود

...

همان زمان هم در نازی آباد و شهرری و افسریه، مردم عادی شیرینی و شربت پخش میکردند

هرچند ماشینی نداشتند که بوق بزنند

 و اهل پای کوبی نبودند

و هرچند پارچه و لباس و مانتوی همرنگ نداشتند که حضورشان را به رخ بکشند

ولی در دل شاد بودند


یعنی همان زمان هم همه دنیا به کام شما نبود!

فقط توهمش بود و توهمش...

.

اما الان اوضاع برایتان خیلی بدتر شده

در ارودگاهایتان انگار گرد مرگ پاشیده باشند

از کسی صدایی در نمی آید

 

محسن رضایی از شکایتش صرف نظر میکند

درست روزی که نتیجه آرا چند حوزه از آن 10 درصد درخواست بازشماریش، بیرون آمد

درست همان روز که دروغ و تهمت علی احمدی عضو ستادش برملا شد

وقتی صورت جلسه هایی که امضای نمایندگان رضایی پای آنها بود، منتشر شد

و درست همان روزی که سایت تابناک اعتراض دروغ علی احمدی را از روی خروجیش برداشت

.

اوضاع دگرگون شده..

و عرصه برایتان تنگ شده

ولوله و اضطراب و تشویش سایه شومی بر سرتان افکنده

چون دروغهایتان در آستانه برملا شدن است

و حامیانتان فوج فوج در حال دور شدن از شما..

.

نه فقط به خاطر جواب وزارت کشور به تک تک اعتراضات موسوی و محتشمی پور و موسوی لاری

نه فقط به خاطر دستپاچگی موسوی و اطرافیانش در تنظیم اعتراضات و تناقض های فراوان آنها

 و عجز و لابه از مردم  برای جمع آوری مستندات قانونی!

نه فقط به خاطر جواب کامل شورای نگهبان

نه فقط به خاطر سوختن حربه ی عدد سازی ها و نمودار بازی هایتان

نه فقط به خاطر انتشار آمار تک تک حوزه ها برای اولین بار در تاریخ انقلاب

نه فقط به خاطر انتشار مصاحبه موسوی با نشریات خارجی قبل از انتخابات و اعلام تصمیمش برای اغتشاش

یا انتشار نظرسنجی های معتبر قبل از انتخابات موسسات همسو با خودش

نه فقط به خاطر تصمیم شورای نگهبان برای بازشماری آرای 10 درصد صندوقها...

و نه فقط به خاطر عقب کشیدن بسیاری از حامیان موسوی از ادامه اعتراض

 

بیش از همه اینها

این مصاحبه اوضاع را دگرگون کرده

پرده دریهای  امیرحسین مهدوی

سردبیر اندیشه نو

عضو ستاد موسوی و ستاد مرکزی مجاهدین انقلاب

و دبیر اقتصادی شرق

.

همه چیز را به هم ریخت...

آخرین تیر بود بر پیکر بی جان قانون گریزان آشوب طلب

و فریب خوردگان فراموش کار

و کم خردان دنباله رو...

 

یا بگذارید بهتر بگویم

به نظر من

آخرین میخی بود بر تابوت اصلاحات آمریکایی..

.

.

حالا شمایید و "مردانگی" ...

شمایید و "اخلاق" و "انصاف" و "صداقت" و "شجاعت"

که از آن دم می زدید

.

نشان دهید هنوز اخلاق نمرده

هنوز شجاعت عذرخواهی در وجودتان هست

 

نشان دهید برای خون های ریخته شده

برای هتک حرمتها

برای تهمت ها و توهین ها

برای تخریب ها و حیف میل کردن ها

حسن نیت داشتید

 برای خدا سنگ می زدید

و فی سبیل الله خنجر می زدید..

.

خدا را درنظر آورید

و آنچه بر سر مردم و امام و انقلاب آوردید

و در این ماه استغفار، از او طلب بخشش کنید

.

ما از سهم خود گذشتیم ...

.

زان زخم ها رنگ فراموشي است با من
در نغمه ام جاويد و خاموشي است با من

 

یادداشت دوست عزیزم جواد درویش

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 8:21 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
من از زبان من!

اين پست را براي سرزده عزيز و دوستان ديگرم مي نويسم.

نمي دانم آيا سخنان قبل از خطبه آيت الله مصباح يزدي را در نماز جمعه هاي تهران در سالهاي بين 77 تا 78 به ياد داريد يا نه؟ آقاي مصباح در آن سخنراني ها پس از يك دوره بحث و گفتگو درباره خشونت، نظام سياسي اسلام و... به بحث در مورد اقتصاد اسلامي در 14 جلسه پرداختند. ايشان در آن سخنراني ها با وارد كردن نقد هاي فراوان به نظام اقتصادي جمهوري اسلامي و بانكداري و غيره، اين نظر را ارائه دادند كه جمهوري اسلامي به وسيله ترويج ربا، مردم را به جنگ خدا برده است و شكم مردم را از حرام پر كرده است...(خلاصه حسابي زيرآب جمهوري اسلامي رو در مسائل اقتصادي زدند)

عده اي بعد از اين قضيه خدمت حضرت آقا رسيدند و اين مسائل را با ايشان مطرح كردند و حضرت آقا يك جمله فرمودند: ايشان بد سليقگي مي كنند!

من تمام حرفهاي شما را در مورد خودم كه معتقديد من داراي جزميت و مطلق انگاري در مورد نظرات و عقايد خودم دارم، با كمال ميل مي پذيرم. من مي پذيرم كه در چگونگي و نحوه مواجهه با آنچيزي كه باطل مي پندارمش، ضعف دارم. من مي پذيرم كه در گفتگو كردن جانب اعتدال را رعايت نمي كنم و به كرات از كوره در مي روم. من مي پذيرم...

لذا بدينوسيله از اين ويژگي منفي خودم از همين لحظه برائت مي جويم چون به تجربه هم برايم اثبات شده كه حرفهاي سرزده عزيز در مورد مانع شدن تاثير محتواي كلامم در مخاطب به خاطر همين جزميت، درست است.و قسمتهای شنیع ! پست قبلم را حذف می کنم. البته ان بدان معنا نیست که پاسخ آن سوالها را دریاته ام چون آنها واقعا برای من سوال بود اما می پذیرم که نباید آنگونه مطرح می شد.

حال دوست دارم اگر باز هم اين رذيله اخلاقي! را در من مشاهده كرديد به من تذكر بدهيد.

در ضمن ادامه گفتگو را در همان كامنت دوني پست قبل دنبال مي كنم و دیگر دوستان هماگر مایل بودند خوشحال می شوم...

از همه شما ممنونم

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 22:59 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اصلاحیه

راستی تا یادم نرفته این رو هم بگم که انسان مدرن مغرور هم هست!

یه ویژگی دیگه هم داره که اون هم اینکه این آقای مدرن عدالت و اخلاق و همه ارزشها رو فقط در مواجهه دیگران با خودش تعریف می کنه نه در مواجهه خودش با دیگران!

پ.ن: من معتقدم که بنده در مورد مصالح نظام اسلامی عقل و تدبیر و درک و فهم و شعور و اطلاعات و سواد و غیره ای فراتر از رهبری زمانم یعنی حضرت آقا ندارم و هر آنچه او درباره مصالح نظام اسلامی می فهمد از فهم من به حقیقت نزدیکتر است 

پ.ن ۲ : خب لابد من بیش از حد نمی فهمم!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 12:43 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
بسیجی مدرن(قسمت سوم)

پست قبل را حتما بخوانید!

همانطور كه مي دانيد در انتخابات اخير دو گفتمان با يكديگر رقابت مي كردند. گفتمان اول متعلق به جبهه اصلاحات به رهبري عده اي مشخص و به نمايندگي ميرحسين موسوي بود و گفتمان دوم متعلق به ...(هر چي دلتون مي خواد جاي اين سه نقطه بذاريد: متحجرين! بنيادگرايان! فاشيست ها! دروغگويان! و يا شايد هم گفتماني نزديك به گفتمان رهبري طبق گفته خود ايشان)

واضح بود كه ميرحسين موسوي چيزي بيشتر از خاتمي براي عرضه كردن نداشت(هر چند بنده معتقدم خيلي هم از ايشان كمتر بود) و اگر ميرحسين موسوي پيروز انتخابات مي شد عملا دوران اصلاحات تكرار مي شد. و از طرفي اگر احمدي نژاد به رياست جمهوري مي رسيد جبهه اصلاحات شكست سختي را متحمل مي شد.

در اين انتخابات دوگانگي بي سابقه اي را ميان مردم شاهد بوديم كه طبيعي هم به نظر مي رسيد. اما نكته جالبي كه اين انتخابات به همراه داشت، دو دسته گي ميان بچه حزب اللهي ها بود كه اين اتفاق به نظرم حداقل دو دليل عمده داشت:

اولين دليل عملكرد نه چندان قابل انتظار و ضعيف آقاي احمدي نژاد بود كه متاسفانه عده زيادي از عناصر متعلق به جبهه اصولگرائي را از خود رانده بود. و نقدهاي فراواني را متوجه خود و اعضاي جنجالي كابينه خود ساخته بود.

دومين دليل نيز شخصيت ميرحسين موسوي بود كه براي عده اي از اصولگراها تداعي كننده دوران جنگ و دوره رهبري امام راحل(ره) بود. و ميرحسين موسوي ناخواسته نخست وزير امام(ره) لقب گرفته بود. اين باعث مي شد كه بچه حزب اللهي ها در پس ذهن خود تصويري نه ايده آل اما بهتر از احمدي نژاد، از ميرحسين درست كنند.

هر چند براي من عجيب بودكه اين بچه حزب اللهي ها كه مي دانستند حاميان اصلي ميرحسين و مشوقان وي عمدتا متعلق به جبهه اصلاحات و عناصر تندرو سازمان مجاهدين و جبهه مشاركت همچون سعيد حجاريان، مصطفي تاج زاده، محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي، هاشم آغاجري، احسان بيسادي!!! و غيره هستند چطور و با چه تحليلي او را اصولگرا و در خط امام و رهبري تشخيص دادند؟!

اما همه اينها با همان معادله اي كه در ذهنم از بچه حزب اللهي هاي مدرن! داشتم قابل هضم بود زيرا ميرحسين موسوي نه خودش خشونت طلب است و نه اينكه حامياني چون مصباح يزدي دارد!!! حاميان او سيد محمد خاتمي و امثالهم بودند كه حتي حاضرند براي زيبا جلوه دادن اسلام ناب! در ذهن جوانان به دخترك هاي جوان هم يه دست كوچولوئي هم بدهد! اما احمدي نژاد نه تنها اين كار را نمي كند بلكه با كشيدن حائل ميان زن و مرد در خيابان هاي شهر، آبرويي كه هشت سال خاتمي براي اسلام جمع كرده بود را نيز خواهد برد!

انتخابات گذشت و نتايج اعلام شد...

احمدي نژاد 5/24 ميليون و موسوي 13 ميليون راي آوردند...

چه كسي باور مي كرد؟ عمرا!! ميرحسين 13 ميليون؟؟؟ محصولي موج سبز را نديده بود؟ چطور شد احمدي ن‍اد هاله نور را ديده اما راي اين موج عظيم سبز رنگ را نديده؟؟

دروغ بزرگ!! تقلب شده بود! قطعا تقلب شده بود! و لذا where is my vote ...

چند روزي به اعتراض گذشت و من منتظر عكس العمل رفقاي مدرنم بودم! آنها چه مي گويند؟ بعيد نبود كه آنها نيز در سلامت انتخابات ترديد كنند زيرا آنها نيز چشم داشتند و قطعا موج سبزي را كه خود نيز عضوي از آن بودند، لمس كرده بودند.

شبهات پشت سر هم مطرح شد. ديگر همه باورشان شده بود كه تقلب صورت گرفته است. اما چرا در كنار اين همه اعتراضات مردمي، پيگيري هاي قانوني از سوي كانديد معترض مشاهده نشد؟

در مورد روند اعتراضات و به خيابان ريختن ها تا دلتان بخواهد سوال دارم اما مي گذرم و تنها سوال من از دوست عزیزم كه قطعا اين پست را خواهد خواند اين است:

چرا پس از خطبه هاي رهبري و تاكيد ايشان بر سلامت انتخابات، و تقاضاي ايشان مبني بر اتمام اين قائله هاي خياباني، ميرحسين باز هم ساكت نشد و فرداي آن روز بيانيه اي شدیدتر از بيانيه هاي سابق منتشر كرد؟

سوالي هم از آقاي اميد باقرپور:

آقا اميد سلام!

موضع تو در انتخابات براي من عجيب تر و غيرقابل هضم تر از موضع دوست مشتركمان بود.

ممتنع بودن راي يك انسان عاقل و مومن در يك فضاي انتخاباتي كه دو كانديد رياست جمهوري بيشتر ندارد و قطعا يكي از اين دو بر سرنوشت آن انسان حاكم خواهد شد، براي من عجيب به نظر مي رسد. بالاخره شما يك نسبتي با هر دوي اين كانديدا(موسوي و احمدي نژاد) داري و قطعا اين دو براي تو جايگاه مشابه و يكساني ندارند و قطعا هم مي داني كه كانديدائي به جز اين دو در اين انتخابات وجود ندارد. موضع ممتنع شما چه توجيهي دارد؟

دوستتان دارم عزيزان دلم!!!!!!

 

پ.ن: بچه ها مایکل هم رفت!

پ.ن ۲: این بیانیه رو هم بخونید

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 7:36 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar