تبليغاتX
تجلی فردیت من!؟
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
کارکردهای کتاب در جامعه ما

یکی از مقولاتی که در جامعه ما دارای تنوع کارکرد و موارد استفاده بسیار است، کتاب است. البته در حالت طبیعی و معمول، این شی عجیب و غریب بیش از یک مورد استفاده، موارد مصرف دیگری ندارد اما در جامعه ما به دلیل استعدادهای ذاتی و توان بالقوه ایرانیان، این مقوله دارای انواع کارکرد و فواید بی شمار گردیده است. ما البته به اندازه وسع خودمان و ذهن بسته ای که داریم به تعداد قلیلی از این کارکردهای کتاب در جامعه ایران اشاره می کنیم.

نکته: تقدم و تاخر کارکردهای نامبرده دلیلی بر اهمیت داشتن یا نداشتن نمی باشد. با تشکر از شما خواننده فهیم!

کارکرد اول: یکی از کارکردهای مهم کتاب در جامعه ما، جنبه تزئینی و نمایشی کتاب است. به این ترتیب که وقتی تعداد کثیری از آن ها در یک کتاب خانه و در کنار هم قرار می گیرند ویوی جالبی را با خود به همراه دارند. این جلوه ی زیبا زمانی بیشتر به چشم می خورد که کتاب های بیش از سه جلد یعنی چهار جلدی یا بیشتر در کنار هم قرار می گیرند. به خصوص که این کتاب ها برای این انتشاراتی های ژیگول هم باشد! روانشناسان کار کشته علت استفاده این گونه از کتاب را هنوز کشف نکرده اند اما گمانه زنی ها حاکی از آن است که افراد دارای تالاسمی مینور از کتاب این گونه استفاده می کنند!

کارکرد دوم: از دیگر موارد استفاده کتاب در جامعه ما، حفظ تعادل و پرستیژ افراد در تعاملات اجتماعی آنان است. به عبارت دیگر می توان گفت عده ای در جامعه ما وجود دارند که وقتی کتاب در دست می گیرند به لحاظ ظاهری، شخصیتی، هویتی و... تومنی 10 شاهی نسبت به زمانی که کتاب در دست شان نیست به قیمت شان اضافه می گردد. این گونه افراد همواره سعی دارند حداقل یک کتاب به هنگام مواجه با دیگران و یا حضور در سر قرار و یا جلسه با خود حمل کنند تا تعادل شان حفظ شود. پزشکان با مطالعه روی این افراد به این نتیجه رسیده اند که این گونه افراد از بیماری قلنج رنج می برند!

کارکرد سوم: کارکرد بعدی کتاب در جامعه ما اشتغال زائی و کاهش نرخ بی کاری می باشد. جامعه ما به دلیل ظرفیت های بسیار بالائی که دارد قادر است از یک کتاب با قیمت 3000 تومان، چندین و چند خانوار را به نان و نوا برساند. یک کتاب خوب و با برکت اگر بخواهد از مجرای طبیعی جامعه ما به دست مصرف کننده برسد حداقل سه الی چهار خانوار پر جمعیت را نان می دهد.

کارکرد چهارم: یکی دیگر از موارد استفاده کتاب در کشور ما، قرار دادن لبوی داغ بر روی آن و ارائه آن به بچه های مظلوم مدرسه ای است که یک اسکناس پنجاه تومانی به عشق خوردن لبو از جیب مبارک پدر کش رفته اند. البته این مورد در زمان بیلبیلک میرزا اتفاق می افتاد و اکنون ظرف های یک بار مصرف این کارکرد مهم کتاب را از آن گرفته اند.

کارکرد پنجم: کارکرد دیگر کتاب این است که اگر کتاب نبود به طور طبیعی هفته ای هم به نام کتاب در کشور ما نام گذاری نمی شد و در نتیجه کار فرهنگی به این بهانه انجام نمی گرفت و لذا بودجه های عظیم فرهنگی این کشور مورد استفاده قرار نمی گرفت و همه ی این موارد دست در دست هم می داد و فرهنگ کشور را از پویائی باز می داشت!

.

.

.

کارکرد هزار و یکم: ما که ندیدیم اما مستندات تاریخی بر این دلالت دارند که یکی دیگر از موراد استفاده این شی عجیب و غریب، مطالعه کردن و خواندن ان است. البته صحت و سقم این ادعا هنوز اثبات نشده است و مشاهدات ما نیز می گوید آخرین فردی که کتاب را این گونه مورد استفاده قرار داده است توسط دایناسورها تکه پاره شده است و از آن به بعد کسی کتاب را این گونه مورد بی مهری قرار نداده است!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 22:57 | 
به مناسبت يك سالگي وبلاگم

پارسال همين موقع بود كه پس از چند ماه وقفه در وبلاگ نويسي مجددا به اصرار دوست عزيزم ميثم رمضانعلي شروع به وبلاگ نويسي كرده و اينجا را راه اندازي كردم.

اكنون پس از گذشت يك سال نوشتن و شلوغ كاري كردن در اين مكان از همه كساني كه به نوعي از سوي اين وبلاگ مورد تعرض(!) قرار گرفتند عذر خواهي نموده و مراتب عفو و بخشش را از خداوند منان به جا مي اورم.

خيلي دوست دارم نظرات مخاطبان اين وبلاگ وزين! را در مورد ادامه وبلاگ نويسي خودم بدانم.

آيا به نظرتان اينجا را نيز تخته كنم يا هنوز كسي كست كه منتظر آپ شدن اين صفحه ناقابل باشد؟

پ.ن: بدانيد كه در مرام من سكوت نشانه رضايت است!!!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 18:43 | 
عبور از خاتمي را دفتر تحكيم مطرح كرد

شنيده‎‎ها و اطلاعات اندك ما نسبت به علل پيدايش و ويژگي‎ها و خط‎مشي‎‎هاي انجمن اسلامي دانشجويان در اوايل انقلاب و احساس نسبت به فاصله معنا‎دار اين خط مشي و تغيير در آرمان‎هاي انجمن اسلامي در دهه اخير، ما را بر آن داشت كه مصاحبه‎اي را با يكي از دانشجويان فعال آن دوران انجام دهيم تا از ماهيت و علل اين تغيير رويكرد در انجمن اسلامي آگاه شويم. دكتر محمد صادق كوشكي، استاد دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي است كه فضاي حاكم بر فعاليت‎‎هاي دانشجويي در دوران اوايل انقلاب را براي ما توصيف مي‎كند و معتقد است از سال 1369 به بعد با رحلت امام و تغيير در جهت‎گيري كلي جامعه و...، انجمن اسلامي دانشجويان به‎تدريج دچار تغيير در آرمان‎‎ها و رويكرد‎ها مي‎شود.

پ.ن: مصاحبه ای برای نشریه پنجره


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 21:50 | 
بازتاب یک یادداشت
یادداشت معمای زن را یادتان هست؟ سر بزنید!
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 15:33 | 
درد تا کی؟

امروز حالم از اون بسیجی نمائی به هم خورد که لابد با وضو و ذکر یا حسین(ع) دست روی زن بی دفاع بلند می کرد و در پاسخ به تذکر یکی از دوستان که گفت: برادر عزیز! این رسم اخلاق دینی نیست که اینطوری دست روی یک زن بلند می کنی جواب داد: خفه شو این حرفها رو برو توی کتابا بنویس الان وقت این حرفا نیست!(علاوه بر این دو سه تا ضربه هم به پا و سینه اش زد.)

ای کاش یکی بود که به این جمعیت سبز بگه که اون کسانی که اونطور وقیحانه اقدام به کتک کاری می کردند هیچ نسبتی با ارزشهای بسیج و انقلاب و امام ندارند.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 14:51 | 
چی فکر کردی؟

حتی اگر لوی اشتراوس هم باشی بالاخره یه روز می میری!

درگذشت یکی از بزرگترین انسان شناسان ساخت گرا را به تمامی ساختمندها و ساختمان ها تسلیت عرض می کنم!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 9:1 | 
اطلاعیه
من نیز ای دی اس ال مند شدم!

 

پ.ن: خانم کوخ نشین محترم! اگر امکان دارد با بنده تماس ایمیلی برقرار کنید کارتان دارم.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 20:26 | 
خدا وکیلی!؟
انصافا!

خدا وکیلی!

وجدانا گذشته!!

تو انتخابات تقلب شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟!

 

پ.ن: ها؟!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 21:58 | 
سر سگ و سیاست ورزی ماکیاولیستی انسان مدرن!؟

وقتي به دنياي مدرن و انسان‎هايي كه در اين دنيا زندگي مي‎كنند مي‎نگريم، در همه شئون زندگي مي‎توانيم فردگرايي و خودخواهي را مشاهده كنيم. انسان مدرن طبق آموزه‎هاي اعتقادي و عادات رفتاري خود و اطرافيانش، امري را فراتر از اميال و خواسته‎هايش براي تعيين و يا تأييد چيزي به رسميت نمي‎شناسد و اگر قرار باشد آرمان يا هدفي را براي خود ترسيم كند و يا رفتاري را از خود بروز دهد، همواره اين عقل حسابگر اوست كه تعيين‎كننده خواهد بود.
اين انسان مدرن وقتي در عالم سياست ورود پيدا مي‎كند، باز هم تعيين‎كنندگي و تصميم‎گيري را با خواسته‎ها و ترجيحات خود مي‎داند و چيزي فراتر از آن را، حتي اگر خواسته‎ها و ترجيحات ديگراني غير از خودش باشد، به رسميت نمي‎شناسد.
البته اين مسئله چندان هم دور از ذهن نيست وقتي كه ما بفهميم جايگاه سياست و قدرت در معادلات انسان مدرن چيست و كجاست؟ انسان مدرن تنها رسالت خود را رسيدن به تمنيات و علايق خويش مي‎داند و در اين راه از هر ابزاري سود مي‎جويد. لذا آن‎چيزي كه در ذهن او مقدس است، همانا تمايلات و خواسته‎هايش بوده و ابزار هر‎چه كه مي‎خواهد باشد، هيچ قداستي ندارد.
انسان مدرن در سياست‎ورزي خود بيش از همه مديون انديشمند و فيلسوف ايتاليايي قرن پانزدهم يعني «نيكولو ماكياولي» است كه رجوع به آرا و انديشه‎هاي وي به‎وضوح منطق سياسي دنياي امروز را شرح مي‎دهد. ماكياولي در كتاب «شهريار» خود عبارتي در باب صفات سياستمدار نمونه دارد كه مي‎گويد: «سئوال اين‎جاست كه آيا داشتن صفات خوب و پسنديده براي حاكمان بهتر است يا تظاهر به اين صفات؟ پاسخ اين است كه تظاهر به‎خوبي و صفات پسنديده بهتر از داشتن آن صفات است زيرا داشتن آن صفات مي‎تواند در مواردي خطر آفرين باشند.»(1) اين عبارت و عبارات مشابه ديگري كه در كتاب «شهريار» ماكياولي آمده، روشنگر چيستي و جايگاه سياست در انديشه انسان مدرن است.
اگرچه بسياري از انديشمندان بعد از ماكياولي، ديدگاه‎ها و نظرات او را در باب سياست نپسنديده و آن‎ها را تقويت‎كننده و حامي استبداد مي‎دانند، اما اين اختلاف‎نظر صرفا در نظرات و ذهنيت‎هاست و آن‎چه در عمل در سياست انسان مدرن پياده مي‎شود، همان انديشه‎ها و وصاياي ماكياولي است. به‎عبارت ديگر، شايد در ظاهر، نظام سياسي جوامع مدرن مبتني بر دموكراسي و احترام به حقوق مردم باشد اما در عمل تنها چيزي كه رعايت نمي‎شود همان حقوق و احترام مردم است.
حال قصد داريم ادامه اين بحث را با نگاهي به اتفاقات و مسايل سياسي جامعه خودمان در چند ماه اخير پي بگيريم.
انتخاباتي پيش روست.
«تفكر مدرن» در پي انتخاب شدن و به قدرت رسيدن است.
نظام سياسي مبتني بر مردم‎سالاري و تعيين‎كنندگي مردم است.
تنها راه حل ممكن و عقلاني كه به‎نظر مي‎رسد همانا عرضه خود به مردم است. مردم زيبايي‎ها و صفات پسنديده را دوست دارند. براي جلب آراي مردم مي‎بايست زيبا و پسنديده و مطلوب بود. ماكياولي به انسان مدرن آموخته است كه «تظاهر به صفات پسنديده بهتر از داشتن آن صفات است.»(2)
«آزادي»، «برابري»، «برادري»، «زنده باد مخالف»، «محبت و صميميت» و... زيبايي‎هايي هستند كه بايد يا به آن‎ها معتقد بود و يا به آن‎ها تظاهر كرد.
انتخابات برگزار مي‎شود و مردم نتيجه‎اي را رقم مي‎زنند كه مطلوب «تفكر مدرن» نيست. اما چه بايد كرد كه مردم اين كار را كرده‎اند؟
مردم؟!

كدام مردم؟
«ديگي كه براي من نجوشه، مي‎خوام سر سگ توش بجوشه.»
«تفكر مدرن» بنا به اعتقاد و عادات رفتاري خود حاضر به پذيرش راي و نظر مردم به‎عنوان ديگراني غير از خودش نخواهد بود.
نتيجه چه مي‎شود؟

انكار مردم...
مردم همان‎هايي هستند كه من مي‎گويم.
هركه غير از اين‎ها را هم مردم بداند دروغگو، كودتاچي، متقلب، مستبد، خائن و واجد صفات ديگري از اين قبيل خواهد بود.
ضمنا اين همه ماجرا نيست.
هركسي كه منكر «تفكر مدرن» و اعتقادات و پيروان آن باشد، مستوجب هتك حرمت و تكفير خواهد بود و هر كسي كه با اين رويه سازگاري داشته باشد، داراي شان و اعتبار بوده و بي‎احترامي به او عرش خدا را به لرزه خواهد انداخت!
اگر يك استاد دانشگاه كه تا ديروز شان و جايگاه علمي وي مورد وثوق و داراي اعتبار بود، پايبندي خود را به الزامات «تفكر مدرن» نشان نداده و پرسشي را از اين تفكر مطرح كند، ديگر نه تنها داراي اعتبار و شأن نبوده بلكه هنگام ورود به كلاس درس اگر مورد بي‎احترامي و هتك قرار گيرد هم جاي دارد و تكفير او از اهم واجبات است.
اما اگر ديگران اين كار را با پيروان «تفكر مدرن» آن هم نه با يك استاد و عالم بلكه با يك دانشجو يا يك فرد عادي انجام دهند، مي‎بايست همه رسانه‎ها اين كار را محكوم نمايند.
شعار «زنده باد مخالف» و يا «آزادي انديشه و بيان» تنها و تنها وقتي معنا داشته و قابل‎اجرا هستند كه پاي منافع «تفكر مدرن» در ميان باشد اما اگر قرار است اين شعارها براي منكرين «تفكر مدرن» مصداق پيدا كند، نه تنها قابل‎اعتنا نبوده بلكه بسيار هم مزخرف و بي‎معنا هستند!
آري تفكر مدرن به ما فهماند كه نگاهش به ارزش‎ها و اصول انساني صرفا به‎مثابه ابزاري است كه گاهي خودش براي منافع و سود بردن به آن‎ها تقدس مي‎بخشد، و در واقع هيچ الزامي به آن‎ها نداشته و به‎راحتي مي‎تواند آن‎ها را زير پا بگذارد! زيرا عميقا به اين اعتقاد دارد كه:
«ديگي كه براي من نجوشه، مي‎خوام سر سگ توش بجوشه.»

 

پ.ن: این مطلب را در نشریه پنجره نوشتم

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 11:18 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar