تبليغاتX
تجلی فردیت من!؟
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اندر کرامات مادر شیخ ما !!؟

همان طور كه عمرا نمي دانيد عكس فوق متعلق به مخدره ي محترمه سركار خانم مهد عليا والده ي ناصرالدين شاه قاجار است كه در به خاك سياه نشاندن كشورمان نقش بسزائي داشته است. اين خانمي كه تصويرش را مشاهده مي نمائيد همان زني است كه در آن شب باراني معروف به همراه دوست و دلداده صميمي اش ميرزا آقاخان نوري در حالي كه شاه شيرين عقل قاجار در حال مستي به سر مي برد، دستور قتل اميركبير را از وي گرفته و او را در يك اقدام چريكي به قتل رساند.

به گفته شاهدان عيني و ذهني اين حادثه، علت اصلي اين اقدام از سوي اين زن ناشزه ! پافشاري بيش از حد اميركبير به مقابله با غرب و فرهنگ غربي بود. شنيده ها حاكي از آن است كه اين زن هنگام قتل اميركبير در حالي كه دندان هايش را به هم مي فشرد با عصبانيت به وي گفت: تو به من دروغ گفتي!

پس از مرگ اميركبير نيز همانطور كه در كتاب تاريخ دبيرستان نوشته بود اين زن ميرزاآقاجون نوري را به جاي اميركبير گذاشته و از او خواست با تمام توان تلاش كند تا فرهنگ غربي را وارد كشور كند.

در مورد خود اين عكس بايد به عرضتان برسانيم كه عكاس نشريه ما كمي دير به محل حادثه رسيده بود و متاسفانه موفق به عكسبرداري از وقوع حادثه نشد. لذا ما نيز هم براي خالي نبودن عريضه و هم از لج ناصرالدين شاه قاجار عكس مادرش را در اختيار عموم علاقمندان و جوانان عذب قرار مي دهيم تا درس عبرتي باشد براي همه ي شاهان ناموس پرست!!

اگر باز هم از اين عكس ها مي خواهيد با ما همراه باشيد تا در شماره بعد عكس مادر يكي ديگر از شاهان قاجار را در اختيارتان قرار دهيم!

 

با تشكر

موسسه فرهنگي هنري ناموس تصوير

 

پ.ن: این طنز را برای نشریه دانشجوئی پیچش نوشتم 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 12:57 | 
معمای زن

در اين نوشتار قصد داريم كه با تشريح و توصيف ديدگاه‎هاي اين دو طيف به مقايسه ميان آن‎ها پرداخته و ابعادي را كه معمولا در تحليل مسايل زنان مورد غفلت واقع مي‎شوند را بيشتر مورد توجه قرار دهيم.

پ.ن: این مطلب را برای نشریه پنجره نوشتم.

پ.ن۲: لینک این مطلب در سایت تابناک، خبرگزاری فارس، جالب نیوز، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، روزنامه اعتدال، سایت آفتاب، صدای شیعه و اینجا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:13 | 
جامعه شناسي رستوران هاي مدرن يا تاهلم مبارك!؟

ساعت 18 بود كه به ميدان نوبنياد رسيدم. صداي اذان از مناره هاي مساجد متعدد بالاشهر به گوش مي رسيد و مردم فوج فوج به سمت مساجد در حركت بودند تا فريضه نماز اول وقت را به جماعت به جا بياورند! من اما چون با منزل قرار داشتم خدا و پيغمبر را راضي كردم كه بعدا خدمتشان برسم! به سمت محل قرارم با منزل حركت كردم. پس از اندكي انتظار كه طبيعتا براي امثال ما متاهلها(!) يه عمر است، منزل تشريف آوردند و پس از چاق سلامتي مفصل به سمت پارك نياوران حركت كرديم. از انجا كه موضوع اصلي اين نوشتار بحث جامعه شناختي پيرامون رستورانهاي بالاشهر است و نيز پارك رفتن يا نرفتن ما به هيچكسي ربطي ندارد! بحثم را از داخل رستوران شروع مي كنم.

قرار بود شام را با منزل در يك رستوران صرف كنيم. براي انتخاب يكي از رستورانهاي جنب پارك نياوران به همه آنها سر زديم و از هر كدام يك رزومه تقاضا كرديم! و بالاخره يكي از آنها را كه به نظر بهتر بود و انتخاب كرديم. وارد رستوران شديم. يك دفعه ديديم يك آقايي كه بعدا فهميديم خيلي اهلي و مهربان است در حاليكه تا كمر دولا شده است به سمت ما مي آيد. ابتدا من فكر كردم كه قصد حمله به ما را دارد و اين حالت را نيز براي گرفتن زير يك خم و بس كش كردن من گرفته است ابتدا خواستم غافلگيرش كرده و با يك ضربه ي لوكيك پاي راستش را از كار بياندازم اما مقداري كه تعلل كردم ديدم نه تنها قصد حمله ندارد بلكه مي خواهد به ما خوش آمد بگويد و اين حالت تا كمر خم شدگي اش هم دستور مدير رستوران است براي جلب مشتري!

خلاصه پس از اينكه بسيار ما را شرمنده كرد ما را با احترام كامل دعوت به نشستن نمود. كنجكاو شده بودم و مي خواستم از او بپرسم كه آيا او به پدرش هم تا اين حد احترام مي گذارد؟! اما از خيرش گذشتم و بلند شدم كه بروم سفارش غذا بدهم كه يكدفعه ديدم با سرعت به سمت من آمد. اينبار ديگر گارد خودم را گرفتم تا به محض نزديك شدن ضربه اي كاري به او وارد كنم اما باز پشيمان شدم. به من گفت خواهش مي كنم شما بفرمائيد بنشينيد. ابتدا فكر كردم خودش مي خواهد به جاي ما سفارش غذا بدهد اما بعد ديدم كه منوي غذا را كه خيلي جالب تزئين شده بود براي ما آورد. تازه آنجا بود كه فهميدم اي بابا اين رستوران مثل همان رستورانهايست كه در فيلمها ديده بودم! از آنهائي كه حتي براي شستن دست نيز نياز به بلند شدن از ميز غذا نيست و خودشان دست مشتري را شسته و خشك مي كنند!

غذا را سفارش داديم. جالب اين بود كه در آن رستوران فقط ما يعني من و منزل حضور داشتيم. در تمام طول اين مدت هم يك موسيقي در حال پخش بود كه گمانم ايتاليائي بود زيرا عباراتي شبيه برلوسكوني و روبرتو مالديني در آن بسيار به كار برده مي شد و از طرفي هم اين رستورانها را من بيشتر در فيلمهاي ايتاليائي ديده بودم!

غذا را گارسون اهلي و مهربان رستوران با تشريفات خاصي آورد و از ما پرسيد آيا چيز ديگري هم لازم داريد؟ ما هم گفتيم خير ممنون! او نيز با مهرباني شبيه مادر منزل به ما گفت: نوش جان!

غذا را كه نوش جان كرديم من بلند شدم كه بروم پول ميز را حساب كنم كه اين بار هم ديدم همان آقاي مهربان به سرعت به سمت من آمد. اين دفعه ديگر كاملا واقعي آماده دفاع از خودم بودم كه متوجه شدم دليل آمدنش به سمت من حمله نبوده است بلكه مي خواهد به من بگويد بفرمائيد بنشينيد صورتحساب را برايتان مي اورم! صورتحساب را با كلي تشريفات آورد كه ما از ديدن قيمت ناراحت نشويم. با ديدن صورتحساب پيش خودم گفتم:

پس اين همه احترام و تشريفات به خاطر چشم و ابروي ما نبود بلكه عقل حسابگر انسان مدرن از اين احترام ها سود مي برد...

 

پ.ن: اين پست را نوشتم تا به صورت علني اعلام نمايم كه من هم قاطي مرغها شده ام...

پ.ن2: تبريك نميگيد؟!

پ.ن3: اگه تبريك نگيد دعا مي كنم سر خودتون هم بياد!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 9:59 | 
پرسش از هندسه فكري – معرفتي فرديد!؟

متن كامل سخنراني استاد جامع الاطراف، علامه غير معلمه، حاج دكتر خسرويان

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستيعين انه خير ناصر و معين.

سلام و عرض ادب خدمت حضار محترم و دانشجويان گرامي. اميدوارم در اين زمان اندك بتوانم مانند هميشه مفاهيم عميق و پر مغزي را به شما انتقال دهم.

گويا بحث امروز در مورد فرديد و ما فيها است. البته بنده قبل از اينكه وارد بحث شوم لازم مي دانم گلايه اي را از دست اندركاران اين برنامه داشته باشم. زيرا بي برنامه بودن آنان باعث شد من تازه همين ديشب تعدادي از آثار و مقالات فرديد و يا درباره او را مطالعه كنم. و لذا از اين بابت از اين عزيزان گله مندم. الا اي و حال همين اندك زماني را هم كه به مطالعه آثار اين فيلسوف محترم پرداختم مطالب مهمي دستگيرم شد كه به عرضتان مي رسانم.

بنده دوست دارم از همين تريبون به شما اعلام كنم كه به هيچ وجه من الوجوه فرديد و مخلفاتش را قبول ندارم. زيرا فرديد از اساس با فلسفه اسلامي مشكل دارد و ابن سينا را آدم حساب نمي كند و حتي ملاصدرا را هم متاثر از فلاسفه يونان مي داند. لذا چطور مي توان اين آدم را قبول داشت. بالاخره تند روي هم حدي دارد ديگر! اينكه ما همينطوري بيائيم و بدون هيچ مطالعه اي در آثار فلاسفه اسلامي، انها را غربزده معرفي كنيم كه نمي شود. اصلا فرديد فلسفه اسلامي را نفهميده بود كه بخواهد آن را رد يا تائيد كند. حالا كه ايشان زنده نيست و من به شاگردان ايشان نصيحت مي كنم كه عزيزان من برويد اول فلسفه اسلامي را مطالعه كنيد بعد آن را نقد كنيد. اگر از ابن سينا و ملاصدرا خجالت نمي كشيد لااقل از ريش سفيد علامه طباطبائي خجالت بكشيد. يعني شما مي خواهيد بگوئيد فرديد از علامه بيشتر مي فهميد؟! قباحت دارد ولله!

نكته دومي كه به نظرم مي رسد درباره فرديد به آن اشاره كنم اين است كه مي گويند كه فرديد به انديشه صوفيانه و تفكر حضوري و شهودي اعتقاد داشت و اين نوع تفكر را بر فلسفه اسلامي ترجيح مي داد. حالا پرسش ما از هندسه فكري – معرفتي فرديديان اين است كه اصلا فرديد فرديد كي و كجا سير و سلوك عرفاني داشته و چگونه به تفكر حضوري و شهودي رسيده است؟ آخر مگر شهود و سلوك كار يك قل دو قل است؟ اين آقائي كه فلسفه ي به اين سادگي را نفهميده است چطور مي تواند عرفان را با آن همه سختي ياد بگيرد؟!

در پايان عرايضم بايد به شما عرض كنم كه عزيزانم!

ولله قسم انديشه هاي فرديد براي جامعه ما مضر است. بيائيد دست به دست هم دهيم و تفكرات هايدگري و فرديدي را از هندسه فكري – معرفتي خودمان حذف كنيم وگرنه نه جنبش نرم افزاري پا خواهد گرفت و نه عاقبتمان ختم به خير خواهد شد!

والسلام علي من اتبعني في جميع الحوادث الواقعه.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 14:13 | 
پاشنه آشیل"آسیب شناسی مطالبات دانشجوئی"

روحيه آرمان‎خواهي و بلندپروازي را شايد بتوان مهمترين خصيصه و ويژگي عمومي دانشجويان در دوران دانشجويي دانست؛ روحيه‎اي كه باعث مي‎شود رفتار مطالبه‎گري در دانشجويان به‎عنوان يك خصيصه بارز ظهور پيدا كند. اين روحيه ارتباط مستقيمي با شرايط اين نوع زندگي (زندگي دانشجويي) دارد.
فرصت انديشه و تحليل فضاي جامعه و به‎دنبال آن، انتقاد كردن از شرايط موجود و مطالبه عدالت براي آنان فراهم است.
وجود روحيه مطالبه‎گري و آرمان‎خواهي در دانشجويان في‎نفسه امري پسنديده و مبارك است و مي‎تواند سر منشا خير و بركت زيادي براي جامعه همچون برقراري عدالت در زمينه‎هاي مختلف شود. رهبر معظم انقلاب نيز همواره دانشجويان را به‎خاطر داشتن چنين روحيه‎اي ستوده و بارها و بارها آنان را به حفظ و گسترش چنين روحيه‎اي تشويق كرده‎اند: «هميشه گفته ام، بايد از روزي بترسيم كه جوان و دانشجوي ما انگيزه طرح مسئله و سؤال را نداشته باشد، كه به ياري پروردگار امروز اين چنين نيست و همه بايد توان و تلاش خود را به‎كار گيريم تا روحيه خواستن و مطالبه در نسل جوان به ويژه جوانان علمي و دانشگاهي هرچه بيشتر گسترش يابد.» و يا «بدانيد كه مطالبات و پي‎گيري‎هاي شما، ثمربخش و سودمند خواهد بود؛ همچنان كه اگر جوانان مؤمن و مسئوليت‎شناس دانشگاهي در سال‎هاي گذشته، پرچم عدالت‎خواهي را در جامعه بلند نمي‎كردند، مسير حوادث و جهت‎گيري‎هاي انتخاباتي مردم به‎روي كار آمدن دولتي عدالت‎خواه و حاكميت گفتمان عدالت‎طلبي در جامعه، منجر نمي‎شد.» البته بايد در نظر داشت كه اگرچه وجود اين روحيه در دانشجويان مورد ستايش رهبري عظيم‎الشأن انقلاب است، اما اين مسئله نيز به نوبه خود مي‎تواند با آسيب‎ها و انحرافاتي مواجه گردد كه ماهيت آن را به‎كلي تغيير مي‎دهد.
از جمله اين آسيب‎ها و انحرافات، وابسته شدن بدنه دانشجويان به جناح‎هاي سياسي و گرايش‎هاي مختلف حزبي در عالم سياست است. شايد بتوان گفت روحيه مطالبه‎گري در دانشجويان، آن‎گاه كه به‎صورت خودجوش و نشئت گرفته از درد و تألم خاطر دانشجويان از فضاي بحران‎زده جامعه و در قالب مطالبات دانشجويي ظهور مي‎كند، براي جامعه و جلوگيري از انحراف حكومت و مسئولان از مسير، مفيد ‎باشد؛ اما آن‎گاه كه اين روحيه تبديل به ابزاري در دست يك جناح يا گرايش سياسي خاص براي مطرح كردن مطالبات خاص همان جريان مي‎شود، مي‎توان ادعا كرد كه اين روحيه آسيب ديده و منحرف شده است. البته داشتن موضع سياسي و حمايت از يك جريان خاص در رقابت‎هاي سياسي توسط دانشجويان امري طبيعي و غير‎قابل اجتناب است و اين مسئله نه تنها براي جامعه دانشجويي آسيب به‎شمار نمي‎آيد، بلكه به پويايي شبكه‎هاي دانشجويي و به تبع آن پويايي بدنه جامعه منجر مي‎شود. اما آن چيزي كه در اين ميان مي‎تواند اين بدنه را با آسيب مواجه سازد، همانا ورود بدون بصيرت دانشجويان و بدنه دانشجويي به عرصه سياست و پيروي كوركورانه آنان از يك جريان سياسي خاص و بدل شدن به تريبون آن جريان سياسي در دانشگاه و در جامعه است.
رهبر معظم انقلاب نيز در ضرورت فعاليت سياسي فعالان دانشجويي و نخبه‎پروري سياسي مي‎فرمايند: «تشكل هاي دانشجويي بايد با پرورش نخبه هاي سياسي، فضاي مباحثه و استدلال را گسترش دهند و با محكم كردن پايه هاي فكري ـ سياسي و تقويت روحيه اميد در آنان، محيط را به‎گونه اي شكل دهند كه مجموعه دانشجويي در سال هاي آينده نيز همواره در اين فضا تنفس و در جهت اهداف بلند و آرمان هاي والا حركت كنند.»
بي ترديد مراد و منظور از نخبه پروري سياسي در كلام حكيمانه سكان دار انقلاب به هيچ‎وجه اين نيست كه نخبگان دانشجو در حيطه سياست ورزي، تابع معادلات و جريانات احزاب چپ و راست باشند، چون در اين مفهوم، نخبه پروري معنايي كه ندارد هيچ، بلكه دقيقا مخالف اصل قضيه است. در حقيقت، نخبه پروري سياسي نه تنها يك خواسته، بلكه فراتر از آن، يك ضرورت اجتناب ناپذير براي محيط هاي دانشجويي و به ويژه تشكل هاي فعال سياسي آن است.
به عبارت ديگر، بايد گفت برخلاف عده اي كه معتقدند نبايد دانشجو وارد مباحث و مسايل سياسي شود، بيانات مقام معظم رهبري خود مؤيد نظر گروه ديگري است كه معتقدند در كنار توجه به مسايل علمي و پژوهشي، برخورداري از درك و بينش مناسب سياسي از اوضاع كشور براي دانشجويي كه مي خواهد با سلاح دانش، راهبر جامعه خود باشد، گاه از نان شب براي او واجب تر است! بي شك، نخبه‎ پروري سياسي ارتباط تنگاتنگي با آرمان خواهي و آرمان گرايي دانشجو دارد و دقيقا از اين منظر، دور شدن از آرمان ها يكي از مهم ترين آفات جنبش دانشجويي است كه خطر سياست زدگي را به‎دنبال خواهد داشت. نكته مهم‎تر آن كه اساس جنبش دانشجويي مبتني بر رهايي از وابستگي‎هاي گوناگون حزبي و سياسي و نيز عدالت طلبي و آرمان گرايي بدون مصلحت سنجي است. آسيب‎زا بودن ابزاري شدن مطالبات دانشجويي به اين دليل است كه وقتي پشتوانه و منشا يك مطالبه همان روحيه آرمان‎خواهي و عدالت‎طلبي دانشجويي باشد، طبيعي است كه در اكثر قريب به اتفاق موارد، اين مطالبه منطبق بر خواست عمومي و برآمده از بطن جامعه است كه از زبان دانشگاه و دانشجو بيان مي‎شود.
اما اگر اين مطالبه داراي يك منشا سياسي بوده و پشتوانه آن منافع حزبي يك جريان خاص باشد، طبيعي است كه فاصله معنا‎داري با خواست عمومي جامعه داشته و يا حداقل بيانگر خواست محدودي از جامعه است كه از زبان بدنه دانشجويي بيان شده و اين يعني دور افتادن از ورطه آرمان‎خواهي. بدنه دانشجويي مي‎بايست آزادانه و به‎دور از پرداختن به حواشي، به مطالبه و بيان ديدگاه‎هاي خود در زمينه‎هاي مختلف بپردازد نه اين‎كه با همراه شدن و هم‎صدا شدن با يك جريان سياسي خاص، ماهيت دانشجويي و آرمان‎خواهانه اين مطالبات را از آن سلب كنند.
از ديگر آسيب‎هايي كه جنبش‎هاي دانشجويي و مطالبات آرمان‎خواهانه آنان را متوجه خود مي‎سازد، همانا وارد شدن به مصاديقي خاص در مطالبه است كه رهبر معظم انقلاب نيز بارها بر روي آن تأكيد كرده‎اند. وارد شدن به مصاديق خاص از سوي دانشجويان و سؤال كردن از مسئولين در اين زمينه‎ها معمولا راه درستي براي نتيجه گرفتن نيست؛ زيرا مسئولين در اين مواقع با دادن آمارها و ارقام از دادن پاسخ درست به دانشجويان طفره مي‎روند و امر بدون نتيجه باقي مي‎ماند. از سوي ديگر، بخشي از موضوعاتي كه جنبش دانشجويي در مطالبه عدالت با آن‎ها مواجه مي‎شود، مصاديقي هستند كه در طرفين آن‎ها اشخاص با گرايش‎هاي سياسي حضور دارند.
اين پرونده‎ها معمولا پرونده‎هاي پيچيده‎اي هستند. چراكه اولا طرف متهم مدعي است قانوني عمل كرده و اين ادعا را نه‎تنها نمي‎توان به آساني رد كرد بلكه مستلزم ورود دقيق به قوانين و بررسي‎هاي حقوقي است. ثانيا امكان احاطه اطلاعاتي دانشجويان بر مسئله دشوار است. يعني مسايل داراي سابقه‎هاي تاريخي، جلسات و اتفاقات متعدد و روندهاي پيچيده است و اگر امكان احاطه نظري دانشجويان بر آن‎ها وجود داشته باشد، امكان احاطه اطلاعاتي بسيار دشوار به‎نظر مي‎رسد و همان‎طور كه رهبري فرمودند امكان خطا هم بالاست. ثالثا با فرض اين‎كه دانشجويان امكان احاطه اطلاعاتي داشته باشند، اصل اين‎كار مورد ترديد است. اين‎كه دانشجويان بيش از حد معقول درگير كارهاي اطلاعاتي شوند با روح فضاي دانشجويي همخواني ندارد. همين نكته پاشنه آشيل تشكل‎ها در ورود به مصاديق است؛ چراكه از عدم اشراف اطلاعاتي دانشجويان در كنار آرمان‎خواهي و صداقت به‎راحتي مي‎توان براي بهره‎برداري‎هاي سياسي استفاده كرد و يك جريان دانشجويي را بازيچه دست احزاب سياسي قرار داد.
رهبر معظم انقلاب در اين زمينه خطاب به دانشجويان مي‎فرمايند: « اولاً وقتي شما سؤال مي‏كنيد و پاسخ مي‏خواهيد، بايد سؤالي بكنيد كه پاسخ آن - از سوي هر كسي – قابل‎تشخيص و ارزيابي كمي باشد؛ والا اين‏كه شما بگوييد: آيا مي‏دانيد كه از قِبل بي‎كاري چه مشكلاتي پيش مي‏آيد؟ جوابش اين است كه بله، مي‏دانيم. چه‏كار مي‏كنيد؟ همين كارهايي كه مي‏بينيد، داريم مي‎كنيم. اين‏طور طرح پرسش، چيزي عايد نخواهد كرد. يا از قوه قضاييه بپرسيد: شما براي رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه كار كرديد؟ آن‎ها چند صفحه به شما آمار خواهند داد كه اين كارها را كرده‏ايم. پاسخگويي مقوله بسيار حساسي است.»

پ.ن: این مطلب را برای هفته نامه پنجره نوشتم

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 5:8 | 
عصبانی نامه!
چقدر بد است دسترسی به اینترنت نداشتن

و چقدر بدتر است به اینترنت دسترسی نداشتن!!

.

.

.

پ.ن: کی گفته درس خوندن زورکیه؟

پ.ن۲: هر کی گفته برای خودش گفته!

پ.ن۳: بد می گم؟؟؟

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 8:19 | 
پیغمبری دوباره مگر از در آمده
پیغمبری دوباره مگر از در آمده

یا سامری به چهره پیغمبر آمده؟!

از آسمان مسیح به امداد ما رسید

یا از میان خاک یهودا برآمده؟!

از این مسیر سبز سلیمان انقلاب

آسیمه با نشانه انگشتر آمده

معلوم نیست شیفته یا تشنه از چه روست

با پای رفته بود ولی با سر آمده

بهر نجات خلق به امر خود خدا

از عرش مستقیم به این کشور آمده!

هر هفته سوره ای به جهان عرضه می کند

با این کتاب قصه قرآن سرآمده

از بین معجزات تمام پیمبران

با اژدهای شعله دم نه سر آمده

بنشسته تند و طرف کله هم نهاده کج

دیگر چه جای شبهه و شک٬ سرور آمده!

بنگر چه معنویتی آورده با خودش

تکبیر کی ز کاخ نشینان برآمده؟!

سوی نماز جمعه برای رضای حق

آمیخته به هم پسر و دختر آمده

ایران من! بشارت آزادی ات رسید

بار دگر ز باختر اسکندر آمده

در اردویی که رنگ سیادت لوای اوست

در حیرتم ز شام چرا لشکر آمده؟!

هر چند آشناست نمی دانمش چرا

با اجنبی به معرکه همسنگر آمده؟!

***

بیهوده نیست وحدت پیغمبران رنگ

حیدر به عزم قلعه خیبر درآمده

این لیلة المبیت و دم امتحان ماست

از هر قبیله توطئه را خنجر آمده

گشتند لشکر خس و خاشاک هم قسم

هیزم دوباره جمع به پشت در آمده 


بعدآ سرود: 

بر تندی ام مگیر که دست خودم نبود

آهی فسرده بود که از دل برآمده

 

پ.ن: شعر فوق سروده دوست عزیزی به نام سید حسین شهرستانی است که ما فکرش رو هم نمی کردیم که ایشان چنین انسانی باشند.

پ.ن۲: لذا سعی کنید خیلی پیش خودتان در مورد کسی فکر نکنید!!!

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 10:33 | 
اطلاعیه
از امروز می توانید طنزهای تاپ بچه های طنزپرداز رو درباره اسرائیل در این قسمت مطالعه نمائید
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 17:38 | 
جوابیه ای به کامنت یکی از دوستان در پست قبل

در پست قبلی این وبلاگ طنزی ضعیف به لحاظ فنی در مورد صانعی نوشته بودم که یکی از دوستان برایم این کامنت را گذاشته بود:

"ابوالفضل ... خدا شاهده من کم آوردم. می فهمی داری چه کار می کنی؟ این خزعبلات چیه؟ والله تا آخر پستت رو نتونستم بخونم.
بابا ایشون هر چقدر که کافر بدونیش یک مرجع تقلیده، یک روحانیه، یار امام بوده یک زمانی. خجالت آوره! به نام طنز، به نام دفاع از مقدساتت، به نام انقلاب می فهمی داری چه کار می کنی؟"

البته افراد دیگری هم در کامنت هایشان مخالفت های خود را با مطلبم ابراز کرده بودند که به دلیل اهمیت نویسنده این کامنت قصد دارم کامنت او را پاسخ دهم:

سید مرتضی عزیز!

اولا که ممنونم از تذکری که دادی.

ثانیا من که نفهمیدم شما از چه چیزی کم اوردی اما اگر از شدت هتک حرمت! اینجانب به شخصی که تو او را مرجع تقلید و یار امام می دانی کم اوردی باید بگویم که این نظر شماست و دلیلی ندارد که فهم خود را از مرجعیت و گفتمان امام و ... را ملاک داوری قرار داده و اینطور برای من دل بسوزانی! من یار امام بودن را در گذشته ی افراد نمی دانم بلکه یاد گرفته ام هر کسی با هر تاریخ و سابقه ای که داشته باشد را باید در زمان حالش مورد ارزیابی قرار داد. نمی دانم این تاریخ کی قرار است به درد شما بخورد.

دوست من!

امام و انقلاب و اسلام فقط آن چیزی نیست که تو آن را می فهمی و آن را در قاموس امثال موسوی و صانعی می بینی و ضمنا فهم و شعور هم تنها و تنها در کتاب های دورکیم و وبر و نصر و زیباکلام(!) نیست. انقدر از بالا به دیگران نگاه نکن شاید بعضی مواقع کسی بدش بیاید یا در دوردست کفتری می خورد آب!!

دوست جامعه شناس و ترادیشنالیست من!

خجالت را باید کسانی بکشند که در لباس پیامبر و با نام ساختگی مرجعیت هر غلطی که می خواهند می کنند و هر حرفی را که دوست دارند بر دهان می رانند و بدتر از آن سینه چاکانی هستند که چشم و گوش بسته به دفاع از این افراد می پردازند.

با تشکر و سپاس

دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 13:0 | 
گزارش سخنرانی صانعی در جمع دوستان

یگانه مرجع بی بدیل عالم تشیع و فخر بلاد اسلامی حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ دکتر یوسف افغانی صانعی دامت برکاته...روز گذشته در جمع صمیمانه دوستان خود پس از صرف شام و نوشیدنی های متنوع به ایراد سخنرانی پرداخت.

به گزارش خبرنگار واحد حاشیه ای خبر این پیرمرد سالخورده با صدای بلند خطاب به دوستان گفت: دوستان و همراهان عزیز! امشب می خواهم برایتان یک سخنرانی آتشین بکنم. حرفهائی که امشب می خواهم با شما مطرح کنم کاملا جدید و نو است و به قول دوستان داغ داغ است(خنده حضار و قاه قاه حاج یوسف)

وی در حالیکه کاغذی را از جیب خود بیرون می اورد با اشاره به مرد کت و شلواری که در کنارش نشسته بود و یک درازآویز زینتی (معادل فارسی و بومی کراوات)نیز به خود بسته بود گفت: ببینم خوانا نوشتی یا نه؟ بدخط ننوشته باشی آبروم بره!

این مرد کهنسال و زیبا رو سپس به ایراد سخنرانی خود از روی نوشته ای که به دستش داده بودند کرد و خطاب به حضار گفت: دوستان و هم سفره ای های عزیز! پس از آن سخنرانی جنجالی معروف که در مدح رئیس جمهور کردم و به حمد الله مورد استقبال عده زیادی از همکارانمان در داخل و خارج کشور قرار گرفت امروز تصمیم گرفتم تعدادی دیگر از دست اندرکاران این نظام ستمگر را مورد عنایت قرار داده و بساط شادی و عیش امشب را کامل نمایم.

یوزارسیف صانعی در ادامه خاطرنشان کرد: همانطور که می دانید من تنها آخوندی هستم که با جرات تمام در مقابل این حکومت ایستاده ام و افتخار می کنم که مرا ضد نظام می دانند و سخنان من باعث شادی و شعف عده کثیری از مومنین خارج از کشور قرار می گیرد. البته اگر بی انصافی نکنیم چندی است که دوست عزیز و همکار جدیدم آ شیخ مهدی کروبی هم با من هم پیمان شده است که امیدوارم خداوند به او و خانواده اش استقامت و پایداری و جرات و از این چیزهائی که به آن می گویند جیگر عطا فرماید.

صانعی گفت: به مردم بگوئید گوش به اخبار رادیو و تلویزیون ندهند چون این ۲۰:۳۰ همش دوروغ می گوید و من پیشنهاد می کنم برای کسب اخبار به حرفهای محسن سازگارای عزیز و نوری زاد گوش دهید. این افراد به نظرم بسیار مومن و متدین هستند.

یوزارسیف ضمن بیرون تراواندن درونش  به دوستانش توصیه کرد:شنیده ام مساجد به حمدلله خلوت شده است توصیه می کنم شما هم در خانه نماز بخوانید و اصلا اگر به زنانتان اقتدا کنید ثواب نماز شما چند برابر و بلکه حتی دو برابر می شود!

این مرد سالقورت داده در پایان به دلیل عصبانیت مضاعف قصد خودزنی داشت که با ممانعت جمع رو به رو گشته و قائله ختم به خیر شد.

لازم به ذکر است ورژن جدید سخنان یوزارسیف صانعی در مورد مسائل اخیر در قالب یک دی وی دی به بازار عرضه خواهد شد.

پ.ن: متن جدی این سخنرانی را در اینجا بخوانید

پ.ن۲: راستی الان که این متن رو خوندید اگر از وبلاگم خوشتان اومد من رو لینک کنید و بگوئید که من هم شما رو لینک کنید.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 10:31 | 
تصمیم کبری!؟
بر سر آنم که گر زدست برآید    دست به کاری زنم که غصه سرآید

.

.

.

پ.ن: به نظرتون می تونم؟

پ.ن۲: نظر شما محترم اما من می تونم!

پ.ن۳: دکتر دوستت داریم...

پ.ن۴: لطفا از این به بعد پس از خواندن هر مطلب روی ستاره بالا سری مطلب کلیک کنید.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 13:10 | 
ها؟؟؟
واقعا تو هم وبلاگ منو می خونی؟؟

.

.

.

پ.ن: این "تو" می تواند مصادیق زیادی داشته باشد ها!

پ.ن ۲: رای ما دکتر محمود احمدی نژاد!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 22:5 | 
در باب اعترافات سعید حجاریان

بنده به ضرس قاطع معتقدم اگر سعید حجاریان پس از رهائی از زندان از حرفهای خود برنگردد و از سوی دیگر اگر نظام اسلامی ذره ای تدبیر و عرضه از خود نشان دهد می تواند سعید حجاریان را به یکی از بزرگترین پشتوانه های تجربی و استراتژیک این نظام تبدیل کند.

واقعا سعید حجاریان فعلی از نعمتهای الهی به این نظام است اگر قدر دانسته شود...

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 9:57 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar