| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
اندر کرامات مادر شیخ ما !!؟
همان طور كه عمرا نمي دانيد عكس فوق متعلق به مخدره ي محترمه سركار خانم مهد عليا والده ي ناصرالدين شاه قاجار است كه در به خاك سياه نشاندن كشورمان نقش بسزائي داشته است. اين خانمي كه تصويرش را مشاهده مي نمائيد همان زني است كه در آن شب باراني معروف به همراه دوست و دلداده صميمي اش ميرزا آقاخان نوري در حالي كه شاه شيرين عقل قاجار در حال مستي به سر مي برد، دستور قتل اميركبير را از وي گرفته و او را در يك اقدام چريكي به قتل رساند. به گفته شاهدان عيني و ذهني اين حادثه، علت اصلي اين اقدام از سوي اين زن ناشزه ! پافشاري بيش از حد اميركبير به مقابله با غرب و فرهنگ غربي بود. شنيده ها حاكي از آن است كه اين زن هنگام قتل اميركبير در حالي كه دندان هايش را به هم مي فشرد با عصبانيت به وي گفت: تو به من دروغ گفتي! پس از مرگ اميركبير نيز همانطور كه در كتاب تاريخ دبيرستان نوشته بود اين زن ميرزاآقاجون نوري را به جاي اميركبير گذاشته و از او خواست با تمام توان تلاش كند تا فرهنگ غربي را وارد كشور كند. در مورد خود اين عكس بايد به عرضتان برسانيم كه عكاس نشريه ما كمي دير به محل حادثه رسيده بود و متاسفانه موفق به عكسبرداري از وقوع حادثه نشد. لذا ما نيز هم براي خالي نبودن عريضه و هم از لج ناصرالدين شاه قاجار عكس مادرش را در اختيار عموم علاقمندان و جوانان عذب قرار مي دهيم تا درس عبرتي باشد براي همه ي شاهان ناموس پرست!! اگر باز هم از اين عكس ها مي خواهيد با ما همراه باشيد تا در شماره بعد عكس مادر يكي ديگر از شاهان قاجار را در اختيارتان قرار دهيم!
با تشكر موسسه فرهنگي هنري ناموس تصوير
پ.ن: این طنز را برای نشریه دانشجوئی پیچش نوشتم |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 12:57 |
معمای زن
در اين نوشتار قصد داريم كه با تشريح و توصيف ديدگاههاي اين دو طيف به مقايسه ميان آنها پرداخته و ابعادي را كه معمولا در تحليل مسايل زنان مورد غفلت واقع ميشوند را بيشتر مورد توجه قرار دهيم. پ.ن: این مطلب را برای نشریه پنجره نوشتم. پ.ن۲: لینک این مطلب در سایت تابناک، خبرگزاری فارس، جالب نیوز، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، روزنامه اعتدال، سایت آفتاب، صدای شیعه و اینجا ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:13 |
جامعه شناسي رستوران هاي مدرن يا تاهلم مبارك!؟
ساعت 18 بود كه به ميدان نوبنياد رسيدم. صداي اذان از مناره هاي مساجد متعدد بالاشهر به گوش مي رسيد و مردم فوج فوج به سمت مساجد در حركت بودند تا فريضه نماز اول وقت را به جماعت به جا بياورند! من اما چون با منزل قرار داشتم خدا و پيغمبر را راضي كردم كه بعدا خدمتشان برسم! به سمت محل قرارم با منزل حركت كردم. پس از اندكي انتظار كه طبيعتا براي امثال ما متاهلها(!) يه عمر است، منزل تشريف آوردند و پس از چاق سلامتي مفصل به سمت پارك نياوران حركت كرديم. از انجا كه موضوع اصلي اين نوشتار بحث جامعه شناختي پيرامون رستورانهاي بالاشهر است و نيز پارك رفتن يا نرفتن ما به هيچكسي ربطي ندارد! بحثم را از داخل رستوران شروع مي كنم.
قرار بود شام را با منزل در يك رستوران صرف كنيم. براي انتخاب يكي از رستورانهاي جنب پارك نياوران به همه آنها سر زديم و از هر كدام يك رزومه تقاضا كرديم! و بالاخره يكي از آنها را كه به نظر بهتر بود و انتخاب كرديم. وارد رستوران شديم. يك دفعه ديديم يك آقايي كه بعدا فهميديم خيلي اهلي و مهربان است در حاليكه تا كمر دولا شده است به سمت ما مي آيد. ابتدا من فكر كردم كه قصد حمله به ما را دارد و اين حالت را نيز براي گرفتن زير يك خم و بس كش كردن من گرفته است ابتدا خواستم غافلگيرش كرده و با يك ضربه ي لوكيك پاي راستش را از كار بياندازم اما مقداري كه تعلل كردم ديدم نه تنها قصد حمله ندارد بلكه مي خواهد به ما خوش آمد بگويد و اين حالت تا كمر خم شدگي اش هم دستور مدير رستوران است براي جلب مشتري! خلاصه پس از اينكه بسيار ما را شرمنده كرد ما را با احترام كامل دعوت به نشستن نمود. كنجكاو شده بودم و مي خواستم از او بپرسم كه آيا او به پدرش هم تا اين حد احترام مي گذارد؟! اما از خيرش گذشتم و بلند شدم كه بروم سفارش غذا بدهم كه يكدفعه ديدم با سرعت به سمت من آمد. اينبار ديگر گارد خودم را گرفتم تا به محض نزديك شدن ضربه اي كاري به او وارد كنم اما باز پشيمان شدم. به من گفت خواهش مي كنم شما بفرمائيد بنشينيد. ابتدا فكر كردم خودش مي خواهد به جاي ما سفارش غذا بدهد اما بعد ديدم كه منوي غذا را كه خيلي جالب تزئين شده بود براي ما آورد. تازه آنجا بود كه فهميدم اي بابا اين رستوران مثل همان رستورانهايست كه در فيلمها ديده بودم! از آنهائي كه حتي براي شستن دست نيز نياز به بلند شدن از ميز غذا نيست و خودشان دست مشتري را شسته و خشك مي كنند! غذا را سفارش داديم. جالب اين بود كه در آن رستوران فقط ما يعني من و منزل حضور داشتيم. در تمام طول اين مدت هم يك موسيقي در حال پخش بود كه گمانم ايتاليائي بود زيرا عباراتي شبيه برلوسكوني و روبرتو مالديني در آن بسيار به كار برده مي شد و از طرفي هم اين رستورانها را من بيشتر در فيلمهاي ايتاليائي ديده بودم! غذا را گارسون اهلي و مهربان رستوران با تشريفات خاصي آورد و از ما پرسيد آيا چيز ديگري هم لازم داريد؟ ما هم گفتيم خير ممنون! او نيز با مهرباني شبيه مادر منزل به ما گفت: نوش جان! غذا را كه نوش جان كرديم من بلند شدم كه بروم پول ميز را حساب كنم كه اين بار هم ديدم همان آقاي مهربان به سرعت به سمت من آمد. اين دفعه ديگر كاملا واقعي آماده دفاع از خودم بودم كه متوجه شدم دليل آمدنش به سمت من حمله نبوده است بلكه مي خواهد به من بگويد بفرمائيد بنشينيد صورتحساب را برايتان مي اورم! صورتحساب را با كلي تشريفات آورد كه ما از ديدن قيمت ناراحت نشويم. با ديدن صورتحساب پيش خودم گفتم: پس اين همه احترام و تشريفات به خاطر چشم و ابروي ما نبود بلكه عقل حسابگر انسان مدرن از اين احترام ها سود مي برد...
پ.ن: اين پست را نوشتم تا به صورت علني اعلام نمايم كه من هم قاطي مرغها شده ام... پ.ن2: تبريك نميگيد؟! پ.ن3: اگه تبريك نگيد دعا مي كنم سر خودتون هم بياد! |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 9:59 |
پرسش از هندسه فكري – معرفتي فرديد!؟
متن كامل سخنراني استاد جامع الاطراف، علامه غير معلمه، حاج دكتر خسرويان بسم الله الرحمن الرحيم و به نستيعين انه خير ناصر و معين. سلام و عرض ادب خدمت حضار محترم و دانشجويان گرامي. اميدوارم در اين زمان اندك بتوانم مانند هميشه مفاهيم عميق و پر مغزي را به شما انتقال دهم. گويا بحث امروز در مورد فرديد و ما فيها است. البته بنده قبل از اينكه وارد بحث شوم لازم مي دانم گلايه اي را از دست اندركاران اين برنامه داشته باشم. زيرا بي برنامه بودن آنان باعث شد من تازه همين ديشب تعدادي از آثار و مقالات فرديد و يا درباره او را مطالعه كنم. و لذا از اين بابت از اين عزيزان گله مندم. الا اي و حال همين اندك زماني را هم كه به مطالعه آثار اين فيلسوف محترم پرداختم مطالب مهمي دستگيرم شد كه به عرضتان مي رسانم. بنده دوست دارم از همين تريبون به شما اعلام كنم كه به هيچ وجه من الوجوه فرديد و مخلفاتش را قبول ندارم. زيرا فرديد از اساس با فلسفه اسلامي مشكل دارد و ابن سينا را آدم حساب نمي كند و حتي ملاصدرا را هم متاثر از فلاسفه يونان مي داند. لذا چطور مي توان اين آدم را قبول داشت. بالاخره تند روي هم حدي دارد ديگر! اينكه ما همينطوري بيائيم و بدون هيچ مطالعه اي در آثار فلاسفه اسلامي، انها را غربزده معرفي كنيم كه نمي شود. اصلا فرديد فلسفه اسلامي را نفهميده بود كه بخواهد آن را رد يا تائيد كند. حالا كه ايشان زنده نيست و من به شاگردان ايشان نصيحت مي كنم كه عزيزان من برويد اول فلسفه اسلامي را مطالعه كنيد بعد آن را نقد كنيد. اگر از ابن سينا و ملاصدرا خجالت نمي كشيد لااقل از ريش سفيد علامه طباطبائي خجالت بكشيد. يعني شما مي خواهيد بگوئيد فرديد از علامه بيشتر مي فهميد؟! قباحت دارد ولله! نكته دومي كه به نظرم مي رسد درباره فرديد به آن اشاره كنم اين است كه مي گويند كه فرديد به انديشه صوفيانه و تفكر حضوري و شهودي اعتقاد داشت و اين نوع تفكر را بر فلسفه اسلامي ترجيح مي داد. حالا پرسش ما از هندسه فكري – معرفتي فرديديان اين است كه اصلا فرديد فرديد كي و كجا سير و سلوك عرفاني داشته و چگونه به تفكر حضوري و شهودي رسيده است؟ آخر مگر شهود و سلوك كار يك قل دو قل است؟ اين آقائي كه فلسفه ي به اين سادگي را نفهميده است چطور مي تواند عرفان را با آن همه سختي ياد بگيرد؟! در پايان عرايضم بايد به شما عرض كنم كه عزيزانم! ولله قسم انديشه هاي فرديد براي جامعه ما مضر است. بيائيد دست به دست هم دهيم و تفكرات هايدگري و فرديدي را از هندسه فكري – معرفتي خودمان حذف كنيم وگرنه نه جنبش نرم افزاري پا خواهد گرفت و نه عاقبتمان ختم به خير خواهد شد! والسلام علي من اتبعني في جميع الحوادث الواقعه. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 14:13 |
پاشنه آشیل"آسیب شناسی مطالبات دانشجوئی"
روحيه آرمانخواهي و بلندپروازي را شايد بتوان مهمترين خصيصه و ويژگي عمومي دانشجويان در دوران دانشجويي دانست؛ روحيهاي كه باعث ميشود رفتار مطالبهگري در دانشجويان بهعنوان يك خصيصه بارز ظهور پيدا كند. اين روحيه ارتباط مستقيمي با شرايط اين نوع زندگي (زندگي دانشجويي) دارد. پ.ن: این مطلب را برای هفته نامه پنجره نوشتم |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 5:8 |
عصبانی نامه!
چقدر بد است دسترسی به اینترنت نداشتن
و چقدر بدتر است به اینترنت دسترسی نداشتن!! . . . پ.ن: کی گفته درس خوندن زورکیه؟ پ.ن۲: هر کی گفته برای خودش گفته! پ.ن۳: بد می گم؟؟؟ |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 8:19 |
پیغمبری دوباره مگر از در آمده
پیغمبری دوباره مگر از در آمده
یا سامری به چهره پیغمبر آمده؟! از آسمان مسیح به امداد ما رسید یا از میان خاک یهودا برآمده؟! از این مسیر سبز سلیمان انقلاب آسیمه با نشانه انگشتر آمده معلوم نیست شیفته یا تشنه از چه روست با پای رفته بود ولی با سر آمده بهر نجات خلق به امر خود خدا از عرش مستقیم به این کشور آمده! هر هفته سوره ای به جهان عرضه می کند با این کتاب قصه قرآن سرآمده از بین معجزات تمام پیمبران با اژدهای شعله دم نه سر آمده بنشسته تند و طرف کله هم نهاده کج دیگر چه جای شبهه و شک٬ سرور آمده! بنگر چه معنویتی آورده با خودش تکبیر کی ز کاخ نشینان برآمده؟! سوی نماز جمعه برای رضای حق آمیخته به هم پسر و دختر آمده ایران من! بشارت آزادی ات رسید بار دگر ز باختر اسکندر آمده در اردویی که رنگ سیادت لوای اوست در حیرتم ز شام چرا لشکر آمده؟! هر چند آشناست نمی دانمش چرا با اجنبی به معرکه همسنگر آمده؟! *** بیهوده نیست وحدت پیغمبران رنگ حیدر به عزم قلعه خیبر درآمده این لیلة المبیت و دم امتحان ماست از هر قبیله توطئه را خنجر آمده گشتند لشکر خس و خاشاک هم قسم هیزم دوباره جمع به پشت در آمده
بعدآ سرود: بر تندی ام مگیر که دست خودم نبود آهی فسرده بود که از دل برآمده
پ.ن: شعر فوق سروده دوست عزیزی به نام سید حسین شهرستانی است که ما فکرش رو هم نمی کردیم که ایشان چنین انسانی باشند. پ.ن۲: لذا سعی کنید خیلی پیش خودتان در مورد کسی فکر نکنید!!!
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 10:33 |
اطلاعیه
از امروز می توانید طنزهای تاپ بچه های طنزپرداز رو درباره اسرائیل در این قسمت مطالعه نمائید
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 17:38 |
جوابیه ای به کامنت یکی از دوستان در پست قبل
در پست قبلی این وبلاگ طنزی ضعیف به لحاظ فنی در مورد صانعی نوشته بودم که یکی از دوستان برایم این کامنت را گذاشته بود: "ابوالفضل ... خدا شاهده من کم آوردم. می فهمی داری چه کار می کنی؟ این خزعبلات چیه؟ والله تا آخر پستت رو نتونستم بخونم. البته افراد دیگری هم در کامنت هایشان مخالفت های خود را با مطلبم ابراز کرده بودند که به دلیل اهمیت نویسنده این کامنت قصد دارم کامنت او را پاسخ دهم: سید مرتضی عزیز! اولا که ممنونم از تذکری که دادی. ثانیا من که نفهمیدم شما از چه چیزی کم اوردی اما اگر از شدت هتک حرمت! اینجانب به شخصی که تو او را مرجع تقلید و یار امام می دانی کم اوردی باید بگویم که این نظر شماست و دلیلی ندارد که فهم خود را از مرجعیت و گفتمان امام و ... را ملاک داوری قرار داده و اینطور برای من دل بسوزانی! من یار امام بودن را در گذشته ی افراد نمی دانم بلکه یاد گرفته ام هر کسی با هر تاریخ و سابقه ای که داشته باشد را باید در زمان حالش مورد ارزیابی قرار داد. نمی دانم این تاریخ کی قرار است به درد شما بخورد. دوست من! امام و انقلاب و اسلام فقط آن چیزی نیست که تو آن را می فهمی و آن را در قاموس امثال موسوی و صانعی می بینی و ضمنا فهم و شعور هم تنها و تنها در کتاب های دورکیم و وبر و نصر و زیباکلام(!) نیست. انقدر از بالا به دیگران نگاه نکن شاید بعضی مواقع کسی بدش بیاید یا در دوردست کفتری می خورد آب!! دوست جامعه شناس و ترادیشنالیست من! خجالت را باید کسانی بکشند که در لباس پیامبر و با نام ساختگی مرجعیت هر غلطی که می خواهند می کنند و هر حرفی را که دوست دارند بر دهان می رانند و بدتر از آن سینه چاکانی هستند که چشم و گوش بسته به دفاع از این افراد می پردازند. با تشکر و سپاس دوستت دارم |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 13:0 |
گزارش سخنرانی صانعی در جمع دوستان
یگانه مرجع بی بدیل عالم تشیع و فخر بلاد اسلامی حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ دکتر یوسف افغانی صانعی دامت برکاته...روز گذشته در جمع صمیمانه دوستان خود پس از صرف شام و نوشیدنی های متنوع به ایراد سخنرانی پرداخت. به گزارش خبرنگار واحد حاشیه ای خبر این پیرمرد سالخورده با صدای بلند خطاب به دوستان گفت: دوستان و همراهان عزیز! امشب می خواهم برایتان یک سخنرانی آتشین بکنم. حرفهائی که امشب می خواهم با شما مطرح کنم کاملا جدید و نو است و به قول دوستان داغ داغ است(خنده حضار و قاه قاه حاج یوسف) وی در حالیکه کاغذی را از جیب خود بیرون می اورد با اشاره به مرد کت و شلواری که در کنارش نشسته بود و یک درازآویز زینتی (معادل فارسی و بومی کراوات)نیز به خود بسته بود گفت: ببینم خوانا نوشتی یا نه؟ بدخط ننوشته باشی آبروم بره! این مرد کهنسال و زیبا رو سپس به ایراد سخنرانی خود از روی نوشته ای که به دستش داده بودند کرد و خطاب به حضار گفت: دوستان و هم سفره ای های عزیز! پس از آن سخنرانی جنجالی معروف که در مدح رئیس جمهور کردم و به حمد الله مورد استقبال عده زیادی از همکارانمان در داخل و خارج کشور قرار گرفت امروز تصمیم گرفتم تعدادی دیگر از دست اندرکاران این نظام ستمگر را مورد عنایت قرار داده و بساط شادی و عیش امشب را کامل نمایم. یوزارسیف صانعی در ادامه خاطرنشان کرد: همانطور که می دانید من تنها آخوندی هستم که با جرات تمام در مقابل این حکومت ایستاده ام و افتخار می کنم که مرا ضد نظام می دانند و سخنان من باعث شادی و شعف عده کثیری از مومنین خارج از کشور قرار می گیرد. البته اگر بی انصافی نکنیم چندی است که دوست عزیز و همکار جدیدم آ شیخ مهدی کروبی هم با من هم پیمان شده است که امیدوارم خداوند به او و خانواده اش استقامت و پایداری و جرات و از این چیزهائی که به آن می گویند جیگر عطا فرماید. صانعی گفت: به مردم بگوئید گوش به اخبار رادیو و تلویزیون ندهند چون این ۲۰:۳۰ همش دوروغ می گوید و من پیشنهاد می کنم برای کسب اخبار به حرفهای محسن سازگارای عزیز و نوری زاد گوش دهید. این افراد به نظرم بسیار مومن و متدین هستند. یوزارسیف ضمن بیرون تراواندن درونش به دوستانش توصیه کرد:شنیده ام مساجد به حمدلله خلوت شده است توصیه می کنم شما هم در خانه نماز بخوانید و اصلا اگر به زنانتان اقتدا کنید ثواب نماز شما چند برابر و بلکه حتی دو برابر می شود! این مرد سالقورت داده در پایان به دلیل عصبانیت مضاعف قصد خودزنی داشت که با ممانعت جمع رو به رو گشته و قائله ختم به خیر شد. لازم به ذکر است ورژن جدید سخنان یوزارسیف صانعی در مورد مسائل اخیر در قالب یک دی وی دی به بازار عرضه خواهد شد. پ.ن: متن جدی این سخنرانی را در اینجا بخوانید پ.ن۲: راستی الان که این متن رو خوندید اگر از وبلاگم خوشتان اومد من رو لینک کنید و بگوئید که من هم شما رو لینک کنید. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 10:31 |
تصمیم کبری!؟
بر سر آنم که گر زدست برآید دست به کاری زنم که غصه سرآید
. . . پ.ن: به نظرتون می تونم؟ پ.ن۲: نظر شما محترم اما من می تونم! پ.ن۳: دکتر دوستت داریم... پ.ن۴: لطفا از این به بعد پس از خواندن هر مطلب روی ستاره بالا سری مطلب کلیک کنید. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 13:10 |
ها؟؟؟
واقعا تو هم وبلاگ منو می خونی؟؟
. . . پ.ن: این "تو" می تواند مصادیق زیادی داشته باشد ها! پ.ن ۲: رای ما دکتر محمود احمدی نژاد! |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 22:5 |
در باب اعترافات سعید حجاریان
بنده به ضرس قاطع معتقدم اگر سعید حجاریان پس از رهائی از زندان از حرفهای خود برنگردد و از سوی دیگر اگر نظام اسلامی ذره ای تدبیر و عرضه از خود نشان دهد می تواند سعید حجاریان را به یکی از بزرگترین پشتوانه های تجربی و استراتژیک این نظام تبدیل کند. واقعا سعید حجاریان فعلی از نعمتهای الهی به این نظام است اگر قدر دانسته شود... |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 9:57 |
|
درباره وبلاگ
![]() سلام
ابوالفضل اقبالی هستم و لطفا سوال نپرسید منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 آرشيو موضوعی
طنز نوشته هاجدی نوشته ها همینطوری نوشته ها پيوندهای روزانه
افتخار...و تو کوچکتر از این حرفها هستی داستان انتخابات ما و خر آن مرد روستائی آقای موسوی، لطفا بخوانید. مردم عزیز، لطفا قضاوت کنید. بیانیه شماره 459 مهندس موسوی پیرامون انتخابات بیانیه شماره 6 میر حسین موسوی به کنکوری های1388 رفتار شناسي اعتراض سه کانديداي رياست جمهوري اعطاي نشان درجه يک عدالت به آيتالله محمدي گيلاني توسط رييسجمهور* آغاز پايان اصلاحطلبي در ايران مجمع تشخيص مصلحت: بهترين راه براي حل اختلافات، تمکين در برابر قانون است آرشيو پیوندها پيوندها
حضرت آقادکتر محمود احمدی نژاد من در سایت لوح من در سایت قدسنا من در نشریه پنجره وبلاگ سابق من سایت آیت الله جوادی آملی سایت رجا نیوز دکتر حسین کچوئیان دکتر رضا داوری اردکانی شهید آوینی سایت الف روزنامه کیهان خبرگزاری فارس دفتر مطالعات و تحقیقات زنان سایت باشگاه اندیشه کانون اندیشه جوان سيد مرتضي هاشمي مدني امید باقرپور شيرازي احمدرضا بلیغ(احمد بسيج) نشریه راه هابیل محسن صفائي فرد رضا محبي نوري برترين زن سجاد صفار هرندي جواد زارع سينا كلهر سيد حسين شهرستاني روح الله رجبي فاطمه قرباني مسعود صادقي مسعود ده نمكي محمد مظهري جواد درويش دکتر انتظاری عماد نجار مسعود كربلائي زاده حميدرضا ايزدپناه كامليا حسين نژاد محمدرضا شهبازي اميرحسين ثابتي قاسم روانبخش پيام فضلي نژاد حميد رسائي حامد طالبي ابن السبيل در انتظار موعود مدرسه ما مهدی شکیبائی(سردبیر قدسنا) جلسات همپرسگی سیروس شیرزاد رضا وحید زاده طنز اسرائیل رحیل قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |