| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
تلافی!
بچه تر که بودم یادم میاد یکی از دوستام با بزرگتر از خودش دعوا کرده بود و چون زورش بهش نمی رسید به ازای هر مشت یا لگدی که می خورد به اون فحش میداد!
پ.ن: وقتی فحش دادن های صانعی به احمدی نژاد رو دیدم یاد این خاطره افتادم! پ.ن۲: اینجا میتونید فیلم توهین صانعی به احمدی نژاد رو دانلود کنید. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 11:54 |
مشورت!
سلام خوانندگان وزین و حجیم وبلاگم!
اگر شما هم یک وبلاگ داشتید و وبلاگتون بیش از ۷۰ بازدید کننده در روز نداشت اما یک روزه بازدیدش به هشتصدتا می رسید چیکار می کردید؟! |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 23:22 |
افرغ علينا صبرا
خدايا چرا بچه حزب اللهي هاي ما اينقدر سطحي و بي تحليل شدن؟
خدايا چرا بزرگاني چون شهيد مطهري و شهيد بهشتي كه عمري براي نا اميدي دشمن زحمت كشيدن فرزنداني دشمن شاد كن دارن؟ خدايا چرا باطل اينقدر حقيقت نما شده كه خيلي از خودي ها رو به اشتباه انداخته؟ خدايا چرا...؟ دارم از غصه مي ميرم... |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 0:8 |
نامه یک نسل سومی به منتجب نیا
قائم مقام محترم حزب اعتماد ملي جناب آقاي حجت الاسلام و المسلمين رسول منتجب نيا سلام عليكم! يادداشت جنابعالي را در روزنامه وزين اعتماد ملي خواندم. نكات و احتمالا سوالاتي به ذهنم خطور كرد كه دوست دارم به عنوان يك نسل سومي با شما در ميان بگذارم. 1- در بخش اول اظهارات خود در مورد شايعات فرموده بوديد كه: " بحث اول، ماجراي بازداشت شدگان اخير كه به دليل اعتراض به چگونگي برگزاري انتخابات راهي زندان شدهاند؛ اين بازداشتها سبب ايجاد بحثها و گفتوگوهايي در ميان مردم شده است، داير بر اينكه در اين برهه عدهاي مورد ضرب و شتم، شكنجه يا حتي آزار جنسي قرار گرفتهاند. اين اخبار و زمزمههاي ميان مردم در سطح گستردهاي مطرح شده و اختصاص به جامعه نخبگان يا حتي معترضان به شرايط نيز ندارد." حال سوال بنده از شما اين است كه شما اين سطح گسترده را از كجا درآورديد؟ آيا اين سطح گسترده از مردم منظور همان هائي هستند كه حسين كروبي فرزند «شيخ كبير اصلاحات» اذعان داشتند كه در تماس هاي تلفني به دفتر روزنامه وزين اعتماد ملي اين اطلاعات را ارائه كرده اند؟ يا اينكه اين سطح گسترده مفهوما به همان معنايي است كه باعث به اشتباه افتادن مهندس موسوي در تخمين آرائش شد؟! 2- در قسمتي ديگر از يادداشت خود پس از اشاره به افشاگريهاي نماينده مردم نسبت به بعضي از رجال سياسي، فرموده بوديد: " شكي نيست كه افرادي كه اكنون نوك پيكان تخريب اين رسانهها به سوي آنها نشانه رفته است، هر يك سوابق طولاني در نظام اسلامي دارند و همه عمر خود در خدمت مبارزه براي انقلاب و اسلام بودهاند و سهم بزرگي در پيروزي انقلاب و تثبيت نظام داشتهاند و با پايداري و استواري در خدمت امام خميني (ره) بودهاند. اما در مقابل اين افراد كه هر يك ستوني از نظام به شمار ميروند و انقلاب روي گردههاي آنان و به رهبري امام راحل شكل گرفته است، شاهد حضور جريان نوآمدهاي هستيم. چهرههاي نوآمدهاي كه يك شبه مدعي انقلابيگري شدهاند و ادعاي دلسوزي براي نظام دارند، اما كارنامه آنها تا همين چهار سال پيش در هالهاي از ابهام فرو مانده است. آن هم در شرايطي كه در روزهاي سرنوشتساز كشور يا هنوز به سن قانوني نرسيده بودند و در دبيرستانها و حوزهها مشغول تحصيل بودند و لحظهاي در انقلاب حضور نداشتند يا آن روزگار موافق انقلاب نبودند و در خط امام راحل جايي نداشتند" اتفاقا تمام اختلاف مردم و دولت برآمده از آن، همين است كه شما به آن اشاره كرديد. مردم دقيقا اين را مي فهمند كه ارزش و ملاك ارزيابي افراد، طبق گفته امام راحل(ره) حال آنهاست و نه گذشته و سابقه و يا حتي آباء و اجداد آنها! آقاي منتجب نيا! شما كه لباس پيامبر(ره) را به تن كرده ايد بد نيست كه به تاريخ زمان پيامبر هم مراجعه نمائيد و ببينيد عاقبت كساني را يك شبه سعادتمند مي شدند و يا يك شبه گمراه و شقي مي گشتند. تاريخ اسلام پر است از طلحه ها و زبير ها و همچنين سلمان ها و ابوذر ها. اما پيامبر نه به سلمان اعتراض كرد كه تو را كه مجوس بودي چه به «منا اهل البيت» بودن؟ برو دنبال كارت! و يا به اميرالمومنين علي (ع) به زبير كه نسبت به او و عدالت او مرتد شده بود نگفت عيبي ندارد تو زمان پيامبر «سيف الاسلام» بودي! آقاي منتجب نيا! ما نيز مي پذيريم كه «هاشمي ها» ، «موسوي ها» ، «كروبي ها» و «خاتمي ها» در زمان حضرت امام(ره) يار و همراه ايشان بوده اند اما سوال ما از شما اين است كه بر طبق كدام استناد تاريخي، عقلي و شرعي معتقديد اين بزرگواران هنوز هم در سبيل امام(ره) هستند؟ اساسا به چه دليل در خط امام خميني(رة9 بودن را براي اينان ارزش تلقي مي كنيد؟ آيا غير از اين است كه پيرو امام بودن جز به اين دليل كه ايشان ولي فقيه زمانه و جانشين امام معصوم(ع) هستند، معنا و ارزشي ندارد؟ آيا اين عزيزاني كه شما آنها را پيرو ولي فقيه(در زمان امام راحل يعني بيش از 20 سال پيش) مي دانيد، اكنون هم كه مصداق ولي فقيه تغيير كرده است(مصداق و نه اصل آن) باز پيرو ولي فقيه زمان و جانشين امام معصوم(ع) مي باشند؟ 3- و نيز در ادامه يادداشت خود فرموده ايد: " كوتولههاي سياسي كه اصليترين هدفشان به حاشيهراندن چهرههاي خدوم انقلاب است... آيا تخريب چهرههاي سابقهدار و انقلابي كه نامشان با انقلاب ايران گره خورده است، دقيقا با چه هدفي صورت ميگيرد؟ چه سودي متوجه آنها ميشود كه اينچنين «هاشميها»، «خاتميها»، «كروبيها» و «موسويها» را تخريب ميكنند؟ ... نكند اين رويكرد تازه ماموريتي است از سوي دستهاي پنهان تا ياران امام را به كناري بزنند و طبيعي است وقتي ديگر كسي از آن روزگار نماند، ميتوان رفتهرفته گفتههاي امام را هم تحريف كرد و به جايي برسند كه يك روز حتي انديشههاي امام را هم انكار كنند؟" آقاي منتجب نيا! شما را ارجاع مي دهم به دوران اصلاحات و حكومت دوستان عزيز شما در دولت و مجلس و به شما يادآوري مي كنم كه در آن زمان بود كه بيشترين هجمه هاي فكري، اعتقادي، رفتاري و حتي تلاش هاي براندازانه ي سخيف از سوي دوستان شما همچون سروش، كديور، گنجي، حجاريان، آغاجري، سازگارا، مهاجراني و ساير شركاء ! عليه آرمان هاي امام و انقلاب صورت مي گرفت. چرا شما در آن روزگار دم از كوتوله هاي سياسي نزديد؟ قائم مقام محترم حزب اعتماد ملي! كوتوله هاي سياسي امثال گنجي ها هستند كه در دولت اصلاحات از بيت المال مسلمين روزي مي خورند و بر عليه امام سخنراني مي كنند و مي گويند «انديشه هاي امام بايد به تاريخ سپرده شود» و جالب است كه از سوي رئيس دولت وقت نه تنها مورد مواخذه قرار نمي گيرد كه حتي دوست نيز خطاب مي شود! كوتوله هاي سياسي امثال دوستان شما هستند كه بدون توجه به نداي ملت ايران و عدم همراهي با آراء و نظرات اين ملت، اكنون به مصداق آيه شريفه «كونو قرده خاسئين» در شبكه هاي تلويزيوني خارجي بر عليه انقلاب و نظام به عنوان كارشناس! در برنامه ها حضور پيدا مي كنند. آقاي منتجب نيا! بنده يك جوان نسل سومي هستم. نه امام عزيز(ره) را درك كرده ام و نه سابقه اين بزرگواران را از نزديك ديده ام و تنها از آن دوران شنيده ها و مطالعاتي دارم كه البته تمام آنها مدعيات شما را اثبات نمي كند! اما دوست داغرم خود را لحظه اي به جاي من بگذاريد و با دريچه نگاه من نسل سومي به اين عزيزان نگاه كنيد. آيا مني كه وقتي مهندس ميرحسين موسوي را نخست وزير ايران بود حتي آب دماغم را هم نمي توانستم بالا بكشم! از كجا و بر اساس چه استناداتي بايد ايشان را بشناسم؟ آيا مني كه در دوران همراهي امام توسط آقاي هاشمي حتي تصميمي براي به دنيا آمدنم وجود نداشت! چگونه بايد بفهمم كه ايشان كيست و چه نسبتي با من و آرمانهايم دارد؟ آيا مني كه از شيخ اصلاحات چيزي در گذشته به ياد نمي آورم از چه راهي نسبت به ايشان شناخت حاصل نمايم؟ آقاي منتجب نيا! چرا به من حق نمي دهيد كه سواي شنيده ها و مطالعاتم از ايشان، به تحليل و ارزيابي رفتار و عملكرد و رويكردهاي اين عزيزان در زمان حال بپردازم؟ آيا صرف اينكه كسي همچون شما كه من نه چيز خاصي از او در زمان قبل از انقلاب مبني بر يار امام بودن شنيده ام و نه در زمان بلوغ فكري و عقلي خودم، نسبت به ديدگاههاي شما و هم رزمانتان! دل خوشي دارم(حتي در جلسه ي مناظره شما و آقايان حسينيان، باهنر و اطاعت در دانشگاه تهران به خاطر ... از شما دلسرد شدم)، از اين آقايان تعريف و تمجيد كند و آنها را يار باوفاي امام و انقلاب بنامد، براي من كه يك نسل سومي هستم كافي و متقن به نظر مي رسد؟ آقاي منتجب نيا! هر چقدر هم كه شما سعي كنيد اين بزرگواران را يار صديق امام معرفي نمائيد باز نمي توانيد حافظه تاريخي ما نسل سومي ها را ناديده بگيريد. چرا كه ما نيز هر كدام به اندازه اي كه سن مان كفاف مي دهد ديدگاهها و عملكردها و رفتارهاي اينان را از نزديك ديده و تجربه كرده ايم. ما تعارض هاي اساسي و مبنائي ديدگاههاي اقتصادي و فرهنگي آقاي هاشمي را در دولت سازندگي با آرمانهاي اسلام و انقلاب و امام راحل ديده ايم. ما معناي عدالت را هم از زبان و رفتار و مديريت اميرالمومنين علي(ع) ديده ايم و هم نمودش را در دولت آقاي هاشمي! ما اختلافات فاحش را ميان ديدگاههاي سياسي آقايان خاتمي و كروبي را با اصول اساسي نظريات سياسي امام راحل ديده ايم. ما عزت و سرافرازي انقلاب در بين جهانيان را كه در زمان امام راحل شنيده بوديم در دولت اصلاحات سراغ نداريم. ما نافرماني ها و سرپيچي هاي مكرر در رفتارهاي سياسي مهندس موسوي را از دستورات مقام عظماي ولايت حضرت آيت الله خامنه اي و نيز تعارض ديدگاهها و گفتارهاي آقاي موسوي را با رهنمودهاي مقام معظم رهبري درك كرده ايم. ما آقاي كروبي را با چشمان خودمان ديده ايم!! ... و لذا اينگونه است كه ما در يار راستين امام خواندن اين بزرگواران مانند شما عجول و حريص نيستيم. پ.ن: راستی کسانی که این صفحه را می خوانند اگر حال خوشی بهشان دست داد و احیانا دلشان شکست مرا لینک کنند و به من اطلاع دهند تا من هم آنها را لینک کنم.
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 17:23 |
قربان این مجلس اصولگرا !
دیگه مطمئن شدم که مجلس شورای اسلامی کاملا اصولگراست!
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 23:8 |
پستی از راه نزدیک
سلام
من رسیدم منزل! بدون ابتلا به آنفلانزای خوکی!! پ.ن: در ضمن کاربر گرامی من کماکان منتظرم! |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 11:50 |
پستی از راه دور
سلام خدمت خیل عظیم خوانندگان وبلاگ وزینم!
الان که دارم این پست را می نویسم در یک کافی نت روبه روی باب الجواد نشسته ام و تقریبا گنبد علی بن موسی الرضا معلوم است و کامنت های شما را برای ایشان نشان خواهم داد... پ.ن: از دوستانی که در پست قبلی کامنت گذاشته بودند و نظرات خود را نسبت به لوگوی وبلاگم داده بودند تشکر می کنم. پ.ن۲: کاربر گرامی که برای بنده کامنت خصوصی گذاشته بودید. می دانید که بدون ادرس نمی توان با شما ارتباط برقرار کرد. پس لطفا آدرسی چیزی برای بنده بگذارید که اگر مایل بودم سوالاتم را از شما بپرسم مشکلی نداشته باشم. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 1:29 |
معلولان اغتشاشگر
Where is my vote ستاد معلولان ذهني حاميان مهندس ميرحسين موسوي! پ.ن: راستي ممكنه در مورد لوگوي وبلاگم نظر بديد چون مي خوام اگر قشنگ نيست عوضش كنم! |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 22:56 |
عید مبارک
اشکو غیبة ولینا...
كاش یك شب تو برای فرجت مهدی جان با دل سوخته خویش دعا میكردی |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 1:52 |
خب! بعدش چی؟
ابتدا یک خاطره کم ربط به موضوع تعریف کنم: يه طلبه اي رو مي شناختم كه خيلي آدم جالبي بود. اين بنده خدا يه سري رفتارهائي رو از خودش بروز مي داد كه به هيچ وجه نمي تونست اونها كنار بذاره و لذا سعي مي كرد براي هر كدومشون توجيهاتي رو بتراشه. يكي از اين رفتارها سيگار كشيدن بود و هر چي بهش مي گفتند سيگار نكش! زشته! در شان يه طلبه نيست كه سيگار بكشه! مي گفت: خب آيت الله بهاالديني هم سيگار مي كشيد! يكي ديگه از اون رفتارها خوابيدن بيش از نيمي از شبانه روز بود. وقتي هم كه دوستانش بهش تذكر مي دادند كه خوابيدن زياد خوب نيست مي گفت آيت الله فلاني هم زياد مي خوابيد!! خلاصه كلي رفتار زشت داشت كه همه رو با ارجاع دادن به رفتار علما و بزرگان توجيه مي كرد. آخر يه روز يكي از دوستان بهش گفت: اينطوري كه نميشه! تو صدتا رذيله داري و همه رو تك تك با رفتار بزرگان توجيه مي كني. اون بزرگي كه سيگار مي كشيد، فقط سيگار مي كشيد و در عوض كلي صفات متعاليه ديگه هم داشت. يا اوني كه زياد مي خوابيد در عوض كلي چيز ديگه هم داشت. تو آيت الله بهالديني بشو! من خودم برات سيگار مي خرم ميدم بكش! از ذكر اين خاطره يه منظوري داشتم اون هم اينكه: مشكل خيلي از ماها اينه كه همه چيز رو كاريكاتوري مي بينيم. حتي دين رو. ما فقط اومديم يه سري از قسمت هاي دين رو محكم گرفتيم و براش هزارتا حديث و آيه و استدلال جور مي كنيم اما از خيلي ديگه از قسمتهاي دين جا مونديم. و اصلا به اونها توجه نمي كنيم. به قول وحيد جليلي: اسلام، همه اسلام است. به نظرتون چي ميشه كه بعضي مواقع دست زدن به بدن نامحرم كه در حالت عادي حرامه، واجب شرعي ميشه؟ آيا اين نشان نميده كه اسلام يكسري قاعده مندي هائي داره؟ يك سري اصول و سنت داره كه ساير احكام در نسبت با اونها تعريف ميشن؟ پ.ن: تذكر دادن نسبت به احتياط در ارتباط با نامحرم به كساني كه قصد دارند حركتي رو شروع كنند خيلي خوبه اما به شرطي كه در كنار اون تذكر، شرايطي براي شكل گيري يك حركت جايگزين با فضاي سالمتر مهيا بشه. اميدوارم كه بشه وگرنه خيلي متاسف خواهم شد. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 19:16 |
پاسخی به چند ابهام!
در پست "سوالاتي از مستبدين بالقوه" دوستاني با نام هاي "اهميتي ندارد" و "يك بنده خدا" براي بنده كامنت گذاشتند و نكاتي را مطرح كردند كه بنده لازم مي دانم در اين پست به پاسخ آن ها بپردازم. ابتدا به پاسخ كامنت دوست عزيزم "يك بنده خدا" مي پردازم: سلام دوست من! از كامنتي كه براي من گذاشته بوديد تشكر مي كنم و در اينجا سعي مي كنم در مورد بند بند آن توضيح بدهم. فرموده بوديد: " اگر از طرفداران احمدی نژاد هستید. باشد. اگر به او رای دادید و به آن افتخار می کنید. باشد. اگر الآن به پیروزی او افتخار می کنید باشد. اگر اعتقاد دارید تقلبی نشده . باشد. ولی سعی نکنید هر کاری که می کنند را توجیه کنید . حداقل وجدان خود را نفروشید." بايد خدمتتان عرض كنم كه اگر با من آشنائي داشته باشيد و حداقل مطالب من را مطالعه كرده باشيد متوجه مي شويد كه بنده به هيچ عنوان خود را عاشق چشم و ابروي دكتر احمدي نژاد نمي دانم و در مورد اشتباهات ايشان هميشه رويه نقد را در پيش گرفته ام. لذا از بابت فروش وجدانم خيالتان راحت باشد!. در ادامه فرموديد: " لو دادن! چه کسی ، چه کسی را لو داده؟ حرفهایی که این آقایان زده اند چیز جدیدی نبود چون یک ماه و اندی است که صدا وسیما دارد آن را جار میزنند. دیگه ما که این حرفها را حفظ شده ایم." بايد به عرضتان برسانم كه درست است كه صدا و سيما و حتي بسياري از مردم قبل از اعترافات ابطحي و عطريانفر، ماجرا را به نوعي حدس مي زدند و يا صريحا اعلام مي كردند اما خودتان قضاوت كنيد كه اين حرفها اگر از دهان ابطحي كه يكي از مهمترين عناصر جبهه اصلاحات است خارج شود برد بيشتري دارد يا از زبان اغيار؟ حتي اگر صدا و سيما سه سال هم اين مباحث را جار ميزد آن قدري برد نداشت كه يكي از مهمترين عناصر جبهه اصلاحات ولو يكبار بر زبان مي اورد. جاي ديگري گفته بوديد: "شکنجه! باورم نمیشه شکنجه را توجیه می کنید؟ شکنجه بد بود چون رژیم پهلوی می کرد؟ حالا اگر این شکنجه را ما بکنیم می شود عین عبادت؟" دوست عزيز! چه كسي شكنجه را توجيه كرد؟!!! چرا حرف در دهان من مي گذاريد؟! بنده كجاي حرفهايم گفتم كه شكنجه را اگر نظام اسلامي انجام دهد عبادت است؟ نمي دانم از كدام عبارت من اين برداشت نادرست را كرده ايد اما حدس ميزنم از اين عبارت اين استفاده را كرده ايد كه من گفته ام: "اگر قرار بود بدون شكنجه اعترافي در كار باشد كه اساسا چرا مي بايست اينها دستگير مي شدند؟" عزيزم اين جمله معنايش اين نيست كه آفرين به بازجويان وزارت اطلاعات كه با شكنجه هايشان حتي از خرگوش هم حرف مي كشند!! بلكه منظور اين جمله آن است كه آقاياني چون ابطحي و عطريانفر كه اسرار جبهه اصلاحات را در سينه دارند و خود را متعلق به جبهه حق اصلاحات مي دانند حق ندارند حتي در زير شكنجه اسرار خود را لو بدهند همانطور كه در زمان انقلاب عناصر نظام اين كار را انجام ندادند و شكنجه ها را تحمل كردند. حالا اينكه آيا وزارت اطلاعات حق دارد كه آنها را شكنجه كند بحث ديگري است كه ربطي به مطلب من ندارد. در ادامه فرموديد: "شما هنوز نفهمیده اید که احمدی نژاد اشتباه کرد که مخالف را تحقیر کرد؟" بايد عرض كنم كه چرا! من هم معتقدم كه ايشان بي تدبيري كردند كه اين عبارت را به كار بردند هر چند اين عبارت را در مورد حاميان موسوي به كار نبردند اما صرف به كار بردن اين عبارت آن هم در يك فضاي بحراني و ملتهب اشتباه بود. و باز فرموده ايد: "خدا را شکر می کنید که فعلا چماق با شماست و مخالف را می کوبید؟؟؟؟؟؟؟ خوب است اندکی نامه امام علی علیه السلام را به مالک اشتر بخوانید. این رفتار برگرفته از کجای اخلاق اسلامی است؟ ببین تا کجا دارد هدف وسیله ات را توجیه می کند؟ این یعنی بی اخلاقی. اگر معتقدی آنها اشتباه می روند ببین خودت به کجا می روی؟" عزيزم! كسي خدا را به اين دليلي كه شما عرض كرديد شكر نمي كند! بنده از اين بابت خدا را شكر مي كنم كه خداوند چماق را به دست مستبدين بالقوه نداد تا مانع بالفعل شدن استبداد دروني انها شود. وگرنه بنده همانطور كه قبلا هم گفته ام مخالف سركوب نظرات «قائده مند» مخالفان هستم. در ضمن بنده سر اين عبارت و استفاده اي كه از آن مي شود بحث دارم. لطفا به من بگوئيد يعني چي كه هدف وسيله را توجيه نمي كند؟ در مورد جمله پاياني شما هم چشم بررسي خواهم كرد. از حضور شما ممنون! و حالا در ادامه مطلبم به توضيح در مورد كامنت دوست ديگرم "اهميتي ندارد" مي پردازم. سلام دوست عزيزم! از اينكه مطلب مرا خوانده اي و نظرت را برايم ارسال نمودي تشكر مي كنم. اما به نظرم مي رسد لازم است در مورد چند نكته در كامنت شما توضيح بدهم. شما در كامنتتان فرموديد: "چقدر شما بانمکید" البته! تازه باباي مرا نديديد! در ادامه فرموديد: "احتمالا امام رضا (ع) هم، به راه و ارزشهایش ایمان نداشت چرا که از ترس جانش وزارت مامون را پذیرفت... برخی از یاران پیامبر هم همینطور..." اولا كه خوب بود تاريخ را دقيقتر از اين مطالعه مي كرديد. شما چطور به خود اجازه مي دهيد كه رفتار امام معصوم را با ذهن ناقص خودتان تحليل كرده و حكم صادر كنيد؟ دليل پذيرش ولايتعهدي از سوي امام رضا دليلش ترس از جان مباركشان نبود چرا كه اگر اين بزرگواران قرار بود در مورد جانشان بيمناك باشند اساسا كربلائي به وقوع نمي پيوست. لذا امام رضا در كنار هزار و يك دليلي كه فهمش براي عقل ناقص من و شما ناممكن است ولايتعهدي مامون را پذيرفتند كه شايد يكي از اين دلايل حفظ جان شيعيان در آن موقعيت حساس تاريخي بوده باشد و نه ترس از جان خود. دوما بحث من تناقضي با تقيه و تدبير و مصلحت انديشي ندارد. من هم اين را مي دانم كه براي حفظ جان و مال و آبرو و ناموس و... مي توان تقيه كرد و اعتقادات خود را بروز نداد. اما برخلاف شما كه گويا به اين موضوع علم نداريد اين را هم مي دانم كه اگر تقيه باعث به خطر افتادن اسلام گردد نه تنها جايز نيست بلكه حرام هم هست. عزيزم! چه كسي گفته كه رفتار ابطحي(اعتراف بر عليه آئين و كيش قبلي خودش) تقيه محسوب مي گردد؟ اين كار او باعث به خطر افتادن و زير سوال رفتن آئين و كيش سابق خودش شد و اين با تقيه تفاوت دارد. شما به هيچ عنوان حق نداريد براي حفظ جان خود اسلام را زير سوال ببريد بلكه فقط اجازه داريد اسلام خودتان را بروز ندهيد تازه اگر اين كار شما به اسلام ضرر نزند. در ادامه فرموده بوديد: "آنجایی که در مدح و ثنای شکنجه گفتید..." پاسخ شما در بخش پاسخ به نظرات دوست قبلي نوشتم. و نيز در پايان فرموده بوديد: " چند ساعتیست دارم با خودم کلنجار می روم که واقعا نظر گذاشتن برای این فکاهی ها، ارزشش را دارد یا نه... واقعا که این وبلاگ به درد همان چند عزیزی می خورد که هر ازگاهی بیایند برایتان هورا بکشند و چشمانتان را به روی این موجود بی نوایی که دارید از خودتان می سازید کاملا ببندند" از شما و ديگر دوستاني كه هر از گاهي به اين وبلاگ سر مي زنيد و با انتقادات خود مانع از اين اتفاق ناگوار مي گرديد واقعا متشكرم و حضور شما را در وبلاگم ارج مي نهم. با تشكر.
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 19:49 |
مردود شدگان
رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظی خامنه ای(روحی الفداه) در مراسم تنفیذ:
... برخی خواص در این انتخابات مردود شدند... . . . آری هاشمی نیز از مردود شدگان بود. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 14:51 |
سوالاتي از مستبدين بالقوه!
وقتي اعتراضات مالباختگان و بي حيثيت شدگان را به اعترافات تكان دهنده ابطحي و عطريانفر مي ديدم بر آن شدم تا نكاتي را در اين باره بنويسم. دوست داشتم كساني كه مي گويند صداوسيما دورغگوست و اين اعترافات تحت شكنجه و تهديد گرفته شده است و هيچ اعتباري ندارد، به اين سوالات من پاسخ مي دادند: دوستان گرامي! شما كه مي گوئيد اين اعترافات تحت شكنجه گرفته شده است آيا مي دانيد كه شما داراي علم غيب هستيد؟! من واقعا به شما افتخار مي كنم! خب اگر قرار بود بدون شكنجه اعترافي در كار باشد كه اساسا چرا مي بايست اينها دستگير مي شدند؟ اصلا اگر قرار بود اين آقايان به كارهاي خودشان اعتراف كنند خب چرا اساسا آن كارها را انجام دادند كه الان بخواهند در دادگاه اعتراف كنند؟! ها؟! متفكران عزيز! آيا تا به حال به اين فكر كرده ايد كه زير شكنجه اعتراف كردن چه معنائي دارد؟ آيا شما شكنجه هاي قبل از انقلاب توسط ساواك را به ياد داريد؟ يا حداقل در تاريخ مطالعه كرده ايد؟ در زمان قبل از انقلاب ساواك تمام عناصر اصلي انقلاب را دستگير كرده بود و آنها را شكنجه داده بود. پس چر اآنها هر آنچه كه مي دانستند را بر طبق اخلاص نگذاشتند؟!! چرا آنها چيزي يا كسي را لو ندادند؟ چرا ابطحي و عطريانفر و ساير رفقاي شما اين كار را كردند؟ آيا به غير از اين است كه آنها به راهشان ايمان داشتند و لو ندادن بعضي از اسرار ولو به قيمت زير شكنجه مردن را براي خود سعادت مي دانستند؟ و اين آقايان ترجيح مي دهند كه هر چه مي دانند را بگويند اما يك سيلي كمتر بخورند؟! آيا از اينجا نمي توان تشخيص داد كه چه كسي حق است و چه كسي حق نما؟ اگر ابطحي و عطريانفر راست مي گويند كه حق با آنهاست چرا حاضر نشدند زير شكنجه «شهيد» شوند اما هر آنچه را كه مي دانند بر زبان نياورند؟(اصرار بر استفاده عبارت از شهيد را بر كشته گان خودتان قطعا نمي توانيد انكار كنيد) تيزهوشان گرامي! آيا مي دانيد استبداد يعني چه؟ آيا مي دانيد استبداد صرفا مربوط به حوزه ميليتاريستي نمي شود و و تفكر هم استبداد وجود دارد؟ آيا مي دانيد استبداد نظري يعني چه؟ يعني اينكه شما هر آنچيزي را كه به جز نظر خودتان باشد نفي مي كنيد و آن را خوار مي شماريد. آيا مي دانيد كه اتفاقا اين نوع استبداد ريشه تمام انواع استبداد هم هست؟ اينقدر همه چيز را كه برخلاف ميل شماست انكاركردن چه معنائي دارد؟ چرا وقتي مي بينيد مسائلي كه باب ميل شما نيست از صدا و سيما پخش مي شود زود ترش مي كنيد و به تخريب اين رسانه مي پردازيد؟ آيا چون اين رسانه حرفهاي شما چند ميليون آدم(اشاره به مفهوم نغز خس و خاشاك!) را به حرفهاي 60 ميليون آدم ترجيح نمي دهد "رسانه ملي" نيست؟ باور كنيد استبداد چيزي جز اين نيست! يقين داشته باشيد كه اگر شما قدرت داشتيد همين كار را با ما و مخالفان خودتان مي كرديد. خوب شد كه شما چماق نداريد و لذا خدا خر را شناخت كه به او شاخ عطا نكرد!!! مستبدين بالقوه عزيز! هميشه كه نميشود عيب و ايراد را به گردن ديگران انداخت و مقصر را در بيرون از خود جستجو كرد. خب يك بار هم براي رضاي خدا كه شده مشكل را در درون خود جستجو كنيد و خود را بازبيني نمائيد. به خدا ضرر ندارد!!
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 12:0 |
آیا شما این ملت را می شناسید؟
امروز ساعت 18 برنامه مستندي با عنوان "شعله هاي رنگارنگ" درباره انقلاب هاي رنگين(مخملي) از رسانه ملي پخش شد. من چون قبلا اين مستند را ديده بودم(البته كاملتر از اين بود و سانسور نداشت!) به خيلي از دوستانم پيامك زدم كه آنها هم ببينند... بعد از پايان اين برنامه يكي از دوستان كه به او هم پيامك زده بودم به من اينطور جواب داد: " بسياري از ملت روزهاست رسانه ي دروغگو و مضحك را تحريم كرده اند. داستان اين مزخرفات دروغ جز براي عده اي حقوق بگير تمام شده است. مردم احمق نيستند..." من هم در جواب ايشان گفتم: " اينها را به كساني بگوئيد كه فقط خودشان را مردم مي دانند..." ايشان جواب دادند: " ... همه مردمند جز همان حقوق بگيران منتسب به نظام و دولت كه منافعشان پاي رسانه ملي نشاندنشان..." پاسخ دوباره ايشان را موكول به وبلاگم كردم و حالا قصد دارم پاسخ ايشان را بدهم. اين مساله اعتراض به نتايج انتخابات از سوي بسياري از ملت(!) براي من خيلي جالب شده است. چند وقت پيش هم در وبلاگ فرعی یکی از صمیمی ترین دوستان و همفکران همين دوستي كه اين پيامك ها را به من داده بود مطلبي را با اين مضمون خواندم كه مخاطبان را به شركت در انتخابات دعوت مي كرد تا با شركت در اين انتخابات، كاري كنند كه اشتباه(!) 4 سال پيش ملت تكرار نشود. براي من سوالاتي در اين باره پيش آمده است كه با وجود پرسيدن از اين عزيزان تا به حال جوابي از آنان دريافت نكردم. سوال اول: اين "بسياري از ملت" كه مي گوئيد كجا هستند؟ آنها را بايد چگونه ديد؟ چگونه درك كرد؟ از كجا و با چه وسيله اي مي توان آن ها را شمرد؟ سوال دوم: اگر بگوئيد انتخابات. من مي پرسم كدام انتخابات؟ اگر انتخابات مطابق ميل شما نباشد چه؟ اعتراض؟ اگر مخالف ميل ما باشد چه؟ لابد باز هم اعتراض ديگر؟! سوال سوم: "اشتباه ملت" يعني چه؟ اين حرف چگونه با دموكراسي كه شما سنگ آن را به سينه مي زنيد قابل جمع است؟ چون نتيجه انتخابات 4 سال پيش مخالف ميل شما بود اشتباه است؟ اين ملت كيستند؟ شما و همفكران شما؟! سوال چهارم: اگر حقوق بگيران دولت، ملت نيستند پس چيستند؟ هويج؟!! اين همه حقوق بگير دولت داريم چگونه مي شود گفت آنها ملت نيستند؟! لابد چون شما دستتان به هيچ مركز و اداره دولتي بند نيست ملت هستيد و ملاك ملت بودن هم فعاليت غير دولتي داشتن است؟!! سوال پنجم: نكند منظور شما از حقوق بگير دولت مشخصا من هستم؟ اگر اينطور باشد بايد به شما عرض كنم كه بنده از دولت حقوقي نمي گيرم بلكه دريافتي من از پول ملت است!!! سوال ششم: راستي آنها كه با ضايع كردن حقوق ديگران و استفاده از رانت و غيره(!) در دانشگاه قبول مي شوند چه؟ آيا آنها ملت هستند؟ يا اينكه ملت كساني هستند كه براي قبولي در دانشگاه از تلاش و زحمات شبانه روزي در درس خواندن استفاده مي كنند و نه از نعمات الهي!!! سوال هفتم: ما این همه مستندات برای اعایمان مبنی بر سازماندهی شدن این وقایع و اعتراضات ارائه کردیم و اینکه بحث تقلب کاملا ساختگی و از پیش تعیین شده بود و این هم یک نمونه اش و این هم یک نمونه دیگرش آیا شما به جز گفتن Where is my vote و شعار الله اکبر حرف دیگری به مردم زده اید؟ سوال اخر: اساسا اگر مردم احمق نيستند پس اين جمعيتي كه بعد از اعلام نتايج انتخابات به خيابانها مي ريختند چه بودند؟!!!!!!!!!!!! به دوست عزیز و محترمتان هم قبلا عرض كردم كه: دروغگو كساني هستند كه راي مردم را تا جائيكه با راي و نظر خودشان هم جهت و هماهنگ باشد، محترم مي شمارند و اگر مخالف نظر آنان باشد يا به وسيله چسباندن برچسب هائي از قبيل "تقلب" ، "راي به سيب زميني" و غيره آن را انكار مي كنند و يا آن را اشتباهي بزرگ قلمداد مي كنند كه از روي نفهمي آنها صورت گرفته است. مرتبط با این مطلب در وبلاگ دکتر انتظاری پ.ن: من مي دانم سوالاتم جوابي نخواهد داشت لذا نوشتم كه براي ديگران نيز سوال شود. پ.ن2: بيچاره مردم كه همه دغدغه آنان را دارند!!! پ.ن3: روح الاميني، باغ قلهك، بهشت زهرا، تقلب، نتايج آزمون سراسري، محسن ثلاثي |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 19:56 |
حالم بده!
اگر توی برزخ تکلیف آدمها معلوم نباشه می خوان چه خاکی بر سرشون کنن؟
بلاتکلیفی خیلی بده! |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 12:3 |
عاقبت درس نخواندن!
ما یك رفیقی داشتیم كه از نظر باحال بودن دو سه برابر ما بود(دیگر حسابش را بكنید كه او كی بود) این بنده خدا به خاطر مشكلات زیادی كه داشت نتوانست درس بخواند و در دبیرستان درس را طلاق داد و رفت سراغ زندگیش. زده بود توی كار بنائی و عملگی ساختمان (از همین كارگرهائی كه كنار خیابان می ایستند تا كسی برای بنائی بیاید دنبالشان) از اینجای داستان به بعد را خود این بنده خدا تعریف می كند: یه روز صبح زود زدم بیرون خیلی سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن كار میكنم. حالا ببین! اگه كار نكردم! نشونت میدم! (این گفتگو ها را دقیقا با خودش بود!!) خلاصه كنار خیابون مثل همیشه منتظر بودیم تا یه ماشین نگه داره و مثل مور و ملخ بریزیم سرش كه ما رو انتخاب كنه. یه دفعه دیدیم یه خانم سانتال مانتال با یه پرشیای نقره ای نگه داشت اولش همه فكر كردیم میخواد آدرس بپرسه واسه همینم كسی به طرف ماشینش حمله نكرد. ولی یهو دیدم از ماشین پیاده شد و یه نگاه عاقل اندر سفیهی به كارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره كرد گفت شما! بیاید لطفا! من داشتم از فرط استرس شلوار خودم را مورد عنایت قرار می دادم. رسیدم نزدیكش كه بهم گفت: میخواستم یه كار كوچیكی برام انجام بدید. من كه حسابی جا خورده بود گفتم خواهش می كنم در خدمتم. سوار شدیم رفتیم به سمت خونه ش. تو راه هی با خودم می گفتم با قیافه ای كه این خانم داره هیچی بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم میده! آخ جون عجب نونی امروز گیرم اومد. دیدی گفتم امروز كارم می گیره؟ حالت جا اومد داداش؟! (مكالمت درونی ایشان است اینها!) وقتی رسیدیم خونه بهم گفت آقا یه چند لحظه منتظر بمونید لطفا. بعد با صدای بلند بچه هاشو صدا كرد: رامتین! پسرم! عسل! دختر عزیزم! بیاید بچه ها كارتون دارم! پیش خودم می گفتم با بچه هاش چی كار دار دیگه؟ البته از حق نگذریم بچه هاش هم مودب بودن هم هلو!! بچه هاش كه اومدن با دست به من اشاره كرد و به بچه هاش گفت: بچه های گلم این آقا رو می بینید؟ ببینید چه وضعی داره! دوست دارید مثل این آقا باشید؟ شما هم اگر درس نخونید اینطوری می شیدا! فهمیدید؟! آفرین بچه های گلم حالا برید سر درستون! بچه هاش هم یه نگاه عاقل اندر احمقی! به من انداختن و گفتن چشم مامی جون! و بعد رفتند. بعد زنه بهم گفت آقا خیلی ممنون لطف كردید! چقدر بدم خدمتتون؟ منم كه حسابی كف و خون قاطی كرده بودم گفتم: - همین؟ گفت: - بله گفتم: - میخواید یه عكس از خودم بهتون بدم اگر شبا خوابشون نبرد بهشون نشون بدید تا بترسن و بخوابن؟ گفت: - نه ممنونم نیازی نیست! فقط شما معمولا همون اطراف هستید دیگه؟!! گفتم: - خانم شما آخر دیگه آخرشی ها! گفت: خواهش می كنم لطف دارید آقا!! اگر ممكنه بگید چقدر تقدیمتون كنم؟ منم كه انگار با پتك زده باشن تو سرم گیج گیج شده بودم و گفتم: شما كه با ما همه كار كردید خب یه قیمت هم رومون بذارید و همون رو بدید دیگه! زنه هم پنج هزار تومن داد و گفت نیاز نیست بقیه ش رو بدی بذار تو جیبت لازمت میشه! نتیجه گیری اخلاقی: اگه درس نخونید مثل رفیق ما میشیدا. لینک این مطلب در سایت لوح و سایت برنا در ضمن بد نیست اینجا مطلب را هم بخوانید!
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 12:43 |
اندر فاشیست خطاب شدن احمدی نژاد
به یاد دارم جمله ای را از بزرگان دین که می گفتند وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور می کند و اداره جامعه مسلمین را به عهده می گیرند مردم به دلیل دور شدن از اسلام واقعی، وقتی با احکام حقیقی اسلام که توسط امام معصوم در جامعه جاری و ساری می گردد، مواجهه می شوند لب به اعتراض گشوده و امام معصوم را به بدعت گذاری در دین خدا محکوم می کنند! قصد مقایسه ندارم زیرا امام معصوم کجا و عملکرد یک انسان عادی در مقام اداره یک جامعه اسلامی کجا. اما دوست دارم مروری بر علت فاشیست خطاب شدن آقای احمدی نژاد و یار مهربان خطاب شدن آقای خاتمی و موسوی داشته باشم. بعد از آنکه امام خمینی(ره) با صلابت تمام انقلاب اسلامی را بنیانگذاری کرده و احکام خداوند را بدون هیچ تساهل و تسامحی در جامعه پیاده کردند تصویری درست و حقیقی از اسلام ناب و تفاوت آن با اسلام آمریکائی در ذهن مردم جامعه ما شکل گرفت. اما خمینی(ره) همواره به این نکته اشاره می کرد که اساس دین و از جمله اسلام، مقابله با ظلم و استکبار است و مسلمانی که در برابر ظلم و ستم فریاد برنیاورد در اسلام خود می بایست شک کند. سالها گذشت و امام خمینی(ره) دار فانی را وداع گفت... 16 سال بعد از امام افرادی بر سر کار آمده بودند که امام را قابل تفسیر می دانستند و معتقد بودند که جملات و رهنمودهای امام قابل تفسیر و انعطاف پذیر هستند و میتوان شرایطی را نیز تصور کرد که رهنمودهای امام در اداره مملکت چندان کارائی نداشته باشد! دولت سازندگی اسلام پابرهنگان را در عمل تحقیر می کرد و دولت اصلاحات اسلام سیاسی را بر نمی تابید. دولت سازندگی مفهوم عدالت را مبهم و قابل تفسیر شدن می دانست و دولت اصلاحات سازگاری با قدرتمندان و زورگویان را راه نجات می دانست. کم کم کار به جائی رسید که اسلام امام خمینی(ره) می بایست خود را با شرایط زمانه و ارزشهای جامعه مدرن وفق می داد و گرنه حضورش در جامعه مورد تردید قرار می گرفت. توسعه، آزادی های اجتماعی، عرفی شدن جامعه، تغییر رفتار با بازیگران قدرتمند در نظام جهانی و... ارزشهائی تلقی شدند که می بایست دین آنها را به رسمیت بشناسد وگرنه دایره نفوذ خود را محدودتر کند. این دوران نیز تمام شد و مردم علی الخصوص نسل سومی که امام را ندیده بودند باورشان شده بود که اسلام واقعی همان است که در این 16 سال به آنها گفته شده است. مردم به این اعتقاد رسیده بودند که اسلام با مدرنیته، با سرمایه داری، با رعایت مناسبات قدرت(شما بخوانید ظلم پذیری) با آزادی های غربی، با تضاد طبقاتی با... هیچ تضادی ندارد بلکه حتی اسلام واقعی مروج اینها نیز می باشد! دوره ای فرا رسید که مردی با آرمانها و تفکرات و نظرات کاملا متفاوتی پا به عرصه گذاشت و معتقد بود که می بایست به آرمانهای امام(ره) بازگشت کرد. او هیچ نسبت و تعلق خاطری به ارزشهای کنونی جامعه که توسط دولتهای قبل بر مردم دیکته شده بود نداشت و تلاش می کرد نظرات امام خمینی(ره) را در اداره جامعه پیاده کند. او با روحیه سرمایه داری در اقتصاد مبارزه کرد. او با قدرتمندان زورگو به مقابله ایستاد. او کاخ نشینی را در بدنه حاکمیت تکفیر کرد. او ولنگاری و بی بند و باری را در جامعه به اسم آزادی اجتماعی نفی کرد. او در ارزشهای دینی و شناساندن اسلام واقعی به مردم تساهلی به خرج نداد. او حاضر نبود برای زیبا و جذاب معرفی کردن دین به جوانان با دختران جوان دست بدهد و پیشانی آنها را ببوسد. او حاضر نبود به قیمت حق السکوت آمریکا و اسرائیل و انگلیس، از منافع ملی کشور عقب نشینی کند. او حاضر نبود... اینگونه است که چنین مردی برچسب فاشیست بودن و متحجر بودن را می خورد و متهم به نفی ارزشهای انسانی و آزادی افراد می گردد. پ.ن: حتما یک روز به طور مفصل در این باره قلم خواهم زد... پ.ن۲: کافه پیانو. حمید مولانا. سقوط هواپیما. مسابقات بین المللی قران کریم. معاون اول |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 14:35 |
و اما اهاشمي...
قبل از اينكه نظر خودم را به تفصيل در مورد ايشان عرض كنم ابتدا اين را بگويم كه با نظرات رجا نيوز در مورد هاشمي ميانه خوبي ندارم... بنده معتقدم موضع رهبري در مورد آقاي هاشمي اصلا هم از روي تدبير و محافظه كاري نيست و اينكه ايشان مي خواهند با تعاريف و تمجيدهاي خاص از ايشان دلداري كرده تا نگذارند ايشان به جبهه غيرخودي روي بياورند. من معتقدم حضرت آقا واقعا تصور و نظر خود را نسبت به هاشمي بيان كردند و هاشمي واقعا براي نظام و انقلاب است و زحمات غيرقابل انكاري كشيده و مي كشد اما در بعضي موارد كه اتفاقا بسيار هم مهم هستند با مواضع رهبري فاصله دارند. به نظرم هاشمي نه دست نشانده غرب است و نه مانند منتظري ساده لوح! بلكه ايشان صرفا فهم درستي از آرمانهاي امام و انقلاب در بعضي از زمينه ها ندارند و به اشتباه افتاده اند. هر چند كه بر اشتباه خود پا فشاري هم مي كنند. در مورد بيانات هفته گذشته ايشان هم به نظرم هاشمي خود هاشمي بود و در قالب هيچكدام از دو طرف جاي نگرفت. هاشمي با مدل مختص به خودش طوري در آن خطبه ها سخنراني كرد كه نه اصولگرايان و حاميان رهبري را خوشنود كرد و نه طوري سخن راند كه به اصطلاح آتو دست غير خودي ها بدهد. و تفاسير هر دو طرف در مورد سخنان ايشان كمي افراطي بود. البته اين به نظر من خيلي بد است كه يك فرد مانند هاشمي سعي دارد خود را فراجناحي و بالاتر از طرفين اين اختلافات جلوه دهد در حاليكه اين نوع موضع گيري و در نقش پدر ملت ظاهر شدن فقط در قاموس رهبري است و افرادي هر چند بزرگ مانندذ هاشمي نيز مي بايست زير علم رهبري سينه بزنند نه اينكه خودشان را در كنار رهبري بگذارند و هيچكدام از طرفين را تائيد يا رد نكنند. بالخره ما معتقيدم در اين اتفاقات يك طرف به حقيقت و مواضع رهبري نزديكتر بود و هاشمي مي بايست مواضع آن طرف را تا حدودي تائيد مي كرد اما چه مي توان كرد كه هاشمي هاشمي است... پ.ن: در ضمن خاک به تدبیر احمدی نژاد که باعث میشه آقا مشائی رو برکنار کنه پ.ن۲: کمپین. بابک احمدی. آخوند. کیارستمی. جی اس ام. قوچانی |+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 19:59 |
|
درباره وبلاگ
![]() سلام
ابوالفضل اقبالی هستم و لطفا سوال نپرسید منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
دی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 آرشيو موضوعی
طنز نوشته هاجدی نوشته ها همینطوری نوشته ها پيوندهای روزانه
افتخار...و تو کوچکتر از این حرفها هستی داستان انتخابات ما و خر آن مرد روستائی آقای موسوی، لطفا بخوانید. مردم عزیز، لطفا قضاوت کنید. بیانیه شماره 459 مهندس موسوی پیرامون انتخابات بیانیه شماره 6 میر حسین موسوی به کنکوری های1388 رفتار شناسي اعتراض سه کانديداي رياست جمهوري اعطاي نشان درجه يک عدالت به آيتالله محمدي گيلاني توسط رييسجمهور* آغاز پايان اصلاحطلبي در ايران مجمع تشخيص مصلحت: بهترين راه براي حل اختلافات، تمکين در برابر قانون است آرشيو پیوندها پيوندها
حضرت آقادکتر محمود احمدی نژاد من در سایت لوح من در سایت قدسنا من در نشریه پنجره وبلاگ سابق من سایت آیت الله جوادی آملی سایت رجا نیوز دکتر حسین کچوئیان دکتر رضا داوری اردکانی شهید آوینی سایت الف روزنامه کیهان خبرگزاری فارس دفتر مطالعات و تحقیقات زنان سایت باشگاه اندیشه کانون اندیشه جوان سيد مرتضي هاشمي مدني امید باقرپور شيرازي احمدرضا بلیغ(احمد بسيج) نشریه راه هابیل محسن صفائي فرد رضا محبي نوري برترين زن سجاد صفار هرندي جواد زارع سينا كلهر سيد حسين شهرستاني روح الله رجبي فاطمه قرباني مسعود صادقي مسعود ده نمكي محمد مظهري جواد درويش دکتر انتظاری عماد نجار مسعود كربلائي زاده حميدرضا ايزدپناه كامليا حسين نژاد محمدرضا شهبازي اميرحسين ثابتي قاسم روانبخش پيام فضلي نژاد حميد رسائي حامد طالبي ابن السبيل در انتظار موعود مدرسه ما مهدی شکیبائی(سردبیر قدسنا) جلسات همپرسگی سیروس شیرزاد رضا وحید زاده طنز اسرائیل رحیل یک بی همتای دیگر! قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |