تبليغاتX
تجلی فردیت من!؟
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اوا خدا مرگم بده!
یادم رفت امشب اتو بزنم به برق!!!

حیف شد انقلاب اتو به ثمر نرسید!

.

.

.

پ.ن: کیارستمی. نتانیاهو. ملک عبدالله. مدیریت بحران. درباره الی

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 22:38 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اطلاعیه
مخابرات اعلام کرد بیشترین صفحه ای که در ایام اخیر مورد بازدید کاربران اینترنت قرار گرفت این صفحه بود:

مشترک گرامی! دسترسی به این سایت امکانپذیر نمی باشد!

 

پ.ن:سلام به خانم سه نقطه که برای من کامنت گذاشته بودند و گفته بودند در مورد هاشمی در وبلاگم بنویسم.

احتراما به استحضار می رسانم چشم! سر فرصت یک پست هم در مورد ایشان خواهم نوشت.

پ.ن۲: محمد علی کشاورز. سینوهه. نشر آگه. طنز فاخر. اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 11:16 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اعترافیه!
عجب اعجوبه ایست این احمدی نژاد!!

.

.

.

پ.ن: امیدوارم یک روز دلیل این همه ارادت احمدی نژاد به مشائی را بدانم!

پ.ن۲: شیرین عبادی. کابینه دهم. یوسف اباذری. روانشناسی بالینی. خانواده.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 22:42 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سوال

به فعالان و علاقمندان مسائل زنان توصیه می کنم حتما کتابهای "جنس دوم" و "سالمندی" سرکار علیه خانم سیمون دوبوار رو بخونن.

خیلی جالبه که وقتی یک زن هستی از حقوق زنان دفاع کنی و وقتی سالمند هستی از حقوق سالمند!!!

.

.

.

پ.ن: دختر و پسر. شهاب مرادی. اصلاحات. بارابارا دی آنجلیس. ندا آقاسلطان. جی اس ام

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 18:18 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اندر فاشیست بودن ما

 دوست عزیزی در پست قبلی افاضاتی را با نام های مختلفی(لابد جهت استتار!) در مدح و ستایش اینجانب مطرح نمودند و جا دارد بنده نیز به نوبه خودم از ایشان و والدین محترمشان! التماس دعائی داشته باشم.

جناب دوست عزیز!

حاضری با هم در مورد مفهوم فاشیست و علت مذموم و منفور بودن این مفهوم صحبت کنیم؟

ها؟!

پ.ن: عمرا اگه لنگه مو پیدا کنی!!!

پ.ن۲: بازیگران هالیوود. شهیده حجاب. دستگیری سعید حجاریان. مانیوتور فلترون ال جی.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 8:45 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اطلاعیه

بخش مطالعات راهبردي و مخاطب‌شناسي كانون انديشه جوان در راستاي فعاليت‌هاي خود در حوزه شناختِ مخاطب و شناخت شبهات و دغدغه‌هاي آنان و رو در رو شدن با مخاطبان و ارتباط چهره به چهره با آن‌ها، اقدام به برگزاري نشست‌هايي با عنوان همپرسگي و گفت‌و‌گوي آزاد(به روشِ توفان مغزي) با حضور دانشجويان نموده است تا در طي اين نشست‌ها بتواند نيازهاي آنها را در موضوعات مختلف در حوزه‌ي علوم انساني شناسايي كند.

برای اطلاعات بیشتر به اینجا بروید

پ.ن: بعضی از بچه ها در این جلسات شرکت کردند و به نظرشون بدک نبود اگر شما هم شرکت کنید به صلاحتونه!!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 12:22 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
همينطوري!

كاش وبلاگ من به اندازه صدا و سيما بيننده داشت!

.

.

.

پ.ن: خودم مي دونم چه حرفي زدم لطفا مسخره نكنيد!

پ.ن۲: راستي وام سراغ نداريد؟؟؟!!

پ.ن۳: راي ما دكتر احمدي نژاد!

پ.ن4: آقا یا خانم "می بینمت" چرا هیچ آدرسی از خودت نذاشتی؟

رژيم غذائي. جام جهاني. دكتر عماد افروغ. يوزارسيف. روانشناسي باليني. انقلاب مخملي

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 16:53 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گذري به مترو(بهداشت عمومي)

كيف سامسونت، كت و شلوار اتو كشيده و براق، كراوات يا همان درازآويز زينتي!(اصطلاح ابداعي انجمن خوش زبانان ايران) كفش هاي واكس زده و زيبا و... همه و همه نشان از يك شخصيت به شدت محترم و با نزاكت داشت كه احتمالا از بد حادثه گذرش به مترو افتاده بود! با يك متانت تمام در سكوي انتظار ايستاده بود تا مترو وارد ايستگاه شود. مترو به طرز ناجوانمردانه اي شلوغ بود. به هر زحمتي بود بنده و آن آقاي محترم وارد مترو شديم! فاصله‌ي چنداني با آن آقاي محترم نداشتم و به دليل ازدحام جمعيت، فيس تو فيس شده بوديم. هنوز مترو تا ايستگاه اول هم نرسيده بود كه آن آقاي محترم در نگاه من تبديل به يك آقاي نسبتا و تا حدودي محترم شد! البته امتحان الهي جاي هيچ گونه گله و شكايتي ندارد اما كاش مي شد آدم نحوه امتحان شدنش را خودش انتخاب كند يا حداقل راه فراري در هنگام امتحان برايش وجود داشته باشد. شايد مي پرسيد كه من از چه چيزي دارم صحبت مي كنم؟ فكرش را بكنيد يك آدمي نيم ساعت پيش غذا نان و پياز خورده باشد و شما مجبور باشيد براي تنفس كردن مقداري از بوي دهان اين آدم را نيز استشمام كنيد و از بد روزگار آن آقا نيز هيچ كنترلي بر تعداد دم و بازدم خود ندارد و بدون توجه به اين نكته شايد بوي پياز ديگران را آزار مي دهد، از راه بيني تنفس كند. چه حالي به شما دست مي دهد؟ مهم نيست! به هر زحمتي كه بود يك چرخ 180درجه اي زده و رويم را از آن آقاي نسبتا محترم برگرداندم. اما وقتي به شما مي گويم امتحان الهي راه فرار ندارد يعني همين. فكرش را هم نمي كردم كه اينقدر بد شانس باشم. اين بار درست بود كه از دست بوي بد دهان يك آقاي نسبتا محترم خلاص شده بودم اما در عوض گرفتار عطسه هاي يك انسان نامحترم افتادم. عجب زمانه اي شده است. طرف راست راست توي صورت شما عطسه مي كند و نه تنها جلوي دهانش را هم نمي گيرد بلكه با صداي بلند به خودش مي گويد: "عافيت باشه" !! شيطان بي پدر مي گفت با پشت دست چنان بخوابانم توي دهانش كه تا آخر عمر سرما نخورد!

اما با اين همه ديگر تصميم به گردش نكردم زيرا دور و برم را كه نگاه كردم متوجه شدم اين آدمي كه هر 5 دقيقه عطسه مي كند بهتر از آدمي است كه هر سي ثانيه يك بار و آن هم به مدت دو ثانيه دستش را از دماغش بيرون مي آورد!!!

این طنز را برای هفته نامه سلامت نوشته بودم.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 21:56 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
علی عاشق ترین معشوق دنیاست

ولادت با سعادت غایت خلقت عالم، امیر مومنان جهان، الفاضل الذی قدم الله علیه المفضول، ملاک و میزان حق، معناي عدالت و مصداق بارز صفت عدل الهي، حاكم بي ويلا! ، محبوب و مويد دوست و دشمن، مقتدای امام راحل و رهبر عزیز انقلاب و هزارتا صفت ديگه...

حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام)

بر همه ولایت مداران و دوستداران و محبین آن حضرت تبریک و تهنیت باد!

پ.ن: راستي امروز به اين نتيجه رسيدم كه اغلب بچه حزب اللهي هائي كه به ميرحسين راي دادن در يك جو و يا هاله اي از ابهام ناشي از خود عاقل بيني دچار بودند كه معتقد بودند براي خودشان عددي هستند و تحليل هايشان به شدت ناب و بي برو برگرد صحيح است. خلاصه خيلي جو گير بودند و به معناي واقعي مدرن!

پ.ن 2: پاسخ يك نفر عزيز در كامنت دوني پست قبل موجود است.

پ.ن3: صحبتهاي این یارو پسره چی بود اسمش؟ آهان! هادي غفاري رو كه گوش دادم بي اختيار ياد اين دعاي امام معصوم افتادم كه فرمود: الحمدلله الذي جعل اعداءنا من الحمقاء

پ.ن۴: اللهم انصر قائدنا بحق مولانا علی

 

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 0:30 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
جملات قصار؟!
چقدر جالب و در عین حال دردناک است وقتی می بینی حامیان آزادی و حقوق بشر خود فاشیست ترین ها و دیکتاتورترینان بالقوه هستند!

پ.ن: پاسخ کامنت یک نفر در کامنت دونی پست قبل موجود است.

پ.ن ۲: و تو کوچکتر از این حرفها هستی

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 7:42 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اطلاعیه
سلام به دانشجویان و طالبان دانش و علم!!!

اینجا را نیز بخوانید شاید فرجی شد!

برنامه تابستانی کانون اندیشه جوان

بدرود!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 20:39 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پستی برای "یک نفر" بزرگوار

در پست قبلي دوست عزيز و بزرگواري پرسشي را مطرح كرده بودند و از بنده خواسته بودند كه دلايل آن را برايشان تبيين كنم. سوال در مورد ارتباط شوراي نگهبان قانون اساسي، مجلس خبرگان و رهبري بود كه اين مقوله در نگاه اول دور محسوب مي شود. من نيز نكاتي را كه به ذهن حقير مي رسد در پاسخ به ايشان مي نويسم.

ابتدا به نظرم مي آيد كه بايستي به فلسفه وجودي هر يك از اينها نگاهي مختصر بياندازيم تا بعد از آن به نحوه قرار گرفتن اينها در كنار هم و شكل گرفتن ارتباط ميان آنها بحث كنيم.

در مورد فلسفه وجودي مقوله رهبري نظام اسلامي كه احتمالا ابهام خاصي وجود ندارد زيرا براي همه واضح است كه جامعه اسلامي براي نيل به سعادت و تعالي جامعه و تك تك افراد آن نياز به هادي و رهبري دارد كه در شرايط سخت و بحراني بتواند با اتخاذ تدابير صحيح جامعه را به درستي رهنمون گردد.

اما در مورد مقوله خبرگان رهبري بايد گفت كه در زمان غيبت معصوم(ع) كه رهبر و امام بي چون و چراي شيعيان است، قطعا جامعه اسلامي و تك تك افراد مسلمان قادر به برقراري ارتباط با ولي غايب خود را ندارند و نياز است كه زمام امور و رسيدگي به مسائل جامعه اسلامي در دست فردي باشد كه قادر به استخراج نظر دين در مسائل و حوادث واقعه مسلمين و جامعه اسلامي باشد و اين فرد به اصطلاح، همان «رواه حديث» يا فقيه دين شناس است كه در احاديثي كه از حضرت مهدي(عج) نقل شده است مي باشد. حال مساله اينجاست كه تشخيص و شناخت اين فقيه دين شناس براي سپردن امر زمامداري حكومت اسلامي بر عهده چه كسي است؟ آيا تعيين اين امر از عهده تك تك افراد جامعه بر مي آيد؟ يا اين اظهار نظر نياز به داشتن تخصص و شناختي فراتر از آحاد جامعه دارد؟

قطع يقين پاسخ اين است كه تعيين رهبري به عنوان فردي كه تخصص در حوزه دين دارد و نيز فردي است كه داراي شرايط خاص يك رهبر جامعه اسلامي از جمله عدالت، شجاعت و تدبير و كفايت است از عهده همه بر نمي آيد و لذا مي بايست متخصصيني مرتبط با اين حوزه ها در مورد تعيين رهبري اظهار نظر كنند. و لذا اينگونه است كه اجماع افرادي دين شناس و عالم و عادل براي اظهارنظر در اين باره تحت عنوان «مجلس خبرگان رهبري» موضوعيت مي يابد.

در مورد مقوله شوراي نگهبان نيز بحث اين است كه در نظام جمهنوري اسلامي كه امام خميني(ره) به عنوان يك فقيه جامع الشرايط بنيان گذار آن بوده است دو ركن اساسي وجود دارد كه هر دو ركن آن مي بايست در كنار هم و در عرض يكديگر قرار بگيرند و آن دو ركن عبارتند از: «جمهوريت» و «اسلاميت»

جمهوريت به اين معناست كه مردم به عنوان افرادي كه در جامعه اسلامي زندگي مي كنند حق دارند در مورد آينده و سرنوشت جامعه خود تصميم بگيرند و راي و نظر آنها در اداره جامعه موضوعيتي غيرقابل انكار دارد. و نيز يكي از پايه هاي قانونگذاري در اين نظام اسلامي نظر نمايندگان مردم است كه در مجلس شوراي اسلامي مصداق پيدا مي كند.

اسلاميت نيز به اين معناست كه اين انتخاب مردم مي بايست با رعايت چارچوب دين بوده و تمامي مسائل و رويدادهايي كه در جامعه اسلامي به وقوع مي پيونند در حوزه بايد و نبايدهاي دين اسلام باشد و امري فراتر از آن و يا برخلاف آن در جامعه اسلامي تعريف نشده است(اينجا شايد اين سوال پيش بيايد كه اگر مردم بخواهند چه؟ كه پاسخ اين است كه مردم يا بايد اسلاميت نظام را بپذيرند و به آن راي دهند و اگر راي دادند همه الزامات آن را تمكين كنند و يا اينكه اساسا اسلاميت نظام را نپذيرند كه بحث آن نيز مي تواند در يك مقال جداگانه پرداخته شود). و نيز ركن ديگر قانونگذاري در اين نظام اسلامي، اسلاميت اين نظام است كه مشخص مي كند نظرات نمايندگان مردم نبايد در برابر نظرات دين قرار بگيرد. كه البته شوراي نگهبان علاوه بر تطبيق نظرات نمايندگان مردم با دين اسلام وظيفه تطبيق آن با قانون اساسي اين مملكت كه آن هم بر آمده از نظرات مردم و دين اسلام است را نيز بر عهده دارد.

حال اگر قرار باشد انتخاب مردم در چارچوب دين صورت بگيرد، مساله اي پيش مي آيد كه تعريف و تعيين اين چارچوب ديني بايد چگونه و توسط چه كسي صورت بگيرد؟ مثالي را برايتان ذكر مي كنم: فرض كنيد قرار است در اين مملكت انتخاباتي صورت گيرد. به اين معني كه مردم قرار است فرد يا افرادي را براي تصدي مسئوليتي در نظام اسلامي برگزينند. حال اين بحث مطرح است كه آن افراد يا به اصطلاح كانديداهاي متقاضي براي تصدي مسئوليت در يك نظام اسلامي مي بايست چه شرايطي را داشته باشند؟ آيا اصلا نيازي هست كه آنها داراي يك شاريط خاصي باشند يا نه هر كسي با هر ويژگي اي مي تواند مورد انتخاب مردم قرار گيرد؟ پاسخ يقينا اين خواهد بود كه در هر كشوري كه مشاهده كنيم افرادي كه داوطلب تصدي مسئوليت در آن كشور هستند مي بايست خصوصياتي را از جمله التزام به قانون اساسي آن كشور، سرسپردگي و دلدادگي به منافع مردم و مصالح آن كشور و ... داشته باشد. در نظام اسلامي نيز علاوه بر همه اينها مي بايست به دليل اسلامي بودن حكومت اين كشور، داوطلبين تصدي مسئوليت در اين كشور، التزام به دين اسلام و اركان اساسي اين نظام اسلامي داشته باشند. و لذا براي تشخيص اين امر در داوطلبي و نامزدها نياز به يك مرجعي براي تطبيق اين افراد و خصوصيات آنها با دين اسلام و قانون اساسي احساس مي شود. البته تشخيص و تعيين اين مرجع نه توسط مردم و نمايندگان آنها صورت مي گيرد و نه توسط دين شناسان و خبرگان رهبري بلكه به دليل حساسيت و جايگاه مهم اين مرجع در نظام اسلامي، اعضاي اين شورا يا مرجع توسط شخص رهبري تعيين مي گردد(در مورد چگونگي اين اظهار نظر هم قطعا سوال زياد است كه مي توانيم در پست هاي جداگانه در صورت نياز به آن بپردازيم.)

حال بحث اصلي ما اين است كه اين سه ركن چگونه بايد در كنار يكديگر قرار گرفته و ارتباطشان با هم تنظيم شود كه به اصطلاح دور ايجاد نشود.

گفته مي شود كه اعضاي شوراي نگهبان را رهبري تعيين مي كند و شوراي نگهبان نيز مجلس خبرگان را مشخص مي كند! و مجلس خبرگان نيز رهبري را انتخاب مي كند و اين در نگاه اول كاملا دور به نظر مي رسد.

پاسخ به اين سوال اين است كه چه كسي گفته است كه مجلس خبرگان را شوراي نگهبان تعيين مي كند؟ اعضاي شوراي نگهبان توسط خود مردم و در يك انتخابات سراسري مشخص مي گردند. اما همانطور كه در ابتدا گفتم همه كساني كه داوطلب تصدي مسئوليتي در نظام اسلامي اعم از شوراي شهر، نمايندگي مجلس، رياست جمهوري و يا مجلس خبرگان رهبري مي باشند مي بايست از فيلتري به نام شوراي نگهبان عبور كنند تا التزام آنان به شرع اسلام و قانون اساسي اين مملكت مشخص شود. و اين بدان معنا نيست كه شوراي نگهبان دارد آنها را انتخاب مي كند. اگر اينطور باشد كه رئيس جمهور اين مملكت را نيز شوراي نگهبان انتخاب مي كند! نمايندگان مردم را نيز شوراي نگهبان انتخاب مي كند!!! حتي شوراهاي شهرها و محلات كوچك را نيز همين شوراي نگهبان انتخاب مي كند. حتي با يك واسطه خود رهبري را نيز شوراي نگهبان انتخاب مي كند(علامت بزرگ تعجب) پس به جاي اينكه اسم اين نظام را جمهوري اسلامي بگذاريم بهتر است بگذاريم نظام مقدس احمد جنتي!!!

بحث اين است كه در ضرورت وجود شوراي نگهبان ترديدي نيست(كه البته اگر هست بگوئيد تا بحث كنيم) و اظهار نظر اين شورا در مورد داوطلبان انتخابات به منزله انتخاب آنان براي تصدي مسئوليت نيست بلكه به اين معناست كه : مردم عزيز! اينها با اسلام شما و قانون اساسي مملكتتان كه براي آن خون داده ايد مخالفت و تضادي ندارند. حالا هر كدامشان را كه دوست داريد انتخاب كنيد. اگر قرار بود شوراي نگهبان انتخاب كند كه معني نداشت در همين انتخابات هم احمدي نژاد و هم موسوي تائيد صلاحيت شوند. چون اين دو زمين تا آسمان با يكديگر تفاوت داشتند.

پ.ن: ببینید من چقدر خوبم که با داشتن کلی مشغله کاری برای سوالفردی که او را هم نمی شناسم این همه مطلب نوشتم!!!!!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 13:27 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ما نیز صاحبنظرانیم!

اخيرا بحثي ميان دو دوست عزيز و متشخص من امید باقرپور و سید مرتضی هاشمی مدنی درباره مهمترين پديده چند وقت اخير جهان! يعني انتخابات ايران در گرفته است كه من هم نياز ديدم براي ايضاح حقيقت! وارد اين بحث و گفتگو بشوم.

ابتدا به طور خلاصه موضوع هر دو طرف را مروري مي كنم و سپس نظر خودم را نيز هم!

در اين انتخابات همانطور كه شبكه هاي خبري مهم جهان اعلام كردند آقاي اميد باقرپور موضعي ممتنع نسبت به دو كانديداهاي مطرح يعني جناب آقاي محمود احمدي نژاد و جناب آقاي ميرحسين موسوي داشتند و البته زمزمه هائي بود كه ايشان آقاي محسن رضائي را شايسته تر براي راي دادن مي دانستند. اما طبق گفته منابع معتبر خبري ايشان راي سفيد را براي انداختن به صندوق انتخاب كردند. استدلال ايشان در اين باره اين بود كه نتوانسته است بين اين دو اصلح را تشخيص دهد و به گفته وي هر دو طرف ملغمه اي از حق و باطل هستند كه اتفاقا هر دو نيز براي نظام اسلامي خطرهائي را به همراه دارند. ايشان طي صحبت هايي كه با هم داشتيم معتقد بودند كه آقاي احمدي نژاد نماينده مفهوم اسلام متحجر و آقاي موسوي نماينده مفهوم اسلام مدرن هستند كه انتخاب بين اين دو امري سخت و طاقت فرسا! و چيزي شبيه جيوه و دماسنج و از اين حرفها كه دقيقا يادم نيست، است!

آقاي سيد مرتضي هاشمي مدني هم طبق گزارشات عديده وزارت اطلاعات در اين انتخابات جانب مهندس ميرحسين موسوي را گرفته بود و معتقد بود مهندس موسوي هر چيزي هم كه هست بالاخره فاشيست نيست!!! و لذا كاري نداريم كه برنامه هاي وي چيست و چه كساني از او حمايت مي كنند. همين كه وي فاشيست نيست ثبت ولايه علي بن ابي طالب!

در اين ميان هم بحثي كه در فضاي مجازي صورت گرفته بود اين بود كه سيد عزيز خطاب به اميد عزيز با صداي بلند گفته بود ترديد بد است و به اين دليل كه تو نمي داني كدام را بايد انتخاب كني امام حسين(ع) كشته شد!

اميد هم پاسخ هايي را به متن ايشان نوشته است كه بنده به دليل ضيق حس و حال از نوشتن آنها خودداري مي كنم.

حال ابراز وجود ما!

بنده در اين گفتگوي مجازي كه بين اين دو عزيز شكل گرفته است با نظر سيد مرتضي بيشتر موافقم كه ترديد نه تنها كاري را از پيش نمي برد بلكه خود قدمي در راه باطل برداشتن است. اما در مورد موضعي كه اين دو در انتخابات اتخاذ كرده بودند، موضع اميد را در قبال دركي كه از منافع نظام دارم كم ضررتر مي دانم(يعني موضع هر دو را براي مصالح نظام مضر مي دانم اما موضع اميد را كه حداقل به ميرحسين راي نداده است كم ضررتر مي دانم)

سوال من از موضع اميد:

من تنها مشكلم با موضع اميد عزيز كه بارها نيز به او نظرم را گفتم اين بود كه من هم مي پذيرم كه در اين دو طرف حق مطلق يافت نمي شود و هر دو آميزه اي از حق و باطل را در خود دارند اما اين را نمي فهميدم كه چطور ممكن است بين دو گزينه موجود كه اتفاقا از زمين تا زيرزمين تفاوت داشتند براي انتخاب دچار بهت و سردرگمي آن هم با اين شدت بشويم كه بگوئيم انتخاب ميان اين دو مانند جيوه در دماسنج يا دماسنج در جيوه يا جيوه و دماسنج هر دو در يك چيز ديگر است؟!

احمدي نژاد فردي است قلدر، غالبا بي تدبير، يك دنده، دشمن تراش، دوستدار مشائي! و داراي نقاط ضعف بسيار. و آقاي موسوي نيز داراي يك سري ويژگيها و نقاط ضعف هاي ديگر. و سر جمع اين است كه مي گوئيم هر دوي اينها به درد لاي جرز هم نمي خورند. اما من اين را نمي فهمم كه چطور نمي توان ترجيح داد؟ من اصلا الان اين را نمي گويم كه چرا احمدي نژاد را ترجيح ندادي يا چرا موسوي را ترجيح ندادي؟ بلكه مي گويم چرا اساسا يكي را به ديگري ترجيح ندادي؟ آيا اين دو انقدر به هم نزديك بودند كه تو در انتخاب يكي از انها در تنگنا قرار گرفته بودي؟ يا شايد تو سنگ محك مناسبي براي سنجش نداشتي و لذا فرقي برايت نمي كرد احمدي نژاد و موسوي يا جنتي و كاندولزارايس!! و سوال دوم كه تكراري است اما من هنوز جوابي نگرفته ام اينكه مواضع رهبري در كجاي تحليل تو جاي دارد؟

سوال من از موضع سيد مرتضي:

من همانطور كه گفته بودم علت ترجيح آقاي احمدي نژاد در نگاهم، نه مديريت فوق العاده و بيش از حد علمي او ! و نه نگاههاي جذاب و تحليلي او در سطوح كلان فرهنگي ! و نه ايجاد وحدت بي سابقه او ميان اصولگرايان و مهره هاي اين نظام ! و نه خيلي چيزهاي ديگر نبود. مهمترين دليل ترجيح آقاي احمدي نژاد براي من، وجود رقيبي به نام ميرحسين موسوي بود. البته نه ميرحسيني كه هشت سال نخست وزير اين نظام در سالهاي بحراني جنگ بود، نه ميرحسيني كه به عنوان يك نخبه و سياستمدار و مدير و فرد باتجربه، به سياست ها و عملكرد اين دولت انتقاد داشت، بلكه تنها و تنها آن ميرحسيني كه با سازمان مجاهدين انقلاب و جبهه مشاركت و نهضت آزادي و خيلي از كساني كه نسبتشان با نظام اسلامي حداقل براي من قابل درك نبود، هم عهد و پيمان شده بود. آن ميرحسيني كه در بيش از 6 ماه فعاليت انتخاباتي فشرده، تنها سخناني تكراري در نقد دولت موجود به زبان مي راند و سخني اثباتي در تبيين برنامه هاي خود مطرح نمي كرد. آن ميرحسيني كه بارها و بارها با نگاهي كوچك انگارانه با مردم و حتي نخبگان مواجه مي شد و گوئي كه مردم نيز بيست سال است از دنيا بي خبرند! آن ميرحسيني كه مي گفت در اين چهار سال احساس خطر كرده است و آرمانهاي امام و انقلاب را بر باد رفته مي ديده است و آمده تا پيامبرگونه آنها را به دامان انقلاب بازگرداند و من اما نمي فمهميدم كه وي در زمان رياست جمهوري خاتمي كه چيزي از ارزشهاي اسلامي را به ياد ندارم كه مورد هجوم واقع نشده باشد، كجا بوده است و نه اينكه كجا بوده است بلكه از چه چيزي لذت مي برده است؟!

من به عنوان يك جواني كه ميرحسين موسوي از بدو كودكي من با فضاي سياسي كشور خداحافظي كرده است چطور بايد او را مي شناختم و به او اطمينان مي كردم؟ آيا جز اين راهي داشتم كه ببينم اطرافيان ميرحسين چه كساني هستند؟ آخر شنيده بودم كه اگر مي خواهي كسي را بشناسي ببين دور و بريهايش چه كساني هستند. شايد اين راه آنطور كه بايد متقن نيست اما براي من كه هيچ دست آويز ديگري براي شناخت ايشان نداشتم حتي سخنان خودش، غنيمت بود.

حال سوالم از سيد عزيز اين است كه تو وقتي يك انتخابي را مي كني قطعا معتقدي كه انتخابت درست است و وقتي مي پذيري كه انتخابت درست است قطعا اين را نيز مي پذيري كه انتخاب ديگري غلط است(البته اين حرف صرفا در فضاي انتخاب بين دو يا چند گزينه صادق است) يعني نمي شود اين را گفت كه هم انتخاب احمدي نژاد درست است و هم انتخاب موسوي! قطعا حتي اگر هر دو نيز خوب باشند انتخاب يكي درست تر است نه هر دو. و قطعا وقتي مي پذيري انتخاب ديگري به جز انتخاب خودت غلط است عقل حكم مي كند كه انتخاب خودت را براي ديگران هم تبليغ كني و دلايلت را براي اقناع آنها تبيين كني.

اكنون به من بگو در قبال اين نقاط تاريك ذهن من درباره آقاي موسوي چه اقدامي مي تواني برايم انجام دهي؟ چگونه مي تواني ذهن تاريك من را نيز مانند ذهن خودت نسبت به ايشان روشن كني؟

ممنون از هر دوي شما عزيزان

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 13:55 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نشان دهید فی سبیل الله خنجر می زدید!


خداوند در آیه 29 سوره محمد(ص) می فرمایند

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ ﴿29)

آیا کسانی که در دلهایشان مرضی هست، پنداشته اند که خدا کینه هایشان را آشکار نمی کند!؟

.

این روزها خیلی چیزها در حال تغییر است

نمی گویم ورق دارد برمی گردد

نه نمی گویم

چون همان زمانی هم که جمعیت از انقلاب به آزادی درحال حرکت بود

همان تجمع آرام!

 که وقتی به شریف رسیدند و دیدند ما در دانشگاه پرچم احمدی نژاد گرفتیم

با سنگ و چوب به جانمان افتادند

یا همان زمان که پشت بام های شما یک صدا، نوای الله اکبر بود

یا همان زمان که بوق بنزها و تویوتاهایتان گوش فلک را کر کرده بود

...

همان زمان هم در نازی آباد و شهرری و افسریه، مردم عادی شیرینی و شربت پخش میکردند

هرچند ماشینی نداشتند که بوق بزنند

 و اهل پای کوبی نبودند

و هرچند پارچه و لباس و مانتوی همرنگ نداشتند که حضورشان را به رخ بکشند

ولی در دل شاد بودند


یعنی همان زمان هم همه دنیا به کام شما نبود!

فقط توهمش بود و توهمش...

.

اما الان اوضاع برایتان خیلی بدتر شده

در ارودگاهایتان انگار گرد مرگ پاشیده باشند

از کسی صدایی در نمی آید

 

محسن رضایی از شکایتش صرف نظر میکند

درست روزی که نتیجه آرا چند حوزه از آن 10 درصد درخواست بازشماریش، بیرون آمد

درست همان روز که دروغ و تهمت علی احمدی عضو ستادش برملا شد

وقتی صورت جلسه هایی که امضای نمایندگان رضایی پای آنها بود، منتشر شد

و درست همان روزی که سایت تابناک اعتراض دروغ علی احمدی را از روی خروجیش برداشت

.

اوضاع دگرگون شده..

و عرصه برایتان تنگ شده

ولوله و اضطراب و تشویش سایه شومی بر سرتان افکنده

چون دروغهایتان در آستانه برملا شدن است

و حامیانتان فوج فوج در حال دور شدن از شما..

.

نه فقط به خاطر جواب وزارت کشور به تک تک اعتراضات موسوی و محتشمی پور و موسوی لاری

نه فقط به خاطر دستپاچگی موسوی و اطرافیانش در تنظیم اعتراضات و تناقض های فراوان آنها

 و عجز و لابه از مردم  برای جمع آوری مستندات قانونی!

نه فقط به خاطر جواب کامل شورای نگهبان

نه فقط به خاطر سوختن حربه ی عدد سازی ها و نمودار بازی هایتان

نه فقط به خاطر انتشار آمار تک تک حوزه ها برای اولین بار در تاریخ انقلاب

نه فقط به خاطر انتشار مصاحبه موسوی با نشریات خارجی قبل از انتخابات و اعلام تصمیمش برای اغتشاش

یا انتشار نظرسنجی های معتبر قبل از انتخابات موسسات همسو با خودش

نه فقط به خاطر تصمیم شورای نگهبان برای بازشماری آرای 10 درصد صندوقها...

و نه فقط به خاطر عقب کشیدن بسیاری از حامیان موسوی از ادامه اعتراض

 

بیش از همه اینها

این مصاحبه اوضاع را دگرگون کرده

پرده دریهای  امیرحسین مهدوی

سردبیر اندیشه نو

عضو ستاد موسوی و ستاد مرکزی مجاهدین انقلاب

و دبیر اقتصادی شرق

.

همه چیز را به هم ریخت...

آخرین تیر بود بر پیکر بی جان قانون گریزان آشوب طلب

و فریب خوردگان فراموش کار

و کم خردان دنباله رو...

 

یا بگذارید بهتر بگویم

به نظر من

آخرین میخی بود بر تابوت اصلاحات آمریکایی..

.

.

حالا شمایید و "مردانگی" ...

شمایید و "اخلاق" و "انصاف" و "صداقت" و "شجاعت"

که از آن دم می زدید

.

نشان دهید هنوز اخلاق نمرده

هنوز شجاعت عذرخواهی در وجودتان هست

 

نشان دهید برای خون های ریخته شده

برای هتک حرمتها

برای تهمت ها و توهین ها

برای تخریب ها و حیف میل کردن ها

حسن نیت داشتید

 برای خدا سنگ می زدید

و فی سبیل الله خنجر می زدید..

.

خدا را درنظر آورید

و آنچه بر سر مردم و امام و انقلاب آوردید

و در این ماه استغفار، از او طلب بخشش کنید

.

ما از سهم خود گذشتیم ...

.

زان زخم ها رنگ فراموشي است با من
در نغمه ام جاويد و خاموشي است با من

 

یادداشت دوست عزیزم جواد درویش

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 8:21 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
بررسی علمی و تحلیلی مکاتب بشری

سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید
کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی انها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند
فاشیسم : دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت ان را به شما میفروشد
کاپیتالیسم : دو گاو دارید. هر دوی انها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند
نازیسم : دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد
انارشیسم : دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند
سادیسم : دو گاو دارید. به هردوی انها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید
اپارتاید : دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمی دوشید
دولت مرفه : دو گاو دارید. انها را میدوشید بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنو شند
بوروکراسی : دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه انها هفده فرم را در سه نسخه پر میکید ولی وقت ندارید شیر انها را بدوشید
سازمان ملل : دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن انها وتو میکند.امریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد
ایده الیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما انها را می دوشد
رئالیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز خودتان انها را می دوشید
متحجریسم : دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید
فمینیسم : دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید
پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید. از هرکدام شیر بدوشید فرقی نمی کند
لیبرالیسم : دو گاو دارید. انها را نمیدوشید چون ازادیشان محدود می شود
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید. از همسایه ها رای میگیرید که انها را بدوشید یا نه
سکولاریسم : دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست.

اضافات دوست عزیزم سینا کلهر

پان عربيسم: دو گاو داريد، خودتان را ميدوشيد
پان تركيسيم: دو گاو داريد، خر را مي دوشيد
اومانيسيم: دو گاو داريد، مي دوشيد، مي فروشيد، مي نوشيد
اينديوژواليسيم: فقط يك گاو داريد و شيرش هم مال خودش هست.
فاندامنتاليسيم: دو گاو داريد، گاو قديميه شيرش خوشمزه اس
.
.
.
رفرميسيم: دو گاو داريد، خودتان هم گاو مي شويد تا شير هر سه را بدوشند!!!!!

 

پ.ن:فعلا چون منتظر صحبت های امید باقرپور عزیز در پاسخ سید مرتضی هاشمی عزیز هستم ترجیح می دهم صبر کنم و شما هم فعلا این رو بخونید تا وقتی که نوبت نوشتن من هم برسه.

پ.ن۲: از همه عزیزانی که در این وبلاگ رفت و آمد می کنند و مطالب این وبلاگ را پیگیری می کنند خواهشمندم در صورت در گرفتن بحث آنها نیز شرکت فعال داشته باشند.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 21:48 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
من از زبان من!

اين پست را براي سرزده عزيز و دوستان ديگرم مي نويسم.

نمي دانم آيا سخنان قبل از خطبه آيت الله مصباح يزدي را در نماز جمعه هاي تهران در سالهاي بين 77 تا 78 به ياد داريد يا نه؟ آقاي مصباح در آن سخنراني ها پس از يك دوره بحث و گفتگو درباره خشونت، نظام سياسي اسلام و... به بحث در مورد اقتصاد اسلامي در 14 جلسه پرداختند. ايشان در آن سخنراني ها با وارد كردن نقد هاي فراوان به نظام اقتصادي جمهوري اسلامي و بانكداري و غيره، اين نظر را ارائه دادند كه جمهوري اسلامي به وسيله ترويج ربا، مردم را به جنگ خدا برده است و شكم مردم را از حرام پر كرده است...(خلاصه حسابي زيرآب جمهوري اسلامي رو در مسائل اقتصادي زدند)

عده اي بعد از اين قضيه خدمت حضرت آقا رسيدند و اين مسائل را با ايشان مطرح كردند و حضرت آقا يك جمله فرمودند: ايشان بد سليقگي مي كنند!

من تمام حرفهاي شما را در مورد خودم كه معتقديد من داراي جزميت و مطلق انگاري در مورد نظرات و عقايد خودم دارم، با كمال ميل مي پذيرم. من مي پذيرم كه در چگونگي و نحوه مواجهه با آنچيزي كه باطل مي پندارمش، ضعف دارم. من مي پذيرم كه در گفتگو كردن جانب اعتدال را رعايت نمي كنم و به كرات از كوره در مي روم. من مي پذيرم...

لذا بدينوسيله از اين ويژگي منفي خودم از همين لحظه برائت مي جويم چون به تجربه هم برايم اثبات شده كه حرفهاي سرزده عزيز در مورد مانع شدن تاثير محتواي كلامم در مخاطب به خاطر همين جزميت، درست است.و قسمتهای شنیع ! پست قبلم را حذف می کنم. البته ان بدان معنا نیست که پاسخ آن سوالها را دریاته ام چون آنها واقعا برای من سوال بود اما می پذیرم که نباید آنگونه مطرح می شد.

حال دوست دارم اگر باز هم اين رذيله اخلاقي! را در من مشاهده كرديد به من تذكر بدهيد.

در ضمن ادامه گفتگو را در همان كامنت دوني پست قبل دنبال مي كنم و دیگر دوستان هماگر مایل بودند خوشحال می شوم...

از همه شما ممنونم

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 22:59 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اصلاحیه

راستی تا یادم نرفته این رو هم بگم که انسان مدرن مغرور هم هست!

یه ویژگی دیگه هم داره که اون هم اینکه این آقای مدرن عدالت و اخلاق و همه ارزشها رو فقط در مواجهه دیگران با خودش تعریف می کنه نه در مواجهه خودش با دیگران!

پ.ن: من معتقدم که بنده در مورد مصالح نظام اسلامی عقل و تدبیر و درک و فهم و شعور و اطلاعات و سواد و غیره ای فراتر از رهبری زمانم یعنی حضرت آقا ندارم و هر آنچه او درباره مصالح نظام اسلامی می فهمد از فهم من به حقیقت نزدیکتر است 

پ.ن ۲ : خب لابد من بیش از حد نمی فهمم!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 12:43 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
بسیجی مدرن(قسمت سوم)

پست قبل را حتما بخوانید!

همانطور كه مي دانيد در انتخابات اخير دو گفتمان با يكديگر رقابت مي كردند. گفتمان اول متعلق به جبهه اصلاحات به رهبري عده اي مشخص و به نمايندگي ميرحسين موسوي بود و گفتمان دوم متعلق به ...(هر چي دلتون مي خواد جاي اين سه نقطه بذاريد: متحجرين! بنيادگرايان! فاشيست ها! دروغگويان! و يا شايد هم گفتماني نزديك به گفتمان رهبري طبق گفته خود ايشان)

واضح بود كه ميرحسين موسوي چيزي بيشتر از خاتمي براي عرضه كردن نداشت(هر چند بنده معتقدم خيلي هم از ايشان كمتر بود) و اگر ميرحسين موسوي پيروز انتخابات مي شد عملا دوران اصلاحات تكرار مي شد. و از طرفي اگر احمدي نژاد به رياست جمهوري مي رسيد جبهه اصلاحات شكست سختي را متحمل مي شد.

در اين انتخابات دوگانگي بي سابقه اي را ميان مردم شاهد بوديم كه طبيعي هم به نظر مي رسيد. اما نكته جالبي كه اين انتخابات به همراه داشت، دو دسته گي ميان بچه حزب اللهي ها بود كه اين اتفاق به نظرم حداقل دو دليل عمده داشت:

اولين دليل عملكرد نه چندان قابل انتظار و ضعيف آقاي احمدي نژاد بود كه متاسفانه عده زيادي از عناصر متعلق به جبهه اصولگرائي را از خود رانده بود. و نقدهاي فراواني را متوجه خود و اعضاي جنجالي كابينه خود ساخته بود.

دومين دليل نيز شخصيت ميرحسين موسوي بود كه براي عده اي از اصولگراها تداعي كننده دوران جنگ و دوره رهبري امام راحل(ره) بود. و ميرحسين موسوي ناخواسته نخست وزير امام(ره) لقب گرفته بود. اين باعث مي شد كه بچه حزب اللهي ها در پس ذهن خود تصويري نه ايده آل اما بهتر از احمدي نژاد، از ميرحسين درست كنند.

هر چند براي من عجيب بودكه اين بچه حزب اللهي ها كه مي دانستند حاميان اصلي ميرحسين و مشوقان وي عمدتا متعلق به جبهه اصلاحات و عناصر تندرو سازمان مجاهدين و جبهه مشاركت همچون سعيد حجاريان، مصطفي تاج زاده، محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي، هاشم آغاجري، احسان بيسادي!!! و غيره هستند چطور و با چه تحليلي او را اصولگرا و در خط امام و رهبري تشخيص دادند؟!

اما همه اينها با همان معادله اي كه در ذهنم از بچه حزب اللهي هاي مدرن! داشتم قابل هضم بود زيرا ميرحسين موسوي نه خودش خشونت طلب است و نه اينكه حامياني چون مصباح يزدي دارد!!! حاميان او سيد محمد خاتمي و امثالهم بودند كه حتي حاضرند براي زيبا جلوه دادن اسلام ناب! در ذهن جوانان به دخترك هاي جوان هم يه دست كوچولوئي هم بدهد! اما احمدي نژاد نه تنها اين كار را نمي كند بلكه با كشيدن حائل ميان زن و مرد در خيابان هاي شهر، آبرويي كه هشت سال خاتمي براي اسلام جمع كرده بود را نيز خواهد برد!

انتخابات گذشت و نتايج اعلام شد...

احمدي نژاد 5/24 ميليون و موسوي 13 ميليون راي آوردند...

چه كسي باور مي كرد؟ عمرا!! ميرحسين 13 ميليون؟؟؟ محصولي موج سبز را نديده بود؟ چطور شد احمدي ن‍اد هاله نور را ديده اما راي اين موج عظيم سبز رنگ را نديده؟؟

دروغ بزرگ!! تقلب شده بود! قطعا تقلب شده بود! و لذا where is my vote ...

چند روزي به اعتراض گذشت و من منتظر عكس العمل رفقاي مدرنم بودم! آنها چه مي گويند؟ بعيد نبود كه آنها نيز در سلامت انتخابات ترديد كنند زيرا آنها نيز چشم داشتند و قطعا موج سبزي را كه خود نيز عضوي از آن بودند، لمس كرده بودند.

شبهات پشت سر هم مطرح شد. ديگر همه باورشان شده بود كه تقلب صورت گرفته است. اما چرا در كنار اين همه اعتراضات مردمي، پيگيري هاي قانوني از سوي كانديد معترض مشاهده نشد؟

در مورد روند اعتراضات و به خيابان ريختن ها تا دلتان بخواهد سوال دارم اما مي گذرم و تنها سوال من از دوست عزیزم كه قطعا اين پست را خواهد خواند اين است:

چرا پس از خطبه هاي رهبري و تاكيد ايشان بر سلامت انتخابات، و تقاضاي ايشان مبني بر اتمام اين قائله هاي خياباني، ميرحسين باز هم ساكت نشد و فرداي آن روز بيانيه اي شدیدتر از بيانيه هاي سابق منتشر كرد؟

سوالي هم از آقاي اميد باقرپور:

آقا اميد سلام!

موضع تو در انتخابات براي من عجيب تر و غيرقابل هضم تر از موضع دوست مشتركمان بود.

ممتنع بودن راي يك انسان عاقل و مومن در يك فضاي انتخاباتي كه دو كانديد رياست جمهوري بيشتر ندارد و قطعا يكي از اين دو بر سرنوشت آن انسان حاكم خواهد شد، براي من عجيب به نظر مي رسد. بالاخره شما يك نسبتي با هر دوي اين كانديدا(موسوي و احمدي نژاد) داري و قطعا اين دو براي تو جايگاه مشابه و يكساني ندارند و قطعا هم مي داني كه كانديدائي به جز اين دو در اين انتخابات وجود ندارد. موضع ممتنع شما چه توجيهي دارد؟

دوستتان دارم عزيزان دلم!!!!!!

 

پ.ن: بچه ها مایکل هم رفت!

پ.ن ۲: این بیانیه رو هم بخونید

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 7:36 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
بسیجی مدرن! (قسمت دوم)

قبل از ورود به ادامه مطلب لازم می دانم مفهوم انسان دینی را توضیح بدهم. از نظر من انسان دینی با انسان دیندار تفاوت دارد. انسان دیندار کسی است که به احکام و دستورات دین پایبند است و لاغیر. اما انسان دینی علاوه بر پایبندی به الزامات دینی در رفتار و اعمال، هویت خود را نیز در چارچوب دین تعریف می کند و این الزامات دینی را در همه ابعاد آن(اعم از عملی یا نظری) در وجود خود درونی می سازد. مصداق بارز این مفهوم نیز حضرت امام(ره)است...

حال ادامه بحث من...

معتقدم که انسان دینی در جامعه ما به جز من ! و عده معدودی وجود ندارد. لذا من در مورد نسبت انسانهای مدرن و انسانهای دیندار فعلا صحبت می کنم.

تصور کنید جمع میان انسان مدرن و انسان دیندار چگونه خواهد شد؟

دو حالت در این مواقع شاهد خواهیم بود.

حالت اول: فرد ابتدائا در یک فضای غیردینی رشد کرده است و به اصطلاح با یک سبک زندگی کاملا مدرن پرورش یافته است که در طی مسیر شدن، از یک طریقی با دین سر و کار پیدا می کند. خیلی از این افراد در دور و برم ندیدم که دقیق به شما بگویم این تلاقی چه نتیجه ای در بر خواهد داشت اما احتمالا اینطور خواهد بود که این فرد سعی می کند گزاره های متعلق به مدرنیته را به تائید دین در اورد و به اصطلاح قرائت جدیدی از دین ارائه دهد. مثال دم دستی که برای خودم وجود دارد همان فمینیست های اسلامگرا ! هستند.

حالت دوم: فرد ابتدائا دیندار است و در فضای دینی تنفس کرده و رشد نموده است و در طی مسیر شدن، وارد یک فضای مدرن، علمی، آکادمیک و اینجور چیزها ! می شود. از این نوع افراد در اطرافم به وفور یافت می شود. در اینجا این فرد سعی دارد دین را کمی آپدیت کند و گزاره های دینی را در قالب خوشگل و تر تمیز و مهربانانه و عقلانی و... به جهانیان ارائه دهد! مثلا اگر این فرد بخواهد حضرت علی(ع) را به لحاظ ویژگیهای اخلاقی و رفتاری به جهانیان معرفی نماید! ایشان را در بهترین حالت صرفا فردی مهربان، منطقی، مظلوم، باسواد! و غیره توصیف می کند که هیچگونه دافعه ای لابد ندارد. در نگاه این فرد چیزی که اصالت دارد این است که دیگران را راجع به دین خوشبین نگه دارد و چون خیلی هم به راههای تبلیغ دین آگاه نیست ناخواسته و به اشتباه دست به بزک کردن دین می زند. مخصوصا اگر این فرد بخواهد در یک جمع غیر دینی به تبلیغ دین بپردازد قطعا به طرزی منفعلانه به ورطه تفریط در تعریف و تحدید مقولات دینی کشانده خواهد شد.

این فرد بیشتر از آنکه به فکر در انداختن طرحی ورای گفتمان مدرنیته باشد، به فکر تثبیت و تائید و یا حداقل اصلاح وضعیت موجود است. یعنی به اصطلاح ما جامعه شناسان بزرگ ! بیشتر دورکیمی است تا مارکسی.

این فرد به راحتی تجدید نظر در مورد اندوخته های قبلی خود را پذیراست و این را اتفاقا نشانه روشنفکری و open mind بودن و در نتیجه امری مثبت و پسندیده می داند حتی اگر چیزی که فرد نسبت به آن تجدید نظر می کند اعتقادات اساسی ای باشد که یک عمر به آنها احترام می گذاشته است اما وقتی آن اعتقادات با نظریات جدید جامعه شناسی و نه حتی با تحلیل های روز جامعه نمی سازد و به قولی کارآیی ندارد همان بهتر که به کناری نهاده شوند.

احتمالا الان این تصور به وجود می آید که بنده فردی به شدت دگم هستم که به هیچوجه از تفکرات مصباحیستی خود ! عقب نشینی نمیکنم. اما باید بگویم که اگر چه مرور و بازنگری و یا حتی تجدیدنظر در مورد اعتقادات لزوما بد نیست و چه بسا منجر به رشد هم بشود اما بحث اینجاست که ما در مواجه با چه وضعیتی حاضر می شویم این بازنگری در عقایدمان را مجاز بدانیم؟ انسان مدرن می پندارد که همه چیز را درک کرده و هیچ امری از نگاه او مغفول نمی ماند. می انگارد که فردی دارای تحلیل و عقل کل است و لذا حق دارد نسبت به هر مساله ای ان قلت وارد کند. اگر این فرد را ولش کنیم بعید نیست که تا جائی برسد که خواستار استیضاح امام حسین(ع) به دلیل به کشتن دادن فرزندان بی گناهش شود!!!

درباره ویژگیهای این دسته از افراد حرف برای گفتن زیاد است اما...

قسمت سوم پستم رو به تحلیل وضعیت انتخابات و مواضع رفقایم در این باره خواهم پرداخت...

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 16:42 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
تجربه زیسته: «آموزش رانندگی با مخلفات»

پیش نوشت: ادامه پست بسیجی مدرن را نوشته ام اما در کامپیوتر محل کارم است و لذ فعلا این را بخوانید تا فردا که رفتم سر کار برایتان خواهم گذاشت.

چند صباحی است كه به دلایل واهی مصمم شده ایم كه گواهینامه ای بگیریم تا اگر خدای ناكرده یك روزی كارت ملی مان همراه نبود بتوانیم با نشان دادن گواهینامه از مخمصه رهائی یابیم. همانطور كه می دانید ده جلسه كلاس رانندگی عملی را همه باید تجربه كنند. ما نیز برخلاف همیشه این بار از این همه مستثنی نبودیم. نمی‌دانم این كه یك مربی پیرمرد گیر آدم بیافتد جای بسی خوشحالی هست یا جای بسی چیز دیگر. اما از خواست خدا مربی بنده یك پیرمرد با تجربه و كهنه كار بود. جلسه اول چنان سر سنگین و سفت و سخت با من برخورد كرد كه گویا می خواهد گربه ای را دم حجله خفت كند! حدود یك ساعت با من صحبت كرد و كلی نصیحت و باید و نباید به من یاد داد. گفت كه ده جلسه به طور كامل در اختیار من است و حتی ضبط ماشینش را تا من اجازه ندهم روشن نخواهد كرد. گفت كه به هیچوجه نباید بترسم چون حتی اگر یك نفر را زیر بگیرم باز كسی به من كاری نخواهد داشت. جلسه دوم كمی شل تر از روز گذشته به نظر می رسید و كمی شوخی هم در صحبت‌هایش انجام می داد كه به قول خودش به شاگردان سخت نگذرد. جلسه سوم باز شل تر از روز قبل شده بود و این بار كلی فك زد و با بنده گرم گرفت. جلسه چهارم بلافاصله پس از حركت شروع به آواز خواندن كرد و من هم چون می دانستم كه آزمون رانندگی را خودش خواهد گرفت برای اینكه دلش را به دست بیاورم بر خلاف عقیده ام به او گفتم كه صدای خوبی دارد. او نیز كه خر در دلش آب شده بود! كل زمان آن جلسه را با چشمان بسته و دهانی تا منتهی باز و صدائی گوش خراش به خواندن آوازی نامعلوم مشغول شد و امر خطیر رانندگی در شهری شلوغ به من بدون تجربه سپرده شد. جلسه پنجم به طور كلی وا رفته به نظر می رسید و به قدری جلف شده بود كه با جلسه اول به هیچ عنوان قابل جمع نبود به طوری كه انگار این آدم دچار یك بیماری شخصیتی شده بود. لحظاتی كه گذشت بدون اینكه از من اجازه ای بگیرد ضبط را روشن كرد و به حال خود فرو رفت. من خودم هیچ شناختی از خواننده نداشتم و خدا وكیلی مربی به من گفت كه صدای نوش آفرین است! مربی شروع كرد به خاطره تعریف كردن از دوران پلید جوانی خویش و اینكه با ایرج قادری دوست و همكار بوده است! او گفت كه در چند فیلم ایرج بازی كرده است و مرا دعوت كرد كه فیلم‌های ایرج را ببینم. اما پس از چند پرس و جوی ساده متوجه شدم كه نقش او در حد یك دیواری بوده است كه گربه ای در كنار آن پی پی می كند. جلسه ششم آنقدر وا رفته بود كه بنده مجبور شدم او را از زمین جمع كرده و سوار ماشین كنم! در این جلسه مربی پلید من تمام هویت خود را فاش كرد و گفت كه قبل از انقلاب چه كاره بوده است. او گفت با همه خواننده ها عكس یادگاری دارد.او معتقد بود كه ما جوانان بدبخت هستیم و هر چه عشق و حال در دنیا بوده است را آنها كرده اند!! جلسه هفتم را خودتان تصور كنید كه چه حالی داشته است. در این جلسه ضمن شروع كردن به آموختن تعدادی از مسائل رانندگی همچون دور دو فرمونه و یك فرمونه و پارك دوبل، با افشای ماهیت پلید كنونی خود پرداخت. گفت كه زنش نه سال است كه عمرش را به من داده است! و او اكنون بیش از شش دوست دختر دارد...از من نخواهید كه هر آنچه را كه شنیده ام بازگو كنم!جلسه نهم نیم كلاج و دنده عقب و پارك سی سانت را یاد داد(همه كارهایش برعكس بود) و این بار از تجربه های مربیگری خود گفت. از خدا می خواهم كه بوی دهان یك پیرمرد پیاز خورده را نصیب كافر هم نكند! تصور كنید كه یك پیرمرد با دندان های مصنوعی و در حالی كه یك ساعت پیش نان و پیاز خورده است در یك فاصله نیم متری دارد مخ شما را می خورد.چه حالی پیدا می كنید مهم نیست و فقط درد مرا بفهمید برای من كافیست!!اكنون كه این مطلب را می نویسم جلسه دهم هنوز فرا نرسیده است و جالب است بدانید كه جلسه دهم امتحان می گیرند!

نتیجه گیری: در این كلاسهای آموزش رانندگی خیلی چیزها به شما یاد می دهند حتما هر چه سریعتر اقدام كنید.لازم به یادآوری است كه قبل از شركت در این كلاسها باید رانندگی را آموخته باشید. حتما.

لینک این مطلب در سایت لوح

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 16:14 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar