تبليغاتX
تجلی فردیت من!؟
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اعدام
دایره ای عمود بر هوا

                           سرم را

برای دیدن آن طرف

                                               از درون دایره بیرون می برم

وا !!!

                     چارپایه را کجا می برید؟؟

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 9:18 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گفت و شنود
 گفت: شنیدی ابومازن برای مذاکره با تل آویو شرط گذاشته؟

گفتم: نه! مگر شرط هم داره ؟

گفت: آره. یک سری خواسته ها رو تعیین کرده و گفته اگر اسرائیل اونها رو رعایت نکنه باهاش مذاکره نمیکنه!

گفتم: مگه قبلا از این شرطها نگذاشته بود؟ آیا اسرائیل اونها رو رعایت کرد؟

گفت: نه!

گفتم: پس چی؟

گفت: والله ما هم موندیم تو کار این بنده خدا

گفتم: حکایت اون بنده خداست که با اسلحه پلاستیکی رفته بود هواپیما بدزده. رفت اسلحه رو گذاشت روی سر کاپیتان هواپیما و گفت : برو فلان جا. کاپیتان که متوجه شده بود اسلحه قلابیه با لحن تحقیر آمیزی به یارو گفت برو دنبال بازیت بچه جان! یارو هم که دید دستش رو شده به کاپیتان گفت لااقل بذار یه بوق بزنم!!

لینک این مطلب در قدسنا

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 9:21 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کارکرد زبان

از گذشته های دور تا به امروز بشر بنا به گرایشات طبیعی خود همواره به دنبال ایجاد ارتباط با دیگران بوده و از رهگذر این ارتباط معانی و مفاهیم ذهنی خویش را به دیگران منتقل می کرده است. با گذشت زمان و پیشرفت بشر در زمینه های مختلف، نحوه تعامل او با دیگران و همچنین ابزار انتقال مفاهیم و معانی نیز تغییر کرد.اگر در یک زمان روشن کردن آتش و بالا رفتن دود و یا به صدا در آوردن طبل و همچنین نقاشی کردن بر دیواره غارها این منظور را برآورده می ساخت، امروزه زبان، و تکلم با دیگری کارکرد انتقال معنا و ایجاد تعامل را انجام می دهد.البته از زمان شکل گیری زبان تا به امروز ما شاهد پیچیده تر شدن و دگرگونی این وسیله بوده ایم اما آنچه که ثابت مانده است همانا برقراری رابطه با دیگری و تکلم برای رد و بدل کردن معانی در قالب الفاظ بوده است.لذا اگر این نیاز در میان بشر احساس نمی شد نه تعاملی شکل می گرفت و نه زبان بوجود می آمد.

 

این یادداشت را برای روزنامه سیاست روز نوشته ام


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 و ساعت 9:30 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آسیب های مدیریتی

با گذشت زمان و گذار جوامع سنتي به مدرن تقسيم كار اجتماعي ميان افراد جوامع بوجود آمد بطوري كه هر فرد در حال حاضر تنها يك كار و يا حداكثر دو حرفه را در اختيار دارد و اين امر باعث ايجاد تخصص در مشاغل براي افراد شده است.در ميان حرف موجود در جامعه يك حرفه وجود دارد كه معمولا به دليل تحت الشعاع قرار دادن ساير حرفه ها از اهميت بسيار بالائي برخوردار است و آن مديريت در سطح كلان مي باشد.مديريت به دليل اينكه همزمان نياز دارد كه هم اقتصاد و هم سياست و هم فرهنگ و هم اجتماع و هم ساير عوامل موجود و موثر در روند حركت جامعه را با هم در تصميم گيريها لحاظ كند از ساير حرف مهمتر و حياتي تر است.

يكي از مهمترين آسيبهائي كه در عرصه مديريت كشور وجود دارد و معمولا به دليل نامحسوس بودن و تاثير بلند مدت آن آنطور كه بايد به آن توجه نميشود نداشتن نگاه جامع به مشكلات و مسائل در تصميم گيريهاست.مديران كشور بنا به اقتضائات و شرايطي كه پيش روي آنها قرار دارد مجبور هستند در برخورد با مسائل رويكردي كلان نگر را اتخاذ كنند تا علاوه بر زمان حال به آينده ي اين عرصه هم نظر كرده باشند و همينطور تاثيرات آن بر ساير عرصه ها را نيز لحاظ كرده باشند.لذا وقتي ديد كلي و كلان را پيش ميگيرند خواه ناخواه از توجه كردن به جزئيات مسائل غافل ميشوند چون اصلا فرصت اين را ندارند و يا بعضا ضرورت نميبينند كه به مسائل جزئي و خرد دقت كنند مثلا در عرصه اقتصاد با رويكرد كلي به اين نتيجه ميرسيم كه خصوصي سازي گامي مهم و مفيد در راستاي رشد و شكوفائي اقتصاد ميباشد هر چند اين نتيجه كاملا درست و قابل قبول مينمايد اما نكته اي كه هميشه مغفول ميماند اينست كه تصميم گيرندگان كشور جزئيات اين طرح را ناديده ميگيرند و بطبع براي اين گونه مسائل ريز برنامه ريزي و تدبيري انديشيده نميشود يعني هيچ مديري به اين توجه نميكند كه از دريچه ديد مردم هم به اين طرح نظر كند و ابعادي كه از ديد كلان او پنهان مانده را از اين زاويه بنگرد لذا چه بسا طرحهاي خوب و تصميمات عالي كه بدون در نظر گرفتن جزئيات تاثير خود را بر جاي نميگذارد.اين مشكل نه تنها در عرصه اقتصاد بلكه در عرصه هاي فرهنگي،سياسي و اجتماعي نيز مسئولين ما را تهديد ميكند.

به نظر ميرسد لازمه داشتن نگاه جامع اينست كه خرد و كلان با هم در نظر گرفته شوند و ميتوان گفت براي نائل شدن به اين مهم استحكام بخشيدن به روابط ميان مسئولين و مردم با برگزاري جلسات همفكري متعدد با حضور اين دو، راهكار مناسب و اجتناب ناپذيري است البته به شرط انكه ضرورت آن احساس شده باشد.

 

این یادداشت را برای سیاست روز نوشته ام

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 15:1 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گذری به مترو: «مدینه فاضله»

جامعه ای را در حالت متعالی آن تصور كنید! تصور كردید؟ با شما هستم آقای محترم! شما! بله بله با خودتونم! تصور كن! آفرین خیلی خوبه! همگی تصور كردند؟ دیدید چه قدر با صفاست؟ صمیمیت افراد را دیدید؟ اعتماد متقابل چطور؟ از خود گذشتگی و ایثار و فداكاری از این جور مسائل در این جامعه موج می زد یا نه؟ حالا می خواهم به شما بگویم اگر دنبال یك چنین جائی هستید شتاب كرده و خود را به مترو برسانید. مترو جائیست كه در آن تمامی ویژگیهای یك جامعه آرمانی وجود دارد. مترو مظهر همزیستی مسالمت آمیز و احترام به حقوق افراد است. مترو تنها جا و یا حداقل اینكه یكی از جاهایی است كه در آن افراد با یكدیگر مهربان بوده و در حق هم لطف و مهربانی روا می دارند. مترو از خود گذشتگی و ایثار را تركانده است! باورتان نمی شود؟ پس لطف كنید و متن زیر را به دقت مطالعه نمایید.(این را یكی از دوستانم با آب و تاب بسیار زیاد تعریف می كرد خیر سرش!)
از آریا شهر به سمت كرج می رفتیم و من در یك كوپه شش نفره و روی صندلی كناری نشسته بودم و در سمت راست من یك آقای به شدت محترم كه بسیار هم مهربان به نظر می رسید، نشسته بود. پیراهن آبی اتو كشیده اش طوری چشم را به خودش خیره می كرد كه خیلی چشم را به خودش خیره می كرد!! من هم كه به شدت خوابم می آمد از همان ابتدای مسیر عزم خوابیدن كردم. (لازم به ذكر است كه این دوست ما در هنگام خواب نیاز دارد كه سرش را روی چیزی بگذارد.) دستم را روی شانه  آقای مهربانی كه در كنارم نشسته بود گذاشتم و آن را برانداز كردم و دیدم جای مناسبی است. لذا از آن آقای مهربان به خاطر شانه ی مناسبش قدر دانی كردم و سرم را روش شانه اش گذاشتم و به خواب غفلت فرو رفتم.(و باز لازم به ذكر است كه این دوست ما در هنگام خواب آب دهانش همچون چشمه ای جوشان روان می شود و به متكا و یا هر چیزی كه زیر سرش باشد جاری و ساری می گردد) از خواب كه بیدار شدم متوجه شدم لباس آن آقای مهربان به شدت مورد عنایت قرار داده ام. از ترس رسوائی و خجالت، باز خودم را به خواب زدم و به این فكر كردم كه چه كار كنم تا از این رسوائی خلاص شوم. منتظر ماندم تا مترو به مقصد برسد و در هیاهوی پیاده شدن مسافران خودم را گم و گور كنم تا آن آقای مهربان بعد از متوجه شدن عمق فاجعه نتواند دستش را به من برساند! مترو كه به ایستگاه رسید سریع از صندلی بلند شده و به سمت درب خروجی حركت كردم و از قائله گریختم. در طول مدت فرار به این فكر می كردم كه آن آقای مهربان با مواجهه این صحنه كه چطور ممكن است كسی اینقدر هوشیار بخوابد و بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب اینگونه فعالانه عمل كند، چه عكس العملی نشان خواهد داد؟ و بعد از این كه آن كاردستی مرا روی لباسش ببیند چه چهره ای خواهد داشت؟


تحلیل محتوای این حادثه: آن آقای مهربان نماد یك انسان فداكار در یك مدینه فاضله است كه با از خود گذشتكی و از لباس گذشتگی خود حاضر شد كه زمینه استراحت یك كارگر زحمت كش را فراهم كند. اگر چه در مترو صحنه ها و اتفاقات ناپسند هم رخ می دهد و باعث می شود پیرمردان و پیرزنان سالخورده ای هم زیر دست و پا له شوند اما از این نمونه های خوب در مترو تا دلتان بخواهد یافت می شود.

لینک این مطلب در سایت لوح

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 7:41 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آنچه برای خود نمی پسندی...

سر کسی نیار تا سرت نیاد

سیمون دوبوار(نظریه پرداز معروفه! و محبوبه! و معشوقه! فمینیسم) کتابی دارد تحت عنوان "سالمندی" که در این کتاب به نکته ای جالب اشاره می کند که بنده به دلیل کمبود حس! مضمون نکته را به زبان لری(ساده) می نویسم:

سالمند و سالمندی به معنی اصطلاحی پیر، فرتوت، از زندگی سیر شده، دور انداختنی، به درد نخور و... تعابیری است که ما به عنوان اجتماع به آن می دهیم و این نگاه به سالمند برساخته ذهن و تصورات ما می باشد و به هیچ عنوان از نگاه خود سالمند اینطور نیست. نگاه سالمند به زندگی هیچ تفاوتی با نگاه جوان به زندگی ندارد و همانقدر که جوان طالب زندگی و لذت بردن از زندگی است سالمند نیز به زندگی و لذت بردن از زندگی تمایل دارد.

دوبوار معتقده که: اگر ما به عنوان غیر سالمند زندگی را از منظر سالمند ببینیم و خود را به جای آنها قرار دهیم این نتیجه را خواهیم گرفت که زندگی همیشه شیرین است و سالمند و جوان ندارد. سالمندی مرحله ای از زندگی است که افراد(در صورت جوانمرگ نشدن!) ناگزیر از گذراندن این مرحله می باشند و چه خوب است که انتظارات ما به عنوان یک سالمند از فرزندان و اطرافیانمان مطابق با رفتارهای خود ما به عنوان غیر سالمند در مقابل سالمندان باشد.

کل این دو پاراگراف به زبان لری: زندگی رو برای پدر مادر پیرت زهرمار نکن و گرنه بچه هات دمار از روزگارت در میارن!!

به قول شاعر که میگه: سر کسی نیار تا سرت نیارن!(وزن و قافیه ش رو خودتون هماهنگ کنید)

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 10:16 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
از که بنالیم؟

چرا خودی ها همه شون منتقد خوبی هستن اما از خودشون هیچ بخاری بلند نمیشه؟

چرا تو مرحله ی حرف ما همیشه برتریم اما تو عمل هیچی برای عرضه نداریم؟

چرا وقتی هم که یه کسی کاری رو انجام میده همه ی اون به درد نخورها تبدیل به منتقدان جدی میشن؟

چرا عنصری که همه خودی ها رو دور هم جمع کنه و اونها رو به جای به جون هم انداختن با هم دوست و همراه کنه وجود نداره؟

چرا غیرخودی ها با وجود اینکه هیچی برای عرضه ندارن اما همیشه فعال و پویا و تولید کننده هستن؟

چرا اونها حتی کوچیکترین ادمهاشون رو هم انقدر بزرگ جلوه میدن که اون رو تبدیل به اسطوره میکنن اما ما با وجود داشتن این همه آدم حسابی و این همه حرف برای گفتن نه تنها حتی یه دونه اسطوره که همه بهش احترام بذارن نداریم بلکه دارین نیروهای خودی رو هم می سوزونیم؟

چرا؟

ها؟

واقعا چرا؟

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 10:47 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
مهمان ناخوانده

رشته مطالعات زنان در سال 1375 به پیشنهاد مؤسسه مطالعات مسائل زنان و دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه الزهرا و شورای فرهنگی – اجتماعی زنان در شورای عالی برنامه‌ریزی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری مطرح و پس از چالش‌های فراوان، نوزدهم دی‌ماه 1379 در مقطع کارشناسی ارشد به تصویب رسید و در سال 1380 اولین دوره آموزشی رسماً در سه دانشگاه تربیت مدرس، علامه طباطبایی و الزهرا با دو گرایش حقوق زن در اسلام و زن در خانواده آغاز به کار کرد و دانشجویان مطالعات زنان در دانشگاه تربیت مدرس، واحد‌های درسی مربوط به افزایش حقوق زن در اسلام را می‌گذرانند و دو دانشگاه علامه طباطبایی و الزهرا نیز با گرایش زن و خانواده فعالیت می‌‌کنند.

لینک بخشی از این مطلب در سایت کانون اندیشه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 10:13 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
به همين سادگي(بررسی نگاه مغفول در تحلیل مسائل زنان)

اصل ارتباط تکوین و تشریع یکی از ساده ترین اصولی است که با اندكي تامل قابل تصدیق و تائید می باشد. این اصل مبین این مطلب است که بین هست ها و بایست ها ارتباط وجود دارد بدین معنی که بایست ها بر مبنای هست ها پایه گذاری می شوند و به عبارت ديگر، تكوين پايه و اساس تشريع مي باشد.

 

پ.ن: پست قبلی هنوز به قوت خود باقیست!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 11:30 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
درخواست کمک
سلام

توجه              توجه

 

از خوانندگان عظیم! این وبلاگ تقاضا دارم هر کدام هر چندتا سوال و شبهه در مورد حجاب دارند ویا جائی خوانده یا شنیده اند برای بنده کامنت بگذارند و آنها را لیست کنند. یک دنیا ممنون می شوم

با این کار هر کدامتان یک قدم در راه اسلام و مسلمین برداشته اید.

جدا این کار را بکنید هر کسی که بیشترین قدم ر ابردارد بیشترین ثواب را نیز طبیعتا خواهد برد!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه سوم فروردین 1388 و ساعت 13:53 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar