تبليغاتX
تجلی فردیت من!؟
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
"ما انت من اهلي"

هر بار که تاريخ را مرور مي کنم و نگاهي به وسعت داشته هايم از تاريخ، به آن مي اندازم همواره يک اصل ثابت را در آن مي يابم که تاکنون ثابت مانده است و مي پندارم که تا ابد نيز ثابت خواهد ماند و آن هم جنگ بين حق و باطل و مخلفات آن بوده است. هميشه سراغ داشته ام که عده اي جبهه حق را تشکيل مي دادند و عده اي در مقابل آنها و در لباس باطل قرار مي گرفتند و عليه حق قيام مي کردند. هميشه اين دو گروه اصل تاريخ را رقم زده اند و البته از قبل اين دو گروه، عده اي هم نام خود را در تاريخ به ثبت مي رساندند که فقط و تنها فقط وجودشان طفيلي وجود اين دو جبهه بوده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 12:22 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اندر احوالات دانشكده علوم اجتماعي علامه


دانشكده علوم اجتماعي علامه طباطبائي يكي از معروفترين و معتبرترين مراكز علمي جهان است به طوري كه نامش به همراه دانشگاههاي بزرگ جهان چون هاروارد و آكسفورد در مجامع علمي برده ميشود.البته ما چون نشنيده ايم لذا نه اين ادعا رو تائيد ميكنيم و نه تائيد ميكنيم.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 23:34 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آيا مغز به درد ميخورد؟

هفته گذشته استاد عظيم و وزين و حجيم و رشيد و بزرگوار جناب حضرت يوسفعلي ميرشکاک علي نبينا و عليه السلام در کلاس اسرار و ابزار طنز پردازي به عاشقان عرصه طنز فرمودند مطلبي درباره اين سوال که"آيا مغز به درد ميخورد؟"بنويسيد تا هم خدا خشنود شود و هم مشت محکمي بر دهان صهيونيزم بي همه چيز باشد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 23:29 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اختلاف طبقاتی

 

تصوير اول

- الو سلام

-سلام كجائي؟

-ببين من تو ترافيك مدرس گير كردم احتمالا يه كم دير ميرسم صبح يادم رفت به كتي(نام يك سگ است)غذا بدم حيووني تا الان گرسنه بوده برو ببين تو يخچال مرغي گوشتي چيزي داريم بدي بخوره اگه نبود برو نيم كيلو گوشت بدون استخون بگير بنداز جلوش بخوره.

-باشه تو چيكار كردي امروز؟به دخترت قول داده بودي اگه دانشگاه قبول بشه براش ماشين بگيري.گرفتي؟

- آره اتفاقا با همون دارم ميام.ولي بهش چيزي نگو ميخوام سورپرايز بشه.بگو رفيقاش رو دعوت كنه ميخوام يه چشن مفصل براش بگيرم.

تصوير دوم

-مامان گرسنمه

-الهي بميرم صبر كن ببينم تو يخچال چيزي داريم.

-من نگاه كردم فقط دوتا تخم مرغ بود.اونم حتما براي بابا نگه داشتي ديگه.

-ناراحت نباش دخترم بذار بابات حقوق بگيره قول ميدم برات يه غذاي خوب درست كنم.

-پس كي حقوق ميگيره؟الان سه ماهه همش ميگي امروز ميگيره فردا ميگيره

-نه ديگه گفتند امروز حتما حقوقشون رو ميدن الان هم برو دم خونه راضيه خانم بگو مامانم ميگه دوتا تخم مرغ بده فردا بهت پس ميدم.

-...........

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 23:32 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
رسیدگی به مشکلات مردم(البته اگر وقت شد)

_ اتاق رئيس مگه چند تا در داره؟

_ يه دونه. چطور مگه؟

_ هيات رئيسه با هم صبحانه ميخوردن؟

_ به شما مربوط نيست!!!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 23:37 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سر پیری و معرکه گیری

طبق معمول من چون اوليم مسافر بودم نشستم جلو و چند دقيقه بعد يه جوون همراه يه دختر خانم سوار شدند و بعد از اونها يه خانم مانتوئي كه به نظر ميومد عمري ازش گذشته باشه سوار شد(اينكه ميگم عمري ازش گذشته به خاطر اينه كه نميشه سن خانم ها رو دقيق فهميد بعضا حتي خود خانم ها هم نميدونند چند سالشونه!!نيست كه سنشون رو به كسي نميگن واسه همينم اگه خودشون هم فراموش كنن ديگه معلوم نميشه كه سنشون چقدره!)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت 23:43 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
جامعه ما

 راديو روشن بود و گوينده داشت در مورد مسائل هسته اي صحبت میکرد.راننده تقريبا ميانسال و مسافر جلوئي يه كم جوونتر بود و من هم تنهائي عقب نشسته بودم(نه به خاطر اينكه اتوبانه تصادف ميشه چون صندلي جلو پر بود)چند دقيقه كه گذشت و حرفهاي راديو تموم شد راننده با لحن مسخره كننده اي از بغليش پرسيد خب جشن هسته اي كيه؟اونم گفت من چه بدونم ولشون كن بابا...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 23:48 | 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
شروع
سلام

از امروز اینجا احوال مرا جویا شوید دوستان عزیز و گرامی و با معرفت!

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل اقبالی در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 10:39 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar