اینجا را نیز بخوانید شاید فرجی شد!
برنامه تابستانی کانون اندیشه جوان
بدرود!
در پست قبلي دوست عزيز و بزرگواري پرسشي را مطرح كرده بودند و از بنده خواسته بودند كه دلايل آن را برايشان تبيين كنم. سوال در مورد ارتباط شوراي نگهبان قانون اساسي، مجلس خبرگان و رهبري بود كه اين مقوله در نگاه اول دور محسوب مي شود. من نيز نكاتي را كه به ذهن حقير مي رسد در پاسخ به ايشان مي نويسم.
ابتدا به نظرم مي آيد كه بايستي به فلسفه وجودي هر يك از اينها نگاهي مختصر بياندازيم تا بعد از آن به نحوه قرار گرفتن اينها در كنار هم و شكل گرفتن ارتباط ميان آنها بحث كنيم.
در مورد فلسفه وجودي مقوله رهبري نظام اسلامي كه احتمالا ابهام خاصي وجود ندارد زيرا براي همه واضح است كه جامعه اسلامي براي نيل به سعادت و تعالي جامعه و تك تك افراد آن نياز به هادي و رهبري دارد كه در شرايط سخت و بحراني بتواند با اتخاذ تدابير صحيح جامعه را به درستي رهنمون گردد.
اما در مورد مقوله خبرگان رهبري بايد گفت كه در زمان غيبت معصوم(ع) كه رهبر و امام بي چون و چراي شيعيان است، قطعا جامعه اسلامي و تك تك افراد مسلمان قادر به برقراري ارتباط با ولي غايب خود را ندارند و نياز است كه زمام امور و رسيدگي به مسائل جامعه اسلامي در دست فردي باشد كه قادر به استخراج نظر دين در مسائل و حوادث واقعه مسلمين و جامعه اسلامي باشد و اين فرد به اصطلاح، همان «رواه حديث» يا فقيه دين شناس است كه در احاديثي كه از حضرت مهدي(عج) نقل شده است مي باشد. حال مساله اينجاست كه تشخيص و شناخت اين فقيه دين شناس براي سپردن امر زمامداري حكومت اسلامي بر عهده چه كسي است؟ آيا تعيين اين امر از عهده تك تك افراد جامعه بر مي آيد؟ يا اين اظهار نظر نياز به داشتن تخصص و شناختي فراتر از آحاد جامعه دارد؟
قطع يقين پاسخ اين است كه تعيين رهبري به عنوان فردي كه تخصص در حوزه دين دارد و نيز فردي است كه داراي شرايط خاص يك رهبر جامعه اسلامي از جمله عدالت، شجاعت و تدبير و كفايت است از عهده همه بر نمي آيد و لذا مي بايست متخصصيني مرتبط با اين حوزه ها در مورد تعيين رهبري اظهار نظر كنند. و لذا اينگونه است كه اجماع افرادي دين شناس و عالم و عادل براي اظهارنظر در اين باره تحت عنوان «مجلس خبرگان رهبري» موضوعيت مي يابد.
در مورد مقوله شوراي نگهبان نيز بحث اين است كه در نظام جمهنوري اسلامي كه امام خميني(ره) به عنوان يك فقيه جامع الشرايط بنيان گذار آن بوده است دو ركن اساسي وجود دارد كه هر دو ركن آن مي بايست در كنار هم و در عرض يكديگر قرار بگيرند و آن دو ركن عبارتند از: «جمهوريت» و «اسلاميت»
جمهوريت به اين معناست كه مردم به عنوان افرادي كه در جامعه اسلامي زندگي مي كنند حق دارند در مورد آينده و سرنوشت جامعه خود تصميم بگيرند و راي و نظر آنها در اداره جامعه موضوعيتي غيرقابل انكار دارد. و نيز يكي از پايه هاي قانونگذاري در اين نظام اسلامي نظر نمايندگان مردم است كه در مجلس شوراي اسلامي مصداق پيدا مي كند.
اسلاميت نيز به اين معناست كه اين انتخاب مردم مي بايست با رعايت چارچوب دين بوده و تمامي مسائل و رويدادهايي كه در جامعه اسلامي به وقوع مي پيونند در حوزه بايد و نبايدهاي دين اسلام باشد و امري فراتر از آن و يا برخلاف آن در جامعه اسلامي تعريف نشده است(اينجا شايد اين سوال پيش بيايد كه اگر مردم بخواهند چه؟ كه پاسخ اين است كه مردم يا بايد اسلاميت نظام را بپذيرند و به آن راي دهند و اگر راي دادند همه الزامات آن را تمكين كنند و يا اينكه اساسا اسلاميت نظام را نپذيرند كه بحث آن نيز مي تواند در يك مقال جداگانه پرداخته شود). و نيز ركن ديگر قانونگذاري در اين نظام اسلامي، اسلاميت اين نظام است كه مشخص مي كند نظرات نمايندگان مردم نبايد در برابر نظرات دين قرار بگيرد. كه البته شوراي نگهبان علاوه بر تطبيق نظرات نمايندگان مردم با دين اسلام وظيفه تطبيق آن با قانون اساسي اين مملكت كه آن هم بر آمده از نظرات مردم و دين اسلام است را نيز بر عهده دارد.
حال اگر قرار باشد انتخاب مردم در چارچوب دين صورت بگيرد، مساله اي پيش مي آيد كه تعريف و تعيين اين چارچوب ديني بايد چگونه و توسط چه كسي صورت بگيرد؟ مثالي را برايتان ذكر مي كنم: فرض كنيد قرار است در اين مملكت انتخاباتي صورت گيرد. به اين معني كه مردم قرار است فرد يا افرادي را براي تصدي مسئوليتي در نظام اسلامي برگزينند. حال اين بحث مطرح است كه آن افراد يا به اصطلاح كانديداهاي متقاضي براي تصدي مسئوليت در يك نظام اسلامي مي بايست چه شرايطي را داشته باشند؟ آيا اصلا نيازي هست كه آنها داراي يك شاريط خاصي باشند يا نه هر كسي با هر ويژگي اي مي تواند مورد انتخاب مردم قرار گيرد؟ پاسخ يقينا اين خواهد بود كه در هر كشوري كه مشاهده كنيم افرادي كه داوطلب تصدي مسئوليت در آن كشور هستند مي بايست خصوصياتي را از جمله التزام به قانون اساسي آن كشور، سرسپردگي و دلدادگي به منافع مردم و مصالح آن كشور و ... داشته باشد. در نظام اسلامي نيز علاوه بر همه اينها مي بايست به دليل اسلامي بودن حكومت اين كشور، داوطلبين تصدي مسئوليت در اين كشور، التزام به دين اسلام و اركان اساسي اين نظام اسلامي داشته باشند. و لذا براي تشخيص اين امر در داوطلبي و نامزدها نياز به يك مرجعي براي تطبيق اين افراد و خصوصيات آنها با دين اسلام و قانون اساسي احساس مي شود. البته تشخيص و تعيين اين مرجع نه توسط مردم و نمايندگان آنها صورت مي گيرد و نه توسط دين شناسان و خبرگان رهبري بلكه به دليل حساسيت و جايگاه مهم اين مرجع در نظام اسلامي، اعضاي اين شورا يا مرجع توسط شخص رهبري تعيين مي گردد(در مورد چگونگي اين اظهار نظر هم قطعا سوال زياد است كه مي توانيم در پست هاي جداگانه در صورت نياز به آن بپردازيم.)
حال بحث اصلي ما اين است كه اين سه ركن چگونه بايد در كنار يكديگر قرار گرفته و ارتباطشان با هم تنظيم شود كه به اصطلاح دور ايجاد نشود.
گفته مي شود كه اعضاي شوراي نگهبان را رهبري تعيين مي كند و شوراي نگهبان نيز مجلس خبرگان را مشخص مي كند! و مجلس خبرگان نيز رهبري را انتخاب مي كند و اين در نگاه اول كاملا دور به نظر مي رسد.
پاسخ به اين سوال اين است كه چه كسي گفته است كه مجلس خبرگان را شوراي نگهبان تعيين مي كند؟ اعضاي شوراي نگهبان توسط خود مردم و در يك انتخابات سراسري مشخص مي گردند. اما همانطور كه در ابتدا گفتم همه كساني كه داوطلب تصدي مسئوليتي در نظام اسلامي اعم از شوراي شهر، نمايندگي مجلس، رياست جمهوري و يا مجلس خبرگان رهبري مي باشند مي بايست از فيلتري به نام شوراي نگهبان عبور كنند تا التزام آنان به شرع اسلام و قانون اساسي اين مملكت مشخص شود. و اين بدان معنا نيست كه شوراي نگهبان دارد آنها را انتخاب مي كند. اگر اينطور باشد كه رئيس جمهور اين مملكت را نيز شوراي نگهبان انتخاب مي كند! نمايندگان مردم را نيز شوراي نگهبان انتخاب مي كند!!! حتي شوراهاي شهرها و محلات كوچك را نيز همين شوراي نگهبان انتخاب مي كند. حتي با يك واسطه خود رهبري را نيز شوراي نگهبان انتخاب مي كند(علامت بزرگ تعجب) پس به جاي اينكه اسم اين نظام را جمهوري اسلامي بگذاريم بهتر است بگذاريم نظام مقدس احمد جنتي!!!
بحث اين است كه در ضرورت وجود شوراي نگهبان ترديدي نيست(كه البته اگر هست بگوئيد تا بحث كنيم) و اظهار نظر اين شورا در مورد داوطلبان انتخابات به منزله انتخاب آنان براي تصدي مسئوليت نيست بلكه به اين معناست كه : مردم عزيز! اينها با اسلام شما و قانون اساسي مملكتتان كه براي آن خون داده ايد مخالفت و تضادي ندارند. حالا هر كدامشان را كه دوست داريد انتخاب كنيد. اگر قرار بود شوراي نگهبان انتخاب كند كه معني نداشت در همين انتخابات هم احمدي نژاد و هم موسوي تائيد صلاحيت شوند. چون اين دو زمين تا آسمان با يكديگر تفاوت داشتند.
پ.ن: ببینید من چقدر خوبم که با داشتن کلی مشغله کاری برای سوالفردی که او را هم نمی شناسم این همه مطلب نوشتم!!!!!![]()
اخيرا بحثي ميان دو دوست عزيز و متشخص من امید باقرپور و سید مرتضی هاشمی مدنی درباره مهمترين پديده چند وقت اخير جهان! يعني انتخابات ايران در گرفته است كه من هم نياز ديدم براي ايضاح حقيقت! وارد اين بحث و گفتگو بشوم.
ابتدا به طور خلاصه موضوع هر دو طرف را مروري مي كنم و سپس نظر خودم را نيز هم!
در اين انتخابات همانطور كه شبكه هاي خبري مهم جهان اعلام كردند آقاي اميد باقرپور موضعي ممتنع نسبت به دو كانديداهاي مطرح يعني جناب آقاي محمود احمدي نژاد و جناب آقاي ميرحسين موسوي داشتند و البته زمزمه هائي بود كه ايشان آقاي محسن رضائي را شايسته تر براي راي دادن مي دانستند. اما طبق گفته منابع معتبر خبري ايشان راي سفيد را براي انداختن به صندوق انتخاب كردند. استدلال ايشان در اين باره اين بود كه نتوانسته است بين اين دو اصلح را تشخيص دهد و به گفته وي هر دو طرف ملغمه اي از حق و باطل هستند كه اتفاقا هر دو نيز براي نظام اسلامي خطرهائي را به همراه دارند. ايشان طي صحبت هايي كه با هم داشتيم معتقد بودند كه آقاي احمدي نژاد نماينده مفهوم اسلام متحجر و آقاي موسوي نماينده مفهوم اسلام مدرن هستند كه انتخاب بين اين دو امري سخت و طاقت فرسا! و چيزي شبيه جيوه و دماسنج و از اين حرفها كه دقيقا يادم نيست، است!
آقاي سيد مرتضي هاشمي مدني هم طبق گزارشات عديده وزارت اطلاعات در اين انتخابات جانب مهندس ميرحسين موسوي را گرفته بود و معتقد بود مهندس موسوي هر چيزي هم كه هست بالاخره فاشيست نيست!!! و لذا كاري نداريم كه برنامه هاي وي چيست و چه كساني از او حمايت مي كنند. همين كه وي فاشيست نيست ثبت ولايه علي بن ابي طالب!
در اين ميان هم بحثي كه در فضاي مجازي صورت گرفته بود اين بود كه سيد عزيز خطاب به اميد عزيز با صداي بلند گفته بود ترديد بد است و به اين دليل كه تو نمي داني كدام را بايد انتخاب كني امام حسين(ع) كشته شد!
اميد هم پاسخ هايي را به متن ايشان نوشته است كه بنده به دليل ضيق حس و حال از نوشتن آنها خودداري مي كنم.
حال ابراز وجود ما!
بنده در اين گفتگوي مجازي كه بين اين دو عزيز شكل گرفته است با نظر سيد مرتضي بيشتر موافقم كه ترديد نه تنها كاري را از پيش نمي برد بلكه خود قدمي در راه باطل برداشتن است. اما در مورد موضعي كه اين دو در انتخابات اتخاذ كرده بودند، موضع اميد را در قبال دركي كه از منافع نظام دارم كم ضررتر مي دانم(يعني موضع هر دو را براي مصالح نظام مضر مي دانم اما موضع اميد را كه حداقل به ميرحسين راي نداده است كم ضررتر مي دانم)
سوال من از موضع اميد:
من تنها مشكلم با موضع اميد عزيز كه بارها نيز به او نظرم را گفتم اين بود كه من هم مي پذيرم كه در اين دو طرف حق مطلق يافت نمي شود و هر دو آميزه اي از حق و باطل را در خود دارند اما اين را نمي فهميدم كه چطور ممكن است بين دو گزينه موجود كه اتفاقا از زمين تا زيرزمين تفاوت داشتند براي انتخاب دچار بهت و سردرگمي آن هم با اين شدت بشويم كه بگوئيم انتخاب ميان اين دو مانند جيوه در دماسنج يا دماسنج در جيوه يا جيوه و دماسنج هر دو در يك چيز ديگر است؟!
احمدي نژاد فردي است قلدر، غالبا بي تدبير، يك دنده، دشمن تراش، دوستدار مشائي! و داراي نقاط ضعف بسيار. و آقاي موسوي نيز داراي يك سري ويژگيها و نقاط ضعف هاي ديگر. و سر جمع اين است كه مي گوئيم هر دوي اينها به درد لاي جرز هم نمي خورند. اما من اين را نمي فهمم كه چطور نمي توان ترجيح داد؟ من اصلا الان اين را نمي گويم كه چرا احمدي نژاد را ترجيح ندادي يا چرا موسوي را ترجيح ندادي؟ بلكه مي گويم چرا اساسا يكي را به ديگري ترجيح ندادي؟ آيا اين دو انقدر به هم نزديك بودند كه تو در انتخاب يكي از انها در تنگنا قرار گرفته بودي؟ يا شايد تو سنگ محك مناسبي براي سنجش نداشتي و لذا فرقي برايت نمي كرد احمدي نژاد و موسوي يا جنتي و كاندولزارايس!! و سوال دوم كه تكراري است اما من هنوز جوابي نگرفته ام اينكه مواضع رهبري در كجاي تحليل تو جاي دارد؟
سوال من از موضع سيد مرتضي:
من همانطور كه گفته بودم علت ترجيح آقاي احمدي نژاد در نگاهم، نه مديريت فوق العاده و بيش از حد علمي او ! و نه نگاههاي جذاب و تحليلي او در سطوح كلان فرهنگي ! و نه ايجاد وحدت بي سابقه او ميان اصولگرايان و مهره هاي اين نظام ! و نه خيلي چيزهاي ديگر نبود. مهمترين دليل ترجيح آقاي احمدي نژاد براي من، وجود رقيبي به نام ميرحسين موسوي بود. البته نه ميرحسيني كه هشت سال نخست وزير اين نظام در سالهاي بحراني جنگ بود، نه ميرحسيني كه به عنوان يك نخبه و سياستمدار و مدير و فرد باتجربه، به سياست ها و عملكرد اين دولت انتقاد داشت، بلكه تنها و تنها آن ميرحسيني كه با سازمان مجاهدين انقلاب و جبهه مشاركت و نهضت آزادي و خيلي از كساني كه نسبتشان با نظام اسلامي حداقل براي من قابل درك نبود، هم عهد و پيمان شده بود. آن ميرحسيني كه در بيش از 6 ماه فعاليت انتخاباتي فشرده، تنها سخناني تكراري در نقد دولت موجود به زبان مي راند و سخني اثباتي در تبيين برنامه هاي خود مطرح نمي كرد. آن ميرحسيني كه بارها و بارها با نگاهي كوچك انگارانه با مردم و حتي نخبگان مواجه مي شد و گوئي كه مردم نيز بيست سال است از دنيا بي خبرند! آن ميرحسيني كه مي گفت در اين چهار سال احساس خطر كرده است و آرمانهاي امام و انقلاب را بر باد رفته مي ديده است و آمده تا پيامبرگونه آنها را به دامان انقلاب بازگرداند و من اما نمي فمهميدم كه وي در زمان رياست جمهوري خاتمي كه چيزي از ارزشهاي اسلامي را به ياد ندارم كه مورد هجوم واقع نشده باشد، كجا بوده است و نه اينكه كجا بوده است بلكه از چه چيزي لذت مي برده است؟!
من به عنوان يك جواني كه ميرحسين موسوي از بدو كودكي من با فضاي سياسي كشور خداحافظي كرده است چطور بايد او را مي شناختم و به او اطمينان مي كردم؟ آيا جز اين راهي داشتم كه ببينم اطرافيان ميرحسين چه كساني هستند؟ آخر شنيده بودم كه اگر مي خواهي كسي را بشناسي ببين دور و بريهايش چه كساني هستند. شايد اين راه آنطور كه بايد متقن نيست اما براي من كه هيچ دست آويز ديگري براي شناخت ايشان نداشتم حتي سخنان خودش، غنيمت بود.
حال سوالم از سيد عزيز اين است كه تو وقتي يك انتخابي را مي كني قطعا معتقدي كه انتخابت درست است و وقتي مي پذيري كه انتخابت درست است قطعا اين را نيز مي پذيري كه انتخاب ديگري غلط است(البته اين حرف صرفا در فضاي انتخاب بين دو يا چند گزينه صادق است) يعني نمي شود اين را گفت كه هم انتخاب احمدي نژاد درست است و هم انتخاب موسوي! قطعا حتي اگر هر دو نيز خوب باشند انتخاب يكي درست تر است نه هر دو. و قطعا وقتي مي پذيري انتخاب ديگري به جز انتخاب خودت غلط است عقل حكم مي كند كه انتخاب خودت را براي ديگران هم تبليغ كني و دلايلت را براي اقناع آنها تبيين كني.
اكنون به من بگو در قبال اين نقاط تاريك ذهن من درباره آقاي موسوي چه اقدامي مي تواني برايم انجام دهي؟ چگونه مي تواني ذهن تاريك من را نيز مانند ذهن خودت نسبت به ايشان روشن كني؟
ممنون از هر دوي شما عزيزان
خداوند در آیه 29 سوره محمد(ص) می فرمایند
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ ﴿29)
آیا کسانی که در دلهایشان مرضی هست، پنداشته اند که خدا کینه هایشان را آشکار نمی کند!؟
.
این روزها خیلی چیزها در حال تغییر است
نمی گویم ورق دارد برمی گردد
نه نمی گویم
چون همان زمانی هم که جمعیت از انقلاب به آزادی درحال حرکت بود
همان تجمع آرام!
که وقتی به شریف رسیدند و دیدند ما در دانشگاه پرچم احمدی نژاد گرفتیم
با سنگ و چوب به جانمان افتادند
یا همان زمان که پشت بام های شما یک صدا، نوای الله اکبر بود
یا همان زمان که بوق بنزها و تویوتاهایتان گوش فلک را کر کرده بود
...
همان زمان هم در نازی آباد و شهرری و افسریه، مردم عادی شیرینی و شربت پخش میکردند
هرچند ماشینی نداشتند که بوق بزنند
و اهل پای کوبی نبودند
و هرچند پارچه و لباس و مانتوی همرنگ نداشتند که حضورشان را به رخ بکشند
ولی در دل شاد بودند
یعنی همان زمان هم همه دنیا به کام شما نبود!
فقط توهمش بود و توهمش...
.
اما الان اوضاع برایتان خیلی بدتر شده
در ارودگاهایتان انگار گرد مرگ پاشیده باشند
از کسی صدایی در نمی آید
محسن رضایی از شکایتش صرف نظر میکند
درست روزی که نتیجه آرا چند حوزه از آن 10 درصد درخواست بازشماریش، بیرون آمد
درست همان روز که دروغ و تهمت علی احمدی عضو ستادش برملا شد
وقتی صورت جلسه هایی که امضای نمایندگان رضایی پای آنها بود، منتشر شد
و درست همان روزی که سایت تابناک اعتراض دروغ علی احمدی را از روی خروجیش برداشت
.
اوضاع دگرگون شده..
و عرصه برایتان تنگ شده
ولوله و اضطراب و تشویش سایه شومی بر سرتان افکنده
چون دروغهایتان در آستانه برملا شدن است
و حامیانتان فوج فوج در حال دور شدن از شما..
.
نه فقط به خاطر جواب وزارت کشور به تک تک اعتراضات موسوی و محتشمی پور و موسوی لاری
نه فقط به خاطر دستپاچگی موسوی و اطرافیانش در تنظیم اعتراضات و تناقض های فراوان آنها
و عجز و لابه از مردم برای جمع آوری مستندات قانونی!
نه فقط به خاطر جواب کامل شورای نگهبان
نه فقط به خاطر سوختن حربه ی عدد سازی ها و نمودار بازی هایتان
نه فقط به خاطر انتشار آمار تک تک حوزه ها برای اولین بار در تاریخ انقلاب
نه فقط به خاطر انتشار مصاحبه موسوی با نشریات خارجی قبل از انتخابات و اعلام تصمیمش برای اغتشاش
یا انتشار نظرسنجی های معتبر قبل از انتخابات موسسات همسو با خودش
نه فقط به خاطر تصمیم شورای نگهبان برای بازشماری آرای 10 درصد صندوقها...
و نه فقط به خاطر عقب کشیدن بسیاری از حامیان موسوی از ادامه اعتراض
بیش از همه اینها
این مصاحبه اوضاع را دگرگون کرده
پرده دریهای امیرحسین مهدوی
سردبیر اندیشه نو
عضو ستاد موسوی و ستاد مرکزی مجاهدین انقلاب
و دبیر اقتصادی شرق
.
همه چیز را به هم ریخت...
آخرین تیر بود بر پیکر بی جان قانون گریزان آشوب طلب
و فریب خوردگان فراموش کار
و کم خردان دنباله رو...
یا بگذارید بهتر بگویم
به نظر من
آخرین میخی بود بر تابوت اصلاحات آمریکایی..
.
.
حالا شمایید و "مردانگی" ...
شمایید و "اخلاق" و "انصاف" و "صداقت" و "شجاعت"
که از آن دم می زدید
.
نشان دهید هنوز اخلاق نمرده
هنوز شجاعت عذرخواهی در وجودتان هست
نشان دهید برای خون های ریخته شده
برای هتک حرمتها
برای تهمت ها و توهین ها
برای تخریب ها و حیف میل کردن ها
حسن نیت داشتید
برای خدا سنگ می زدید
و فی سبیل الله خنجر می زدید..
.
خدا را درنظر آورید
و آنچه بر سر مردم و امام و انقلاب آوردید
و در این ماه استغفار، از او طلب بخشش کنید
.
ما از سهم خود گذشتیم ...
.
زان زخم ها رنگ فراموشي است با من
در نغمه ام جاويد و خاموشي است با من
یادداشت دوست عزیزم جواد درویش
سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید
اضافات دوست عزیزم سینا کلهر
پان عربيسم: دو گاو داريد، خودتان را ميدوشيد
پان تركيسيم: دو گاو داريد، خر را مي دوشيد
اومانيسيم: دو گاو داريد، مي دوشيد، مي فروشيد، مي نوشيد
اينديوژواليسيم: فقط يك گاو داريد و شيرش هم مال خودش هست.
فاندامنتاليسيم: دو گاو داريد، گاو قديميه شيرش خوشمزه اس
.
.
.
رفرميسيم: دو گاو داريد، خودتان هم گاو مي شويد تا شير هر سه را بدوشند!!!!!
پ.ن:فعلا چون منتظر صحبت های امید باقرپور عزیز در پاسخ سید مرتضی هاشمی عزیز هستم ترجیح می دهم صبر کنم و شما هم فعلا این رو بخونید تا وقتی که نوبت نوشتن من هم برسه.
پ.ن۲: از همه عزیزانی که در این وبلاگ رفت و آمد می کنند و مطالب این وبلاگ را پیگیری می کنند خواهشمندم در صورت در گرفتن بحث آنها نیز شرکت فعال داشته باشند.